اختلافات زناشویی

تعریف

تعارضات و اختلافات زناشویی چیست؟

تعارض ها و اختلافات زناشویی موضوعی رایج در میان خانواده هاست. تعارض و اختلافات زناشویی می­ تواند شامل انواع مختلفی مثل تعارض و اختلاف در عقاید، نیازها، تمایلات، توقعات و مسائل مربوط به کودک باشد. اختلافات زناشویی می تواند به شکل خصومت آشکار و پنهان، برخوردهای کلامی و فیزیکی و یا بی ­تفاوتی و کناره­ گیری خود را نشان دهد؛ می­ تواند از بحث آرام تا برخورد فیزیکی باشد و می تواند در یک دوره­ هایی تشدید و یا آرام شود.

تعارض در همه رابطه­ ها وجود دارد و هیچ رابطه ­ای بدون تعارض و اختلاف نیست. آن چیزی که مهم است این است که ما بتوانیم از روش های منطقی و درست برای حل اختلافات زناشویی مان استفاده کنیم. خیلی از افرادی که می خواهند ازدواج کنند یا در مراحل اولیه تشکیل خانواده هستند، گمان می­ کنند خوشبختی یعنی داشتن رابطه ای بدون تعارض و اختلاف. این یک تصور رویایی و غیر واقعی از رابطه است. از دید روانشناسی، خوشبختی یعنی توانایی برقراری رابطه ­ای توام با احترام و محبت با همسر و استفاده از راهکارهای درست برای حل اختلافات نظر با او.

دلایل

علل اختلافات زناشویی

انتظارات فرد از ازدواج و زندگی زناشویی در قالب شش حوزه زیر قرار می گیرد:

  1. نقش های زناشویی: اعتقاد به تفکیک جنسیتی نقش در مقابل اعتقاد به تساوی نقش
  2. محدوده زناشویی: اعتقاد به بسته بودن رابطه زوجین در مقابل اعتقاد به باز بودن رابطه
  3. اهمیت زناشویی: جایگاه خاص رابطه زناشویی برای فرد در مقابل جایگاه خنثی و هم وزن با سایر روابط ممکن
  4. منطق زناشویی: نگاه مبتنی بر عقل و مصلحت به رابطه زناشویی در مقابل نگاه رومانتیک (تقابل عقل و احساس)
  5. دوام زناشویی: اعتقاد به تداوم رابطه زناشویی به عنوان وظیفه در مقابل اعتقاد به تدوام رابطه زناشویی تا جایی که رضایت فردی تأمین می شود.
  6. زمان بندی زناشویی: باورهای مربوط به زمان بندی ایده آل و مورد انتظار برای اتفاقات زناشویی از قبیل رسمیت یافتن رابطه، دوران نامزدی، فرزندآوری و غیره.

این عوامل به تنهایی عامل تضاد و یا ناسازگاری زندگی زناشویی نیستند، و به تعبیری می توان آن ها را به عنوان زمینه های تعارض زناشویی تلقی کرد که با پرورش انتظاراتی درباره ازدواج، بستر شکل گیری تعارضات زناشویی را فراهم می کنند. انتظارات متفاوت و یا متضاد زوج درباره ازدواج، منجر به شکل گیری و بروز تعارض و اختلاف زناشویی می گردد. تعارض زمانی شکل می گیرد که بین انتظارات و آن چه فرد عملاً در واقعیت تجربه می کند (خصوصاً در شش حوزه یاد شده)، ناهمخوانی به وجود آید.

بدیهی است که تعارض در خانواده ها، تنها به مواردی که به طلاق انجامیده، محدود نمی شود. برخی علل تعارض های زناشویی عبارتند از:

  • مذهب
  • فرهنگ
  • ویژگی های شخصیتی
  • تولد فرزندان و تفاوت نگرشی زوج پیرامون شیوه های فرزندپروری
  • اختلال روانشناختی یکی از اعضای خانواده (نظیر اعتیاد، افسردگی، و غیره)

روش های مدیریت

مدیریت اختلافات زناشویی

هر خانواده ­ای در مقاطعی از زندگی خود دچار اضطراب می ­شود. ما تا زمانی که زنده هستیم، با اتفاقات استرس ­زا و چالش ­های زندگی روبرو هستیم و هرگز نمی ­توانیم استرس را از زندگی خودمان حذف کنیم. چیزی که مهم است این است که ما چگونه با این اتفاقات استرس ­زا روبرو می شویم و به قول معروف از پس آن ها بر می­ آییم.

توانایی افراد در روبرو شدن با مشکلات با هم متفاوت است. به عنوان مثال، بعضی افراد در برابر اتفاقات سخت مثل بیماری، فوت و از دست دادن عزیزان، مشکلات مالی، مشکلات فرزندان و رفتارهای آزاردهنده دیگران دچار افسردگی و اضطراب می ­شوند، ولی بعضی دیگر از افراد کمتر آسیب می ­بینند و بهتر از پس شرایط بر می­ آیند. این تفاوت­ ها به عوامل زیادی بستگی دارد، مثل ژن هایی که از والدین ­مان به ارث برده­ ایم، رفتارهایی که از دیگران و مخصوصاً والدین آموخته ­ایم و غیره. مثلاً شخصی که در برخورد با بدرفتاری دیگران چنان به هم می­ریزد که دست به پرخاشگری می ­زند، احتمالاً این عکس العمل را از دیگران آموخته است و شخصی که آرام و منطقی برخورد می­کند نیز به همین شکل.

گاهی ما در رابطه با اعضای خانواده دچار مشکل می­شویم. مثلاً زن و شوهری در مورد مسائل مالی با هم توافق ندارند، در مورد تربیت فرزندان با هم همفکر نیستند و یا در مورد معاشرت با فامیل هم اتفاق نظر ندارند. آنان این موضوع را می ­توانند با مشورت با هم حل کنند و به راه حل­هایی برسند که هر دو نسبتاً از آن راضی باشند و یا در مورد این موضوعات با هم به جر و بحث بپردازند و هر کس روی موضع خودش پافشاری کند. بنابراین چیزی که مهم است این است که ما چطور با هم بحث می­کنیم، نه اینکه بر سر چه موضوعاتی با هم بحث می­کنیم.

انسان ها با هم ازدواج می­کنند تا در درجه اول نیازهای عاطفی هم را برآورده کنند و یک محیط عاطفی امن با کمک هم بسازند. اما بعضی از زوج ها بعد از گذشت زمان متوجه می­ شوند که محیط خانواده و روابط آن ها نه تنها به ایشان احساس امنیت و آرامش نمی­دهد، بلکه موجب احساس نگرانی، دلشوره، اضطراب و ناامنی می­ شود. در این شرایط، بیشتر افراد به جای حل کردن مشکل و یا کمک گرفتن از متخصص­ های خانواده، سعی می­ کنند از محیطی که به آن ها احساس ناامنی و اضطراب می ­دهد فاصله بگیرند تا کمتر با افراد خانواده مشاجره و تعارض داشته باشند. مثلاً پدر خانواده بیشتر با کارش مشغول می ­شود و مادر بیشتر وقتش را با بچه ها یا دوستانش سپری می­ کند.

یکی از علت ­های مهم به وجود آمدن رابطه­ های خارج از ازدواج در افراد متاهل و به اصطلاح عمومی خیانت به همسر هم همین است. به این ترتیب فاصله آن ها از هم روز به روز بیشتر می ­شود و دیگر نیازهای هم را نمی ­شناسند و برای برطرف کردن آن ها تلاشی نمی­ کنند.

اضطراب و تعارض در خانواده می ­تواند به فرزندان هم منتقل شود. خیلی از بچه­ها و نوجوان ­هایی که مشکلات تحصیلی، بیش فعالی، پرخاشگری، نافرمانی، احساس غمگینی و گوشه گیری دارند، در خانواده ­هایی پر از تعارض، ناامنی عاطفی، تهدید به ترک خانواده، پرخاشگری و بدرفتاری زندگی می ­کنند. به همین دلیل، بیشتر والدینی که فرزندان آن ها مشکلاتی از این قبیل دارند، باید خود نیز از مشاوران خانواده کمک بگیرند. اغلب فرزندانی که در خانواده­هایی با کمبود ایمنی عاطفی زندگی می کنند، در آینده همین ناایمنی عاطفی را در رابطه با همسرشان نیز تجربه و به فرزندانشان منتقل می کنند. مثلاً آن ها از والدینشان یاد گرفته ­اند که برای حل مشکلات داد بزنند، پرخاشگری کنند، تهدید کنند و از خانواده فاصله بگیرند. بنابراین این الگوهای رفتاری ناسالم از نسلی به نسل دیگر منتقل می­ شود.

تحقیقات دانشمندان نشان داده است که تعارض­ های خانواده و اضطرابی که در روابط خانواده وجود دارد، می ­تواند باعث بروز انواع بیماری­ های جسمانی مثل سرطان و مشکلات قلبی و بیماری ­های روانشناختی مثل افسردگی و وسواس شود. بنابراین نشانه ­های اضطراب در خانواده شامل تعارض زوج، مشکلات فرزندان، فاصله عاطفی از همسر و بیماری جسمانی و هیجانی در اعضای خانواده است. این خانواده­ها نیاز به مشاوره ­های خانوادگی دارند. مشاور خانواده به عنوان یک فرد متخصص و بی ­طرف به زوج ­ها کمک می ­کند تا به جای الگوهای ارتباطی ناسالم قبلی مثل تهدید، پرخاشگری، داد زدن، مقصربینی، جنگ قدرت با همسر و غیره از الگوهای سالمی مثل مشورت کردن برای حل مسائل و یاد گرفتن مهارت هایی مثل همدلی با همسر و درک احساسات متقابل، پذیرش مسئولیت رفتارهای خود، بحث کردن بدون بی احترامی و با آرامش و تبادل توجه و احساسات مثبت استفاده کنند.

راه حل

حل اختلافات زناشویی

خیلی از زوج ­هایی که سال ها با تعارض و اختلافات زناشویی زندگی کرده­ اند، امیدی به حل آن ندارند. اغلب این زوج­ ها برای حل اختلافات زناشویی شان از افراد متخصص کمک نمی ­گیرند. برخی از فامیل و دوستان کمک می­ گیرند که معمولاً راهکارهای بی ثمری مثل تحمل کردن، اقدام برای طلاق، تهدید کردن و غیره را به آن ها پیشنهاد می ­کنند. برخی زوج­ها خودشان از راهکارهایی مثل فاصله گرفتن از همسر، تهدید به جدایی، مقصر دانستن همسر، بی ­توجهی و بی­ تفاوتی نسبت به نیازهای همسر، پرخاشگری و واسطه کردن بچه­ها برای حل تعارض ­هایشان استفاده می ­کنند. هیچ کدام از این روش­ ها، راه­ های سالم و کارآمدی برای حل اختلافات زناشویی نیستند و پیامدهای منفی زیادی مثل بیماری، افسردگی، اضطراب و مشکلات فرزندان را به دنبال دارند.

تعداد کمی از زوج­ها از متخصصانی مثل مشاوران خانواده کمک می ­گیرند و یا در برنامه­ های آموزشی شرکت می کنند. در این برنامه­ ها، مهارت ­های حل مسأله، روش­ های مشورت کردن با همسر، درک احساسات همسر، بررسی پیامدهای رفتارها و غیره به آن ها آموزش داده می ­شود. متأسفانه بسیاری از زوج­ هایی که تعارضات زناشویی را تجربه می کنند، از شرکت در این برنامه­ ها پرهیز می­ کنند و گمان می ­کنند به آن ها برچسب مشکل­ دار بودن زده می ­شود. این اجتناب از کمک گرفتن از افراد متخصصی که در این زمینه دانش کافی داشته و آموزش دیده ­اند و در مواجهه با تعارضات زناشویی زوج ها، بی ­طرف هستند به قیمت افزایش آمار جدایی و مشکلات خانواده و فرزندان تمام می ­شود؛ در حالی که بسیاری از این مشکلات با روش های درست قابل حل هستند. خیلی از ما مهارت ­های حل مسأله و کنار آمدن با استرس را از والدین و خانواده هایمان نیاموخته­ایم، چون آن ها نیز از والدینشان نیاموخته ­اند. بنابراین، با آموزش و تلاش برای حل مشکلات، ما میراث با ارزشی به فرزندان و نسل­ های بعدی خودمان می­ دهیم تا بتوانند از پس مشکلات زندگی برآیند.

تاثیرات منفی

اختلافات زناشویی و تاثیر آن بر فرزندان

اختلافات زناشویی در همه رابطه­ها وجود دارد، ولی وقتی این تعارض در رابطه زن و شوهر زیاد شود و برای حل آن کاری انجام ندهند، می ­تواند به سلامت خودشان و فرزندانشان آسیب بزند. تقریباً تمام والدین به صورت ناآگاه و غیرعمدی بچه ها را در دعواهای خودشان واسطه می ­کنند. مثلاً انتظار دارند بچه ­ها به آن ها راه حل بدهند، وقتی قهر هستند بین آن ها پیغام رد و بدل کنند، از یکی از آن ها طرفداری کنند، پشت سر همسر پیش فرزندشان بدگویی می­ کنند و غیره. حتی گاهی برخی والدین بچه ­ها را سپر بلای اختلافات زناشویی خودشان می ­کنند؛ مثلاً تقصیرها را به گردن بچه ها می ­اندازند و یا همدیگر را به گرفتن بچه ­ها در صورت طلاق تهدید می­ کنند. این تهدیدها در خانواده احساس ناامنی عاطفی شدیدی در بچه ها به وجود می ­آورد و می تواند منجر به مشکلات عاطفی و رفتاری جدی شود. برخی از مشکلاتی که در فرزندان خانواده­ های پر از تعارض و تهدید دیده شده ­اند شامل کندن مو، وسواس، کابوس ­های شبانه، ابتلای بیش از حد به بیماری­ های عفونی، مشکلات رشدی، بی ­اشتهایی، غمگینی و گوشه­ گیری، اعتماد به نفس پایین، پرخاشگری و بدرفتاری با همسالان یا والدین، گرایش پیدا کردن به اعتیاد، افت تحصیلی، کاهش اعتماد به نفس و احترام به خود و غیره هستند.

با توجه به این موضوع، روانشناسان خانواده به والدینی که درگیر اختلافات زناشویی شدید و یا قهر­های طولانی می شوند، تاکید می­ کنند که فرزندانشان را از مشکلات بین خودشان دور نگه دارند و آن ها را وادار نکنند تا بین آن ها داوری، قضاوت و طرفداری کنند و یا برای ضربه زدن به هم از تهدید بچه­ها استفاده نکنند. والدین باید آگاه باشند که حتی ممکن است اختلافات بین خودشان را چندان شدید و جدی ندانند، ولی فرزندان مخصوصاً اگر کم سن باشند، از مشاجرات والدین به شدت احساس تنهایی و ناامنی می ­کنند و دائم به این موضوع فکر می کنند که ممکن است یکی از والدینشان را از دست بدهند. حتی اگر والدین رابطه خوبی با هم نداشته باشند و سعی کنند پدر و مادر خوبی برای فرزندشان باشند، کودک یا نوجوان از تعارض و اختلافی که بین والدینش وجود دارد آگاه است و سعی خواهد کرد آن را حل کند.

بسیاری از فرزندان خودشان را واسطه رابطه والدین می­ کنند و به مرور زمان نقش ­های خانواده عوض می شوند. به عنوان مثال فرزند اول خانواده مثل یک والد مراقبت کننده برای والدین خودش عمل می ­کند و دائم سعی می ­کند برای حل تعارض­ ها و اختلافات زناشویی آن ها راه حل پیدا کند و والدین هم نقش کودک حمایت پذیر را ایفا می­ کنند و برای حل مشکلاتشان هیچ تلاشی نمی ­کنند. اگر بار حل اختلافات خانواده به گردن یکی از فرزندان بیفتد، او نمی ­تواند برای هدف ­های شخصی خودش در زندگی تلاش کند، نمی­ تواند به موفقیت تحصیلی و شغلی دست پیدا کند و احتمال خیلی زیادی وجود دارد که در انتخاب همسر نیز دچار مشکل شود؛ چون نظر مثبتی نسبت به ازدواج نخواهد داشت.

فرزندان خانواده ­هایی که دچار اختلافات زناشویی هستند، اغلب با کمبودهای روانشناختی و عاطفی زیادی روبرو هستند و جذب افرادی می­ شوند که این خلأ عاطفی را برای آن ها پر کنند. به همین دلیل، اغلب ازدواج­ های ناموفقی دارند. بسیاری از فرزندان مخصوصاً بچه­ های کم سن، خودشان را در تعارضات والدینشان مقصر می­ دانند و اعتماد به نفس آن ها رشد نمی­ کند. به همین دلیل در بسیاری از هدف های زندگیشان موفق نمی­ شوند.

راهکارهای درمانی

راهکارهای درمانی برای اختلافات زناشویی

ما باید بدانیم که مهم ترین علت شکل گیری خانواده، رفع نیازهای اعضای آن است و مهم ترین نیاز افراد و عاملی که آن ها را به هم نزدیک می­ کند، نیاز عاطفی است. برخلاف تصور بسیاری از والدین، بچه ها از پدر و مادر خودشان ثبت نام در بهترین مدرسه و دانشگاه، داشتن آخرین مدل های کامپیوتر و موبایل، ماشین و غیره نمی ­خواهند، آنچه یک فرزند از والدینش می ­خواهد عشق، توجه و احساس امنیت عاطفی و روانی درخانواده است و رابطه زن و شوهر با هم و با فرزندشان نقش بسیار مهمی در ارضای نیاز عاطفی فرزندان دارد.

به همین دلیل، یکی از هدف ­های روانشناسان علاوه بر ارائه خدمات درمانی به مراجعان، برگزاری کارگاه ­ها و جلسات آموزشی برای والدین است که هدف آن یاد گرفتن مهارت ­های رابطه سالم با همسر و فرزندان و ایجاد یک محیط عاطفی امن و خوشبخت برای خانواده است. رسیدن به این هدف نیاز به تلاش، تمرین و همکاری والدین با کمک متخصصان و روانشناسان دارد.

این تصور غلط که اگر ما به روانشناس مراجعه کنیم دیگران در مورد ما چه قضاوتی خواهند کرد مهم ­تر است یا این که با کمک یک روانشناس متخصص بتوانیم مشکلاتمان را حل کنیم و حل کردن مشکلات را به فرزندانمان هم یاد بدهیم؟ هیچ پدر و مادر دلسوز و بامسئولیتی قضاوت­ های دیگران را که ناشی از ناآگاهی آن ها است، به خوشبختی و آینده فرزندش ترجیح نمی ­دهد. بنابراین، همه افراد حتی خود روانشناسان ممکن است در زندگی با چالش­ هایی مواجه شوند که به تنهایی از عهده آن بر نیایند و از دیگران کمک بگیرند. فامیل و دوستان نمی­ توانند به حل مشکلات ما کمک اساسی کنند، چون تنها می­ توانند نصیحت کنند و یا راهکارهای احساسی ارائه دهند. پناه بردن به کار، رابطه­های دیگر و کارهایی از این قبیل هم کمکی نمی­ کند و تنها فاصله زوج ها را از هم بیشتر می ­کند. برای هر مشکلی باید از متخصص آن کمک گرفت. روانشناسان خانواده سعی می کنند مهارت ­های ارتباط سالم و رسیدن به آرامش در رابطه با همسر را به آن ها آموزش دهند.


previous arrow
next arrow
Slider

اخبار مربوطه

کلینیک مربوطه

کادر درمانی مربوطه

دیگر اختلالات

فهرست