م. ی. پسری ۳ سال و دو ماهه با نشانه های اضطراب اجتماعی و تاخیر رشدی به همراه مادرش به کلینیک روانشناسی آتیه مراجعه کردند.

شرح حال مراجع با تاخیر رشدی و اضطراب اجتماعی از زبان مادر ایشان

پسر من با این که سه سال و دو ماه داشت، نمی توانست حرف بزند. مشکلش البته به حرف نزدن محدود نمی شد. او از جمع غریبه ها می ترسید و حتی می توانم بگویم وحشت شدیدی داشت. هر وقت می خواستیم به مهمانی برویم، مشکلات زیادی داشتیم. وقتی می رسیدیم پسرم غریبی می کرد، مدام گریه می کرد و وقتی کسی به او سلام می کرد یا با او خوش و بشی می کرد، جیغ بلندی می کشید و ارتباط را به هم می زد. من نمی دانستم این مشکلات از کجا می آیند اما می دانستم که شرایط پسرم مشکلاتی را نشان می دهند. ما تصمیم گرفتیم به کلینیک روانشناسی آتیه مراجعه کنیم. اولین جلسه ما با گروه آتیه، جلسه کمیسیون تشخیص بود .

من قبل از جلسه تمام برگه ها را پر کردم و تا جایی که امکان داشت سعی کردم همه چیز را دقیق بنویسم و قید کنم. جلسه کمیسیون تشکیل شد و پسرم بسیار بی تابی و گریه کرد، طوری که تمام صورت من از گریه بچه سرخ و ملتهب شد بود.

مرا به همکاران دیگر در کلینیک تحول و تکامل آتیه ارجاع دادند و در جلسه با مدیر بخش مقرر شد که براساس شرایط، بازی درمانی شروع شود تا برای درمان های بعدی دوباره تصمیم گیری کنند.

هفته بعد دوباره به همراه پسرم، به کلینیک روانشناسی آتیه آمدم. اما پسرم آن قدر ترسیده بود و گریه و مقاومت می کرد که من نمی توانستم از پله های کلینیک تحول پایین بیایم و وارد بخش درمانی شوم. به همین دلیل درمانگر پیش ما آمدند و جلسه اولیه در پارک پشت کلینیک برگزار شد. ایشان ابتدا خودشان را معرفی کردند. شرایط پسرم را گفتم؛ این که حدود ۱۵ ماه است تقریبا هرجا رفته ایم ترسیده است، گریه کرده و اذیت شده است. تمام دندان هایش دچار مشکل شده، هر فرد جدیدی که می بیند از او می ترسد و گریه می کند. هیچ حرفی نمی زند و دائم بهانه گیری می کند.

در جلسه اول دستور العمل هایی دادند و یک نوع بازی با ساختار خاصی را به من آموزش دادند که قرار شد تا جایی که امکان دارد انجام دهم. یکی از اولین برنامه های ما خریدن اسباب بازی ها و وسایلی برای اجرای برنامه ها بود که در فروشگاه کلینیک موجود بود. پسر من هم خیلی با بازی هایی که در هفته اول با او انجام می دادم به وجد می آمد و ارتباط برقرار می کرد. با خودم فکر می کردم این پسرک کوچولوی مامان نیست که فهمیده بود باید آرام و خوشحال باشد، بلکه به نظرم بیشتر من بودم که فهمیده بودم بچه ها بیشتر نیاز به زمان دارند تا رشد کنند و شاداب باشند.

من طبق آموزش های جلساتمان باید اول پسرم را با دقت می دیدم و به او گوش می دادم، سپس تاییدش می کردم، بعد تشویق و در نهایت تکرار. ما به ظاهر فقط بازی می کردیم اما اتفاقات بزرگی در حال رخ دادن بودند. پسرم خوشحال بود و من هم از او خوشحال تر.

ما تا شش جلسه درمان را در پارک پیگیری کردیم و درمانگر به من آموزش می داد و تکالیفی که باید انجام می دادم را چک می کرد و هر بار برای ارتباط گرفتن با پسرم تلاش می کرد و هر جلسه، ما با یک برنامه منظم و خلاقانه کمی به طبقه پایین کلینیک آتیه– بخش تحول و تکامل– نزدیک و نزدیک تر می شدیم.

جلسه ۷ تا ۱۰ را در حالی که واقعا نمی توانستم این پیشرفت را باور کنم، در اتاق های کلینیک تحول و تکامل گذراندیم. حالا پسرم برای ارتباط برقرار کردن از کلمات استفاده می کند؛ بیشتر با من ارتباط برقرار می کند و از افراد جدید و جاهای جدید نمی ترسد و غریبی نمی کند.

نظر مدیر کلینیک تحول و تکامل آتیه

شرایط رشدی این مراجع در بدو ورود ایشان بررسی شد. اما به دلیل سطح بالای اضطراب اجتماعی کودک، امکان بررسی های دقیق تر و انتخاب عنوان تشخیصی وجود نداشت. در گام اول تاخیر رشدی در کنار اضطراب اجتماعی در نظر گرفته شد. کودک تاخیر هایی را در رشد گفتار نشان می داد و سابقه رشد حرکتی نیز نشان از تاخیر در این حیطه داشت. در جریان جلسات و با ارزیابی های بین درمان مشخص شد که علاوه بر اضطراب اجتماعی، مشکلات حسی زیادی نیز گریبان گیر است که در گام های بعدی درمان  با استفاده از خدمات کاردرمانی به آن پرداخته خواهد شد.

در حال حاضر مراجع ۱۰ جلسه بازی درمانی گذرانده است و با کاهش اضطراب اجتماعی و افزایش توان برقراری ارتباط و بالا رفتن سطح ادراک از محیط آماده دریافت کاردرمانی و در ادامه آن گفتار درمانی است. کاردرمانی به این کودک کمک خواهد کرد تا با برطرف کردن مشکلات رفتار های تکراری و کلیشه ای و افزایش آگاهی و ادراک، سایر علایم نیز برطرف گردند.