محمدرضا مراجع ۱۱ ساله که با والدین خود برای درمان مراجعه کرده بود، ابتدا با شکایت کلی لجبازی و نافرمانی و پرخاشگری وارد درمان شد اما طبق بررسی های اولیه بسیاری از علائم کودک ناشی از بحران سوگ و از دست دادن ناگهانی برادرش بود.

شرح حال محمد رضا از زبان مادرش

محمدرضا کودکی بود که وابستگی بسیاری به مادر داشت، عجول و کم حوصله بود و گاهگاه پرخاشگری هایی از خود نشان می داد. مادرش با توجه به صحبت های دوستان و به دلیل اتفاقات ناخوشایندی که به تازگی در خانواده رخ داده بود، تصمیم گرفت تا برای حل مشکلاتش به کلینیک روانشناسی آتیه مراجعه کند. مادر مشکلات خود را این گونه عنوان کرد:

حدود ۲۰ روز پیش بود که برادر ۱۷ ساله محمدرضا در حادثه ای فوت شد و از آن زمان اضطراب ها و وابستگی محمدرضا به من بیشتر شده است. به تازگی می گوید که از جن می ترسد و در بیشتر شرایط از من جدا نمی شود. با توجه به این که خودم هم هنوز متاثر از فقدان و مرگ پسر دیگرم هستم، احساس کردم که اکنون بیش از پیش نیاز به کمک حرفه ای از سوی متخصص داریم و کلینیک آتیه را به این هدف برای درمان انتخاب کردیم.

در ابتدای ورود ما را به کمیسیون تشخیص فرستادند. طبق بررسی های انجام شده در کمیسیون تخصصی که با حضور یک روانپزشک، روانشناس و روانسنج تشکیل می شود، شرایط خانوادگی ما، مشکلات فرزندم و نشانه ها و عواملی که باعث مشکلات او در بستر خانوادگی شده است را مورد بررسی قرار دادند. سوالات مختلفی از ما پرسیده شد و محمدرضا را مورد بررسی و مشاهده قرار دادند. در بررسی ها رشد تحولی و شناختی او در حیطه دانش و مهارت های شناختی مورد توجه قرار گرفت و مشکلاتی در حوزه خواندن و نوشتن او هم یافت شد، اما در این ارزیابی ها بیان کردند مسئله اساسی و اولیه ای که در مورد محمدرضا باید مورد توجه قرار بگیرد تمرکز بر روی سوگ او و شرایط کنونی و بیان احساسات او پس از ازدست دادن برادرش است که همین موضوع هم بر روی پرخاشگری های کلامی یا فیزیکی او تاثیرگذار است. محمدرضا مشکلی در حوزه های روابط با همسالان یا توجه و تمرکز در کلاس نداشت اما اغلب اوقات در شرایط اجتماعی دچار اضطراب می شد و به سختی از من فاصله می گرفت.

طبق نشانه های یافت شده از صحبت های ما و براساس مشاهدات بالینی و بررسی های کمیسیون تشخیص، مشکل اصلی محمدرضا را اختلال سوگ و PTSD (اختلال استرس پس از سانحه) بیان کردند و روانپزشک برای مشکل خلق پایین و اضطراب محمدرضا دارو تجویز کردند و برای حل بهتر مشکلات رفتاری او ما را به کلینیک اختلالات رفتاری و هیجانی ارجاع دادند.

در کلینیک اختلالات رفتاری و هیجانی طی جلسه ای که با مدیر بخش داشتم ارزیابی های تکمیلی صورت گرفت و با توجه به تشخیص ابتدایی و بررسی های مدیر بخش و دغدغه های ما، من و فرزندم را به روان درمانگر ارجاع دادند. فرآیند روان درمانی به صورت هفته ای یکبار جلساتی با پسرم بود که در هریک از جلسات ۵۰ دقیقه ای، ۳۰ دقیقه کاملا به فرزندم اختصاص داده می شد و مابقی با من و پدرش در مورد کارهای انجام شده در جلسه درمان، رفتارهای تعاملی و آموزش بازی و تکالیفی برای کار در خانه و بهبود کیفیت رابطه با پسرم صحبت می شد. همچنین درمانگر تلاش می کرد که در این جلسات با پسرم ارتباط هر چه مثبت تری شکل دهد و او را تشویق کند که در مورد احساسات و خشمی که دارد، صحبت کند. در این نوع درمان از بازی، تکنیک های هنر درمانی مثل قصه، نمایش، گفتگو و آموزش، تکالیف خانگی و… هم استفاده می شد.

علاوه بر روان درمانی، کلاس هایی با عنوان آموزش والدین (sos) برای من و پدرش در نظر گرفته شد. این کلاس ها در طی ۶ ساعت کارگاه آموزشی درک و همدلی با کودک برای والدین در قالب دو جلسه سه ساعته صورت می گیرد و در آن شیوه های همدلی و درک احساسات کودک، برقراری ارتباط بهتر و صمیمانه تر با کودک، بازی والد- کودک و… آموزش داده می شود. این کلاس ها شیوه فرزندپروری من و همسرم و نگرش های ما در زمینه تربیت کودک را تغییر داد. ما در این جلسات به طور مفصل یاد گرفتیم که چگونه برای کودک قانون تعیین کنیم. قوانین متناسب با سن او را بشناسیم و چطور با بازی به او قوانین را بفهمانیم. شیوه های صحیح پاداش دادن به رفتارهای مثبت کودک و شیوه های استاندارد محرومیت و… را آموزش دیدیم و نهایتا با پرسش و پاسخ های مختلفی که با مربی کارگاه صورت گرفت، این موارد را در خانه و در موقعیت هایی که رخ می داد تمرین کردیم.

نهایتا پس از گذشت ده جلسه از روان درمانی محمدرضا، مجددا مدیر کلینیک را ملاقات کردیم و وضعیت امیر محمد را با یکدیگر مورد بررسی قرار دادیم. در این جلسه تغییراتی که در محمدرضا دیده بودیم را توضیح دادیم: خلق کلی او افزایش یافته بود. کارهایش را خودش انجام می داد و تقابلش با بچه ها در مدرسه زیاد شده بود. اعتماد به نفسش افزایش یافته بود و صحبت در مورد احساساتش و برون ریزی بعد از فوت برادرش بیشتر از قبل بود.

با توجه به درخواست خود ما و نظر مدیر بخش، قرار بر این شد که درمان دارویی محمدرضا را ادامه دهیم و سه جلسه پیگیری به صورت ماهی یک بار داشته باشیم تا وضعیت روحی محمدرضا مورد بررسی های مجدد قرار گیرد. نتایج کلی ارزیابی نشان دهنده وضعیت مناسب کودک ما بود و ما نیز از روند درمان رضایت کامل داشتیم. به ما توصیه شد که ارتباط خوب خود با کودک را طبق همین روال ادامه دهیم و به او فرصت دهیم تا با این بحران و سوگ خود کنار بیاید و احساسات خود را بیان کند. طبق نظر مدیر کلینیک، فرزند من آماده ترخیص بود. برای انجام امور ترخیصی ما را به بخش کیفیت ارجاع دادند و ابعاد مختلف کلینیک از دیدگاه ما مورد پرسش قرار گرفت. نهایتا طبق نظر مدیر بخش، برای ما جلسات پیگیری ماهانه تنظیم شد. در این جلسات قرار بر این شد تا سوالات جدید را با هم مرور کنیم تا بتوانیم با یک کار تیمی، وضعیت را به صورت مناسبی نگه داریم.

نظر مدیر کلینیک اختلالات رفتاری هیجانی

محمدرضا مراجع ۱۱ ساله که با والدین خود برای درمان مراجعه کرده بود، ابتدا با شکایت کلی لجبازی و نافرمانی و پرخاشگری وارد درمان شد اما طبق بررسی های اولیه بسیاری از علائم کودک ناشی از بحران سوگ و از دست دادن ناگهانی برادرش بود. در جلسات روان درمانی که برای تنظیم هیجانات و برون ریزی کودک برنامه ریزی شده بود، اولویت درمان بر حل مسئله سوگ کودک تاکید داشت.

در جلسات اول کودک بسیار نسبت به درمان مقاومت نشان می داد و درمانگر بر ایجاد یک رابطه حمایتگر با او و احساس اعتماد به نفس در کودک کار کرد. پیشرفت محمدرضا در طی درمان بر مسائلی مانند صحبت در مورد برادرش و بروز خشم و احساسش در مورد مرگ مشهود بود. البته بنا به نظر درمانگر، بهبود بهتر کودک نیازمند ایجاد یک فضای پویا در خانه و فعالتر شدن نقش پدر در خانواده خواهد بود. کم طاقتی و تحریک پذیر بودن کودک می تواند به علت واکنش به سوگ و فضای منفیِ ایجاد شده در خانه پس از این اتفاق باشد. و اگرچه دلبستگی ناایمن محمدرضا به مادر پیش از فوت برادر نیز وجود داشته است، اما از نقش این اتفاق در تشدید این اضطراب جدایی نباید غافل شد. برای مدیریت سوگ و سازگاری بهتر کودک، به مادر پیشنهاد شد دارودرمانی محمدرضا را ادامه دهند و حتما جلسات درمان فردی برای خودشان و محمدرضا را پیگیری کنند. همچنین به مادر آموزش داده شد نیازهای خود و کودکش را شناسایی کند و به آن ها به شیوه ای صحیح پاسخگو باشد. بر فعالتر شدن نقش پدر در رابطه با کودک و اثر مثبت آن بر خلق کودک نیز تاکید شد.

در طول فرآیند تشخیص یا درمان این کودک از آزمون هوشی یا روانشناختی خاصی استفاده نشد و تنها مصرف داروهای تجویز شده توسط روانپزشک پس از ترخیص ادامه داشت. همچنین بهبود کودک کاملا وابسته به بهبود شرایط در خانه، بیان شد.