مشخصات زوج:

آقای ۲۹ ساله، فوق دیپلم، دارای شغل آزاد

خانم ۲۵ ساله، دیپلم، خانه دار

در زمان مراجعه حدود ۷ سال از ازدواج ایشان و زندگی مشترک شان می گذشت و دارای یک فرزند دختر ۵ ساله بودند.

شرح حال مراجعان از زبان خود ایشان

آقا: قبل از ازدواج در حدود بیست سالگی با دختر خانمی آشنا شدم که بسیار به او علاقه داشتم. مدتی پس از آشنایی موضوع را با مادرم در میان گذاشتم. او بعد از ملاقات با آن دختر به شدت با ازدواج ما و ادامه رابطه مخالفت کرد. و هر چه اصرار می کردم بی فایده بود. و از آن جایی که مادرم بیمار بود نخواستم علی رغم میل او کاری انجام دهم. بعد از آن ماجرا به اصرار مادرم به خواستگاری دختری از آشنایان رفتیم. بعد از مدت کوتاهی صحبت کردن و ملاقات یکدیگر به تصمیم  والدین مان با هم ازدواج کردیم. اوایل ازدواج همه چیز خوب به نظر می رسید. همسرم زن آرام و متین و باوقاری بود، اما من هر چه سعی می کردم، نمی توانستم نسبت به همسرم احساس داشته باشم. بیشتر نقش بازی می کردم. گاهی سر مسائل کوچک با او مشاجره ام می شد و من از خانه بیرون می رفتم. این مشاجرات تا بعد از تولد دخترم هم ادامه داشت و زندگی زناشویی من با همسرم روز به روز سردتر شد. تا اینکه یک روز بعد از مشاجره که از منزل بیرون می رفتم، خانمی از اقوام نزدیک همسرم با من تماس گرفت و قرار بود کاری را برای ایشان انجام دهم. بی درنگ پاسخ دادم و با او قرار ملاقاتی گذاشتم. در یک کافه نشستیم و من از زندگی زناشویی سرد و بی روحم برای او تعریف کردم. بعد از مدتی این گفتگوها از طریق شبکه های مجازی و گاهی حضوری ادامه یافت؛ تا اینکه فهمیدم به او علاقه مند شده ام. پس از مدتی هم چندین بار در ملاقات های حضوری با او رابطه برقرار کردم. نمی توانستم او را فراموش یا رابطه با او را کنار بگذارم. تصمیم گرفتم به همسرم قضیه را بازگو کنم تا شاید بتواند کمکم کند یا اینکه از زندگی من خارج شود. بعد از بازگویی ماجرا همسرم در ابتدا شوکه شد و بعد به شدت بهم ریخت و به همراه دخترم خانه را ترک کرد و به منزل پدرش رفت. در این مدت من رابطه ام را با نفر دوم حفظ کرده ام و روز به روز هم بیشتر به او علاقه مند شده ام. تا اینکه به پیشنهاد پدرم برای مشاوره به کلینیک روانشناسی آتیه آمدم.

 

خانم: ما تقریباً زندگی مرفهی داشتیم. البته همسرم معمولاً کار نمی کند و پدرش خرج زندگی مان را می دهد. آنها در خارج از کشور (یکی از کشورهای همسایه) به کار تجارت مشغول هستند و همسرم گاهی برای سرکشی به آنجا می رود. از ابتدای ازدواج مشاجراتی داشتیم. ولی هر بار با کوتاه آمدن من پایان می گرفت. همسرم همیشه بعد از مشاجره از منزل بیرون می رفت و من را تنها می گذاشت. این چند ماه اخیر رفتارش با من خیلی سردتر از قبل شده بود. حتی دیگر با هم رابطه هم نداشتیم. هر بار که من پیشنهاد می دادم، بهانه ای می آورد و بیرون می رفت. تا اینکه یک شب خیلی بی قرار بود و من فهمیدم که می خواهد حرفی به من بزند. ازش پرسیدم و او ماجرای ارتباطش با یکی از اقوام را برایم تعریف کرد. بسیار برایم دردناک بود. نمی توانستم چیزی بشنوم. فقط فرزندم را آماده کردم و به خانه پدری ام رفتم. به هیچ وجه حاضر نبودم با این مرد زندگی مشترکم را ادامه دهم. نمی توانستم با این قضیه کنار بیایم و فراموش کنم. و به خصوص اینکه همسرم هم نمی خواست از این رابطه کنار بکشد. همسرم سابقاً گل مصرف می کرد و هنوز هم گاهی مصرف می کند و زیاد مشروب می خورد. به پیشنهاد پدر همسرم و یکی از دوستانم که از مراجعان کلینیک خانواده آتیه بودند، به این کلینیک آمدیم. هدفم از مراجعه به کلینیک خانواده این بود که طلاق بگیرم و بتوانم حضانت دخترم را داشته باشم و با این شرایط کنار بیایم.

زوج: با کلینیک خانواده از طریق یکی از دوستان آشنا شدیم. زمانی که ما در کمیسیون کلینیک خانواده شرکت کردیم، توسط یک روانپزشک و روانشناس بالینی مورد ارزیابی قرار گرفتیم و به جلسات زوج درمانی ارجاع داده شدیم. هدف هر دو ما از شرکت در این جلسات، به پایان رساندن زندگی مشترک بود. تصمیم داشتیم برای فرایند طلاق آماده شویم و با کمترین آسیب برای خودمان و فرزندمان همراه باشد. بنا بر این تصمیم ما و اصرار ما به جدایی، زوج درمانگر جلسات انفرادی و درمان تکمیلی ارجاع به کلینیک خلق را برای ما شروع کرد. در خلال جلسات انفرادی با راهکارهای بازسازی خود و بهبودخلق پس از جدایی و شیوه های کنارآمدن با این شرایط و مدیریت بهتر زندگی شخصی آشنا شدیم و همزمان با جلسات، فرایند رسمی طلاق را نیز شروع کردیم.

نظر مدیر کلینیک خانواده

زوج با شکایت از وجود خیانت و رابطه فرازناشویی و عدم تمایل به ادامه رابطه مشترک به کلینیک خانواده مراجعه کردند و پس از شرکت در جلسه کمیسیون کلینیک خانواده و ارزیابی اختصاصی صورت گرفته توسط متخصص روانپزشک و روانشناس بالینی، به اجرای یک سری تست های تکمیلی و نیز شرکت در جلسات زوج درمانی ارجاع داده شدند.

پس از بررسی نتایج حاصل از آزمون ها و مصاحبه تشخیصی زوج درمانگر در خصوص بررسی مسائل بین زوج در جلسه اول و بیان تشخیص درمانگر از نوع ازدواجی که صورت گرفته (با تصمیم والدین و نه زوجین) و مسأله خیانت زناشویی رخ داده، از جلسه دوم به مدت ۹ جلسه روند درمان آغاز شد.

از ابتدای جلسه دوم درمانگر به علل اصلی مسأله خیانت بر مبنای صحبت های زوج پرداخت و روی این موضوع متمرکز شد که با توجه به تصمیم قطعی زوج در خصوص عدم ادامه زندگی مشترک، و وجود فرزند دختر و آسیب های احتمالی حاصل از ادامه زندگی مشترک برای فرزند، درمانگر جلسات فردی را با خانم به مدت ۸ جلسه برگزار کرد. بر این مبنا که به وی کمک شود تا در این مورد به تصمیم قطعی برسد و بتواند خودش و فرزندش را مدیریت کند. از سوی دیگر بنا بر تشخیص درمانگر و نتایج آزمون های روانشناختی آقا مشخص شد که ایشان دارای اختلال خلق و اختلال توهم ناشی از مصرف مواد هستند که جهت ادامه روان درمانی های انفرادی به کلینیک اختلالات خلقی و روانپزشک ارجاع داده شدند.

جلسات فردی خانم هفته ای ۱ جلسه و به مدت ۴۵ دقیقه با حضور فعال ایشان برگزار گردید. در این جلسات به ارائه راهکارهای بازسازی خود و بهبودخلق پس از جدایی و شیوه های کنارآمدن با این شرایط و مدیریت بهتر زندگی شخصی پرداخته شد و نهایتاً فرایند طلاق برای ایشان انجام گردید. جلسات روان درمانی انفرادی زوج هنوز ادامه دارد.