سمیرا ۲۲ ساله با علایم افسردگی و اضطراب به همراه والدینش به کلینیک روانشناسی آتیه مراجعه کرده و در نهایت با تشخیص اسکیزوفرنی، پکیج درمانی برای کنترل علایم اختلال تعریف شد. در ادامه شرح حال این مراجع را از زبان مادر ایشان می خوانید.

شرح حال مراجع از زبان مادر ایشان

دخترم از سن بلوغ دچار افسردگی و اضطراب شده بود. افت تحصیلی شدید و عدم تمرکز در درس خواندن و در تمامی امور مربوط به زندگی روزمره نیز از همان موقع شروع شد. مدرسه دائما از دخترم شکایت داشتند و این گونه مطرح می کردند که با هیچ کس صحبت نمی کند و ارتباط نمی گیرد، درس نمی خواند، سر کلاس حواسش پرت می شود و گاهی اوقات گریه می کند. به هیچ کدام از سوال های معلمان پاسخ نمی دهد و روز به روز منزوی تر و تنهاتر می شود. هنگامی که سوالی از او پرسیده می شد، دچار استرس و اضطراب شدیدی می شد.

به چندین دکتر و روانپزشک مراجعه کردیم. برای او تشخیص اختلال افسردگی گذاشتند و دخترم شروع به مصرف داروهای ضدافسردگی کرد. بعد از مدتی تعدادی از علایم که مربوط به خلق و روحیه دخترم می شد، به طور نسبی برطرف شد، ولی همه علایم از بین نرفت. هنوز در مدرسه با کسی حرف نمی زد و از بقیه همکلاسی هایش اجتناب می کرد. نمی توانست احساساتش را نشان دهد. هر وقت که اتفاق خوشایندی می افتاد سکوت می کرد و خوشحالی در وی دیده نمی شد. هر زمان که اتفاق ناخوشایندی می افتاد هیجانات نامتناسب با موقعیت از او دیده می شد. اصلا دوست نداشت با کسی صحبت کند و هر زمان که من با اصرار با او صحبت می کردم و در مورد مسئله ای از او می پرسیدم با تاخیر و کندی به من پاسخ می داد. همچنان داروهای ضدافسردگی را استفاده می کرد، ولی روند بهبودی بسیار کند بود. یکی دیگر از علایمی که پیدا کرده بود، موکنی بود. یک گوشه می نشست و مشغول به کندن موهای خود می شد و روزها و ساعت های متوالی این کار را می کرد. حتی به جایی رسیده بود که بر اثر وسواس کندن مو، موهای سرش کم شده بود. این کار به صورت تکرار شونده ادامه داشت و با هیچ کس حرف نمی زد.

وقتی وی را به سفر می بردیم حالش بدتر می شد و اصلا لذتی برایش نداشت. در سفر با هیچ کس حرف نمی زد و دوست نداشت ما را همراهی کند؛ چون مکان های شلوغ را اصلا دوست نداشت و به هیچ عنوان احساس راحتی نمی کرد. هرچقدر سنش بیشتر می شد، علایم غمگینی، بی حوصلگی، گریه کردن، سرزنش خود، نا امیدی، درماندگی، فکر مرگ، خواب آشفته و کابوس دیدن، انرژی پایین، کندی در راه رفتن و حرکت کردن، اضطراب و بیقراری در او دیده می شد و روز به روز شدید تر می شد. در رشته ای شروع به درس خواندن کرده بود، ولی با شدت گرفتن علایم دانشگاه را هم رها کرد و عملا تمام روزها را در خانه می گذراند.

ما وی را نزد پزشکان مختلف می بردیم و داروهای او دایما اضافه می شد. طیف داروها عوض می شد، ولی شرایط دخترم به کندی و خیلی کم تغییر می کرد. حتی دیگر با ما هم خیلی صحبت نمی کرد و علامتی که به تازگی پیدا کرده بود، این بود که سوال ها و حرف های ما را به سختی متوجه می شد. انگار که هیچ درکی از حرف های ما نداشت.

بعد از گذشت سال ها و شدت گرفتن علایم، به کلینیک روانشناسی آتیه مراجعه کردیم و در جلسه کمیسیون تشخیص، شرح حال کاملی از وضعیت فعلی دخترم و سوابق پزشکی قبلی اش در اختیار روانپزشک قرار دادیم. بعد از مشورتی که اعضای کمیسیون تشخیص با هم داشتند و انجام نقشه مغزی یا qEEG، به من توضیح دادند که بیماری او در طیف اختلال اسکیزوفرنی با علایم منفی قرار دارد و به همین دلیل است که با داروهای ضدافسردگی، بهبودی علایم به کندی صورت می گیرد. او به هیچ عنوان حاضر به همکاری برای ادامه دارو درمانی نبود و دایم می گفت از مصرف دارو خسته شده است. پزشکان اعتقاد داشتند که برای کنترل علایمش باید تا چندین سال دارو استفاده کند، اما در کنار دارودرمانی می تواند از درمان های تکنولوژیک نیز به منظور تخفیف علایمش استفاده کند.

پس از ارجاع به کلینیک اختلالات خلقی آتیه، مدیر بخش در مورد اسکیزوفرنی و شرایط دخترم توضیحات بیشتری داد و در ادامه درمان هایی که بتواند تاثیر مثبتی روی علایم او داشته باشند، به من معرفی کردند. ایشان درمورد درمان rTMS که یک روش درمانی تکنولوژیک برای درمان اسکیزوفرنی است توضیح دادند و گفتند که در این درمان، روی امواج مغزی که دچار کم کاری یا پرکاری شده اند کار می شود و این بدکارکردی ها تنظیم می شود. در نتیجه این جلسات، علایم منفی اسکیزوفرنی از قبیل کناره گیری از دیگران، عدم ابراز عواطف و هیجانات و ناتوانی در لذت بردن از فعالیت ها کاهش پیدا خواهد کرد.

جلسات درمانی دخترم آغاز شد. با پیش رفتن بیشتر جلسات rTMS، تغییر در رفتارهای او بیشتر برای من و پدرش محسوس می شد. حالت های اضطراب و علایم جسمی مربوط به آن مانند عرق کردن بسیار کمتر شده بود. کمتر یک جا می نشست و موهایش را می کند و مشغولیت فکری اش کمتر شده بود. کم کم حوصله اش بهتر شد و حتی توانست دوباره به دانشگاه برود. بیشتر احساس شادی می کرد و تقریبا می توانم بگویم دیگر غمگین نبود و گریه نمی کرد. حرف زدنش راحت تر شده بود و می شد هیجانات مثل شادی را در چهره اش تشخیص داد. با این که گاهی اوقات خودش نمی توانست شرح حال دقیقی از وضعیتش بدهد و می گفت نمی دانم چه تغییری کرده ام، ولی تغییراتش برای ما که مدام با او در ارتباط بودیم محسوس و چشمگیر بود. دخترم اکنون می توانست کارهای روزمره خود را که زمانی با دشواری انجام می داد یا حتی از انجام آن ها سرباز می زد (مانند رفتن به دانشگاه)، با حوصله و اشتیاق بیشتری پیگیری کند.

نظر مدیر کلینیک اختلالات خلقی

مراجع طبق توضیحات و شرح حالی که مادر ایشان داد و گزارشی که در جلسه کمیسیون تشخیص گرفته شده بود، علایمی همچون اضطراب و افسردگی، گریه کردن، منزوی شدن و کناره گیری اجتماعی، بی حوصلگی و ناامیدی، عدم ابراز هیجانات و فقر کلامی را داشت. بعد از ویزیت ایشان، درمان rTMS برایشان در نظر گرفته شد تا هم بتوان روی علایم منفی اسکیزوفرنی و هم علایم افسردگی اش کار کرد. در حین درمان شرایط و علایم او چک می شد و اگر نیاز به تغییر در پروتکل TMS بود، اعمال می شد. دایما از درمانگر TMS در مورد شرایطش سوال می شد و اگر نیاز به چک شدن توسط روانپزشک نیز وجود داشت، به روانپزشک ارجاع داده می شد. بعد از انجام و اتمام جلسات TMS تا اندازه زیادی علایم افسردگی از قبیل بی حوصلگی و بیحالی و غمگینی و همچنین اضطراب و بیقراری و شلوغی فکر کمتر شده بود. شرایط ظاهری مراجع نیز تغییر کرده بود. نسبت به قبل بشاش تر به نظر می رسید و وقتی با او صحبت می شد، حرف های بیشتری برای زدن داشت و کم حرفی سابق را نداشت. لازم به ذکر است که اختلال اسکیزوفرنی درمان قطعی ندارد و تنها نشانه ها کاهش و بهبود می یابند.

با بررسی نقشه مغزی او که مشاهده می کنید، در تمامی امواج بهبودی نسبی را می بینیم. میزان این بهبودی در امواج مربوط به افسردگی (آلفا)، اضطراب (بتا) بیشتر است. در جلسه پایانی علاوه بر توضیح تست ها، به مراجع توضیح داده شد که جلسات rTMS را برای جلوگیری از علایم عود و برگشت بیماری و حفظ علایم بهبود یافته در ماه های آینده پیگیری کند و تمام علایم تجربه شده را هر ماه یا به صورت دوماهه با متخصص مربوطه یا با خود من از طریق تماس های تلفنی که با ایشان برقرار می گردد، در میان بگذارد.

قبل از شروع درمانقبل از درمان

بعد از درمانبعد از درمان

با بررسی نقشه مغزی ایشان که مشاهده می کنید و تست های افسردگی و اضطراب و همچنین توجه و تمرکز، مراجع در این تست ها بهبودی نمرات را نشان می دهد که نشان دهنده بهبودی در علایم فرد است. همچنین در نقشه مغزی ایشان در تمامی امواج بهبودی نسبی را می بینیم که نشان دهنده بهبودی در خواب، تمرکز و حافظه کوتاه مدت، افسردگی، اضطراب و شلوغی فکر است. در در جلسه پایانی علاوه بر توضیح این تست ها، به مراجع توضیح داده شد که جلساتی دیگر از TMS برای جلوگیری از علایم عود و برگشت بیماری و نگهداری علایم بهبود یافته را در ماه های آینده پیگیری کند و تمام علایم تجربه شده را هر ماه یا به صورت دوماهه با متخصص مربوطه یا مدیر کلینیک از طریق تماس های تلفنی که با ایشان برقرار می گردد، در میان بگذارد.