خانم آ.س با مشکلات متعددی که در ادامه از زبان خود ایشان می خوانید، به کلینیک روانشناسی آتیه مراجعه کرد.

شرح حال مراجع مبتلا به اختلال دوقطبی از زبان خود ایشان

از وقتی به یاد داشتم، همیشه روحیه ام در نوسان بود. دیگران می گفتند آدم مودی و غیر قابل پیش بینی هستم. دوره هایی بود که حوصله هیچ چیز و هیچ کس را نداشتم. دائما در خودم بودم و به شدت گریه می کردم. احساس می کردم بی ارزش ترین موجود روی زمین هستم و خودم را بابت اشتباهات گذشته ام سرزنش می کردم. در این دوره ها هیچ چیزی برایم لذتبخش و راضی کننده نبود، حتی کارها و فعالیت هایی که قبلا خوشحالم می کرد و خودم سراغشان می رفتم. وقتی دوستانم اصرار می کردند با آن ها بیرون بروم یا خانواده از من می خواست در مهمانی ها شرکت کنم، معمولا درخواستشان را رد می کردم، چون نه حوصله کافی برای معاشرت داشتم، نه انرژی لازم برای صحبت کردن و خندیدن و دور هم بودن. گاهی پیش می آمد که به خاطر بی حوصلگی و نداشتن انرژی، کارهای روزانه ام مثل رفتن به دانشگاه، مرتب کردن اتاقم و حتی حمام کردن را هم به سختی انجام می دادم. این دوره ها زجرآورترین زمان هایی بود که در زندگیم سپری می کردم.

اما در مقابل، دوره هایی هم بود که شادی و سرخوشی زیادی را تجربه می کردم، به طوری که گاهی باعث تعجب دیگران می شد. آن قدر انرژی بالایی داشتم که یک شبانه روز یا حتی بیشتر نمی خوابیدم یا استراحت کمی می کردم و با وجودی که طی روز فعالیت زیادی هم داشتم، احساس خستگی و نیاز به خواب نمی کردم. دائم در ذهنم برنامه های بلندمدت می ریختم و در بازه های زمانی کوتاهی که مشخص می کردم، تصمیم داشتم آن ها را محقق کنم. گاهی آن قدر حرّاف می شدم و راجع به موضوعات مختلف صحبت می کردم که پدر و مادر یا دوستانم از این رفتارم شکایت می کردند. گاهی نیز احساس می کردم کنترلی روی خودم ندارم، شدیدا تحریک پذیر و عصبی می شدم و شدت این عصبانیت به قدری بالا می رفت که منجر به پرخاشگری کلامی و حتی فیزیکی می شد. چندین بار پیش آمد که رفتارهای خطرناک و بدون فکر از من سر زد. مثلا چند بار بدون این که گواهینامه داشته باشم، با ماشین پدرم مسافتی طولانی را رانندگی کردم یا به خاطر می آورم که همیشه مادرم به من می گفت بعضی اوقات ولخرج می شوم و خریدهای غیرضروری انجام می دهم.

این حالت ها به خصوص از شروع دوره نوجوانی ام بیشتر و آزاردهنده تر شده بود. اوایل فکر می کردم همه افراد این بی ثباتی و نوسان در وضعیت خلقی را دارند، ولی وقتی چندین بار افراد مختلف در مورد نامناسب بودن رفتارهایم به من تذکر دادند یا این که در ارتباط با دیگران دچار مشکل شدم، فکر کردم شاید مشکلی هست که لازم است برطرف شود.

به پیشنهاد یکی از دوستانم به کلینیک روانشناسی آتیه رفتم. بعد از پرسیدن علت مراجعه و گرفتن شرح حال از من در جلسه کمیسیون تشخیص، روانپزشک حاضر در جلسه توضیح داد که نوسان در شرایط خلقی برای همه افراد امری طبیعی است، اما با توجه به شدتی که در من وجود دارد و دوره هایی که متناوبا تکرار می شوند، من به اختلال دوقطبی مبتلا هستم. برای درمان این اختلال راهکارهای مختلفی از جمله دارو درمانی، روان درمانی و استفاده از درمان های تکنولوژیک (TMS) وجود دارد که با توجه به شرایط من، دکتر تعدادی دارو برای تثبیت وضعیت خلقی ام تجویز کرد و برای دریافت جلسات روان درمانی و TMS مرا به مدیر بخش اختلالات خلقی ارجاع داد.

در آن قسمت، مدیر بخش در مورد اختلال دوقطبی توضیحات بیشتری به من داد و در ادامه درمان هایی که بتواند تاثیر مثبتی روی علایمم داشته باشند، به من معرفی کرد. در کنار درمان TMS هم توصیه کرد که حتما جلسات هفتگی روان درمانی را برای پیشبرد سریع تر درمان آغاز کنم تا در این جلسات یاد بگیرم چگونه هیجان هایم را کنترل و مدیریت کنم. مدیر کلینیک این امیدواری را به من داد که ترکیب دارودرمانی، TMS و روان درمانی می تواند اثرات سریعتر و پایدارتری نسبت به دریافت یک یا دو درمان داشته باشد.

جلسات درمانی را آغاز کردم. با پیش رفتن جلسات درمانی، احساس آرامشم بیشتر شده بود، کمتر تحریک پذیر می شدم و از کوره در می رفتم و مانند سابق غمگینی شدید یا گریه های بی مورد نداشتم. گاهی احساس می کردم انرژی ام کمتر از سابق شده است، اما طبق توضیحی که درمانگرم به من داد متوجه شدم به علت این که قبلا حالت های انرژی بسیار بالا را تجربه کرده ام، الان این احساس را دارم که انرژی ام افت پیدا کرده است. معمولا در جمع ها و مهمانی ها شرکت می کردم و کناره گیری ام خیلی کمتر شده بود. بعد از اتمام دوره درمان TMS، متخصصین آتیه به من پیشنهاد دادند که روان درمانی را ادامه دهم و درمان TMS را نیز در ماه های آینده به صورت متناوب برای جلوگیری از علایم عود بیماری ام داشته باشم.

نظر مدیر کلینیک اختلالات خلقی

این مراجع با شکایت از نوسانات خلقی دوره ای به کلینیک روانشناسی آتیه مراجعه کرد. زمانی که ایشان را ویزیت کردم، در فاز افسردگی قرار داشت و علائمی همچون غمگینی، گریه های مکرر، کناره گیری از جمع و بی حوصلگی را تجربه می کرد. بعد از ویزیت مراجع و بر طبق تشخیصی که دریافت کرده بود، جلسات TMS و تعدادی جلسه روان درمانی برایشان در نظر گرفتم. حین درمان شرایط و علایم ایشان چک می شد و اگر نیاز به تغییر در پروتکل TMS بود، اعمال می شد. اگر نیاز به چک شدن توسط روانپزشک نیز وجود داشت، ایشان را به روانپزشک ارجاع می دادم. بعد از انجام و اتمام جلسات TMS تا اندازه زیادی علایم افسردگی از قبیل انرژی پایین، بی حوصلگی، غمگینی و بی لذتی کمتر شده بود. در بازه درمانی TMS، نوسانات خلقی مراجع کمتر و با شدت پایین تر تجربه شده بود. با این حال، یکسری از علایم از قبیل نوسانات گهگاهی خلق و یا تکانشگری هنوز تا حدی وجود داشت که نیاز به ادامه جلسات روان درمانی برای برطرف شدن کامل علایم بود.

نتایج تست های انتهای درمان در مقایسه با تست های ابتدایی تغییر محسوسی را در شرایط خلقی و بخصوص نوسانات خلقی مراجع نشان می داد. نقشه مغزی انتهایی نیز حاکی از نرمال تر شدن موج افسردگی (آلفا) بود. در جلسه پایانی علاوه بر توضیح تست و نقشه مغزی به مراجع، به ایشان توضیح داده شد که جلسات TMS را برای جلوگیری از علایم عود بیماری در ماه های آینده پیگیری کند و تمام علایم تجربه شده را هر ماه یا به صورت دوماهه با متخصص مربوطه یا با خودم از طریق تماس های تلفنی که با ایشان برقرار می گردد، در میان بگذارد.

تست افسردگی همیلتون (قبل از درمان): ۲۹ (شدید)                   تست افسردگی همیلتون (بعد از درمان): ۱۶ (خفیف)

تست اضطراب همیلتون (قبل از درمان): ۳۹ (شدید)                     تست اضطراب همیلتون (بعد از درمان): ۱۲ (خفیف)