متین پسری ۳/۵ ساله به همراه والدینش با مشکلاتی همچون لجبازی، گریه های مداوم و … به کلینیک روانشناسی آتیه مراجعه کردند.

شرح حال متین از زبان مادرش

مادری هستم که پسری سه و نیم ساله دارم. فرزندم زود عصبانی می ­شد، لجباز بود و مقاومت­ های رفتاری شدیدی داشت. برای رسیدن به هر یک از خواسته هایش گریه های مداومی می کرد و هر چیزی را که می خواست اصرار داشت برای او بخرم. هر روز میزان آزار و اذیتش با من در خانه بیشتر می شد، سر هر چیزی سر و صدا می کرد،  البته مقاومت ها و پرخاشگری ها در رابطه با برادر بزرگترش نمود بسیاری داشت. به محض این که من طرف برادرش می رفتم حسودی می کرد و همه چیز را می خواست به زور از او بگیرد، حتی گاهی او را می زد و سرش داد می کشید. توقع داشت من تمام طول روز با او بازی کنم و برایش وقت بگذارم.

این نشانه ها تقریبا از سال گذشته که رفتن به مهد را آغاز کردیم باز شدیدتر شد، به طوری که بعضی از روزها خودش رابه مریضی می زد و میگفت که دل درد دارد. حتی گاهی بالا می آورد که به مهد نرود؛ وقتی با اجبار من به مهد می رفت آن جا آرامش نداشت. تمام این لجبازی ها را با مربی مهد هم داشت و هر روز گزارش جدیدی از مربی مهد داشتم. از دست کارهایش کلافه شده بودم و هر روز رابطه ما بدتر می شد و این سیکل ادامه داشت.

پس از پرس و جوها و مشورت­ با دوستان متخصصی که در این زمینه داشتم و از کادر درمانی این مجموعه نتیجه گرفته بودند با سایت کلینیک روانشناسی آتیه آشنا شدم. بعد از خواندن اطلاعات و خدمات درمانی این کلینیک تصمیم گرفتم برای حل مشکل پسرم به کلینیک روانشناسی آتیه مراجعه کنم.

روند پذیرش در کلینیک روانشناسی آتیه به این شکل بود که ابتدا یک تیم متخصص به نام کمیسیون تشخیص متشکل از یک روانپزشک کودک و یک روانشناس، شرایط کودک و خانواده و نشانه های پسرم را ارزیابی کردند. بر همین اساس تشخیص دادند که مشکل فرزندم تنظیم هیجانی و مشکلات رابطه ای است. به همین خاطر ما را به کلینیک اختلالات رفتاری هیجانی آتیه ارجاع دادند. در این بخش طی جلسه ­ای که با مدیر کلینیک اختلالات رفتاری و هیجانی داشتم ارزیابی تکمیلی صورت گرفت و با توجه به تشخیص ابتدایی و نشانه و مشکلات، من و فرزندم را به دو درمانگر ارجاع دادند.

یکی از این درمانگران به عنوان بازی درمانگر هفته ­ای دو جلسه به طور اختصاصی با پسرم کار می­ کرد. در هر یک از جلسات ۵۰ دقیقه ­ای، ۳۰ دقیقه را کاملا به فرزندم اختصاص می ­داد و بقیه را با من و پدرش در مورد کارهای انجام شده در جلسه درمان و آموزش بازی­ ها و رفتارهای تعاملی هر چه بیشتر، برای ارتقاء زمان با کیفیت با پسرم، صحبت می­کردند. در جلسات بازی درمانی، درمانگر کودک، از طریق بازی، به کنترل و تنظیم هیجانی در فرزندم پرداخت. برای مثال از طریق بازی با عروسک های نمایشی و نقش آفرینی با آنها، به او کمک شد که در هنگام رویایی با خشم هایش چگونه رفتار کند.

از طرف دیگر در جلساتی که به من و همسرم اختصاص داشت، به شناخت هیجانات در کودکان و چگونگی همدلی با آن ها آموزش داده شد، ما در این جلسات متوجه شدیم که باید هیجانات منفی مانند خشم را نیز به اندازه هیجانات مثبت مثل شادی در فرزندمان، به رسمیت بشناسیم و شیوه برخورد با این هیجانات به ما آموزش داده شد.

در این جلسات فهمیدم که بسیاری از مشکلات رفتاری او، ناشی از این بود که تمایل به برقراری رابطه با من داشت، ولی من این مسائل را لجبازی تلقی می­ کردم. این نگاه من به رفتارهای او، باعث می­ شد که عصبانیت شدیدی در من ایجاد کند و به من احساس بی کفایتی می ­داد. از زمانی که نیازهای روانی فرزندم به برقراری رابطه برایم روشن شد، شیوه تعامل ما هم رنگ و بوی جدیدی به خودش گرفت. بازی های روزانه من و فرزندم راه افتاد و در این بازی ها، او به قدری از رابطه با من لذت می برد که رفتارهای منفی، پرخاشگری­ ها و لجبازی­ هایش به مقدار زیادی کمتر شد.

علاوه بر بازی درمانی، کلاس هایی با عنوان آموزش والدین (SOS) برای من و پدرش در نظر گرفته شد که با نکاتی که در آن کارگاه مطرح شد، شیوه فرزندپروری من و همسرم و نگرش های ما در این زمینه را کاملا متحول و اصلاح کرد. ما قبل از این کلاس ها، اختلاف نظرهایی با یکدیگر داشتیم. زمانی که او نسبت به رفتارهای فرزندم، سهلگیری بیشتری به خرج می داد، من قوانین بیشتری می گذاشتم و این موضوع به خودی خود باعث ضعیف تر شدن رابطه فرزندم شده بود. از طرف دیگر هم او متوجه اختلاف نظر من و پدرش شده و از این موضوع به نوعی سوءاستفاده می ­کرد.

ما در این جلسات به طور مفصل یاد گرفتیم که چگونه برای او قانون تعیین کنیم، قوانین متناسب با سن او را بشناسیم و چطور این قوانین را با بازی به او بفهمانیم. شیوه­ های صحیح پاداش دادن به رفتارهای مثبت کودک، شیوه های استاندارد محرومیت و … را آموزش دیدیم و نهایتا با پرسش و پاسخ های مختلفی که با مربی کارگاه صورت گرفت، این موارد را در خانه و موقعیت هایی که رخ می داد، تمرین کردیم.

پس از طی دو دوره ۱۰ جلسه ای درمان، که تحت نظارت درمانگران و مدیر بخش بود، جهت ارزیابی درمان به مدیریت بخش مراجعه کردیم. مواردی که در ابتدای کمسیون تشخیص درباره فرزندم تشخیص داده شده بود، مجددا مورد بررسی قرار گرفت. طبق نظر مدیریت بخش، فرزند من، آماده ترخیص بود. برای انجام امور ترخیصی، ما را به بخش ارزیابی کیفیت فرستادند و ابعاد مختلف کلینیک، از دیدگاه ما مورد ارزیابی قرار گرفت. درباره نکات منفی و مثبت پرسیده شد و نظر ما را ثبت کردند.

نهایتا طبق نظر مدیر بخش، برای این که فرزندم از درمان فاصله زیادی نگیرد، جلسات ماهیانه رایگان برای ما تنظیم شد تا به نوعی وضعیت ما مورد پیگیری قرار بگیرد. در این جلسات سوالات جدید را با هم مرور کردیم تا بتوانیم با یک کار تیمی، وضعیت را ثابت نگه داریم.

نظر مدیر کلینیک اختلالات رفتاری هیجانی

متین، پسر ۵/۳ ساله ­ای که با والدین خود مراجعه کرده بود، با تشخیص ضعف جدی در تنظیم هیجانی و مشکلاتی در رابطه دلبستگی با مادر وارد درمان شد. جلسات بازی درمانی بر تنظیم هیجانی متین متمرکز شد و جلسات والدین با رویکرد دلبستگی، به شناسایی نیازهای رابطه ­ای متین پرداخت. به مادر آموزش داده شد که نیازهای خودش در رابطه با متین را شناسایی کند، نیازهای متین را بشناسد و آن ها را به شیوه صحیح، رفع کند.

در جلسات آموزش والدین بر پدر و هماهنگی بین والدین تاکید شد و به پدر نیز شیوه های ارتباط با متین آموزش داده شد. همچنین به پدر آموزش داده شد که حمایت روانی خودش از همسرش را در وظایف مادرانه بیشتر کند تا او بتواند از پس رابطه مثبت با فرزنداش بر بیاید.

در نهایت طی آزمون مشاهده ای مارشاک که رابطه مادر کودک را ارزیابی می کند، بهبود رابطه مادر با متین به طرز محرزی قابل مشاهده بود. طی جلسات پیگیری نیز، آموزش های مازادی درباره چالش های جدید به خانواده داده شد که علائم کودک تثبیت گردد.