چگونه قضاوت دیگران برای من مهم نباشد: ۸ راهکار

همیشه به ما گفته می شود که  “قضاوت دیگران مهم نیست” یا “زندگی خودت را بکن” و اینکه “حرف دیگران اهمیتی ندارد”. ولی همه خوب می دانیم که بین همه حرف هایی که در طول روز می شنویم، کدام ها آخر شب به سراغمان می آیند و ذهنمان را به خود درگیر می کنند.

خیلی طبیعی است که برای ما مهم باشد که بقیه در مورد ما چگونه قضاوت می کنند – برای اکثر ما نظر افرادی که دوستشان داریم و برای ما مورد احترام هستند، بسیار مهم است. حتی شاید این اهمیت از نظر تکاملی قابل بررسی باشد، و ما این گونه برنامه ریزی شده باشیم: چند صد سال گذشته، بدترین مجازات ممکن، طرد شدن از گروه بود. ما به گروه برای بقا نیاز داشتیم، و عضوی از گروه بودن یا نبودن می توانست مرگ یا زندگی ما را تعیین کند. اینکه ما عضو یک گروه بمانیم یا خیر، بستگی مستقیم به قضاوت افراد گروه درباره ما داشت. ممکن است الان برای غذا و پناهگاه داشتن دیگر نیازی به آدم ها نداشته باشیم، ولی هم چنان برای احساس تعلق و حمایت اجتماعی نیاز داریم تا عضوی از یک گروه باشیم.

ولی از طرفی دیگر همیشه از همه طرف به ما گفته می شود که آنچه بقیه درباره ما قضاوت می کنند و می گویند اهمیت ندارد و ما باید کار خودمان را بکنیم. پس تکلیف این وسط چه می شود؟ باید تلاش کنیم جایگاه خود را در گروه حفظ کنیم یا این که نسبت به آن بی اهمیت باشیم؟ تلاش ما بر این است که بین این دو رویکرد، راهکاری را پیشنهاد دهیم:

شما باید توانایی دریافت بازخوردهای افراد و نقدهای سازنده آن ها نسبت به خود را داشته باشید، ولی در عین حال هم بتوانید به شایعات و حرف هایی که پشت سرتان گفته می شود بی توجه باشید و از آن ها چشم پوشی کنید.

ما راه حل میانه رو تری به شما می دهیم که متوجه شوید “چگونه برایتان حرف مردم مهم نباشد”.

۱) معین کنید که قضاوت چه کسی برای شما نگران کننده است.

مغز ما خیلی دوست دارد کلی گویی کند.اگر مغز شما مدام تکرار می کند که “آدم ها” قرار است شما را قضاوت کنند، “همه” فکر بد می کنند، یا “فردی ” از دست شما عصبانی می شود، از خودتان بپرسید “دقیقا چه کسی؟” افراد را نام ببرید، و دقیقا معین کنید نگران قضاوت چه افرادی هستید. کم کم متوجه می شوید “همه” به افراد کمی محدود می شود – مثلا رئیستان در سر کار، یا مادرتان.  سر و کار داشتن با قضاوت یک یا دو نفر خیلی فرق می کند، و از سر و کار داشتن با “همه” قطعا راحت تر است.

۲) صدای چه کسی در ذهن شماست؟

اگر در حالی که حتی جایی برای قضاوت وجود ندارد، از مورد قضاوت قرار گرفتن می ترسید، از خود بپرسید چه کسی باعث شده است شما این گونه هراسان باشید. کسی در کودکی شما مدام گوشزد می کرده که “همسایه ها چه فکری می کنند؟” یا “بهتر است این کار را انجام ندهی، مردم چه فکری می کنند؟” ممکن است تمایل شما برای جلب رضایت مردم به خاطر تاکید نسل های قبلی شما باشد. خبر خوب این است که هر باور غیرکارآمدی که یاد گرفته اید را می توان از خاطر برد، و چیزهای جدید را جایگزین کرد. با تمرین شما می توانید “همسایه ها چه فکری می کنند؟” را با “معمولا افراد انقدر روی زندگی خودشان تمرکز دارند که کاری به قضاوت زندگی من ندارند” جایگزین کنید.

۳) به شکل عکس العمل از خود دفاع نکنید.

اگر هر دفعه کسی از شما انتقاد می کند، صدایی بلند در ذهنتان داد می زند: دفاع! دفاع! یاد خود بیندازید که این بازی بسکتبال نیست، و به جای قرار گرفتن در موضع دفاع، کاری انقلابی انجام دهید: اول گوش کنید. اگر از همان اول شما دیواری دفاعی بسازید، همه چیز به آن دیوار دفاعی می خورد و بر می گردد – چه بازخوردهای مثبت و انتقادات، چه غرها و حرف هایی که نمی خواهید بشنوید. بعد از این که قضاوتی که طرف مقابل از موقعیت دارد را شنیدید، می توانید آن را در الک ذهنی خود قرار دهید و تصمیم بگیرید کدام بازخوردها واقعا قرار است شما را کمک کنند.

۴) زمینه حرف را در نظر بگیرید.

اگر کسی زمان زیادی گذاشته است تا انتقادی سازنده را به شکل محترمانه ای به شما انتقال دهد – مثلا حواسشان هست که رفتار شما، یا محصول کار شما را به نقد بکشند و نه ذات شما را، یا نقدهایشان را همراه با بازخوردهای مثبت همراه می کنند – قطعا ارزش شنیدن دارد، حتی اگر شما در نهایت با آن موافق نباشید.

ولی اگر حمله مبهم و شخصی به شما شود، مثلا “تو خیلی احمق هستی” یا “برایت متاسفم”، شما به راحتی می توانید آن را کنار بگذارید. در واقع اگر فردی انقدر به خودش زحمت نمی دهد که به شکلی درست نقد و قضاوتش را بیان کند، این گویای شخصیت اوست، نه شما.

۵) اگر کسی شما را قضاوت می کند، دلیل نمی شود که قضاوتش درست باشد.

یادتان باشد که نظر آن ها حقیقت نهایی نیست، و شما می توانید مخالف گفته منتقدین خویش باشید. ولی اگر ذهن شما درگیر این شده است که آن ها درست گفته اند یا نه، به مورد بعدی توجه کنید…

۶) خود را بالاتر از این حرف ها بدانید.

حتی اگر مغزتان دارد سوت می کشد، دو دلیل وجود دارد که ضدحمله نزنید. برعکس، با برخوردی معقول داشتن – حتی تشکر کردن – دو دستاورد خواهید داشت. اول، به نظر می رسد قضاوت غیرمودبانه فرد مقابل روی شما هیچ تاثیری نگذاشته است. و دوم، شما به خود افتخار می کنید، حداقلش این است که شما مانند فرد مقابل رفتاری غیرمعقول از خود نشان نداده اید.

۷) به این فکر کنید که چگونه می توانید موقعیت را حل کنید.

مغز ما عادت دارد بدترین حالت را در نظر بگیرد، مثلا “اگر دیر بروم داخل همه از من متنفر می شوند” یا “خراب کاری می کنم، سرم داد می کشند”. اگر مغز شما همواره در حال تصور فجایع است، به این فکر کنید که چگونه با موقعیتی غرمحتمل در صورت وقوع مواجه می شوید. به چه کسی زنگ می زنید؟ چه کار می کنید؟ چطور حال خود را بهتر می کنید؟ فکر کردن به این که شما فردی هستید که در بدترین حالت ها هم می توانید افسار موقعیت را به دست بگیرید، باعث می شود بدترین چیزی که به ذهن شما می رسد هم قابل حل باشد.

۸) باورهای خود را به چالش بکشید.

افرادی که نگران قضاوت های دیگران هستند، باورهای ایده آل گرایانه دارند – این افراد معمولا تصورشان این است که عملکردی عالی در رفتارهای اجتماعی به دور از انتقادهای سخت است. راهی که می توانید پیش بگیرید تا این باور را به چالش بکشید این است: از قصد اشتباه کنید تا ببینید نتیجه اش چیست. اجازه دهید چند لحظه سکوت اذیت کننده در یک گفت و گو اتفاق بیفتد، یا از فردی که وسایل مکانیکی می فروشد بپرسید کرم ضد آفتاب دارد یا نه. کم کم می بینید که وقتی اشتباه می کنید چه اتفاقی می افتد: هیچ چیز.

در نهایت این را به یاد داشته باشید که شما بدترین منتقد خودتان هستید. 

این خیلی منطقی است: در زندگی شما، شما هستید که بیشترین تاثیر را از کارهای خود می گیرید. ولی توجه کنید که این مسئله برای همه افراد در جهان صدق می کند – هر کسی نگران رفتارهای خودش است، پس احتمالا تمرکز کم تری بر رفتارهای شما دارند. پس آرام باشید. همیشه افرادی هستند که از شما انتقاد کنند، و شما را قضاوت کنند؛ مهم این است که شما آن چیزهایی که به دردتان می خورد را مورد استفاده قرار دهید، و برای باقی یک گوشتان در باشد و دیگری دروازه.