مشخصات زوج:

مردی ۳۴ ساله، کارمند با سطح تحصیلی کارشناسی و خانمی ۳۰ ساله، خانه دار و با سطح تحصیلی دیپلم

زوج حدود ۷ سال است که زندگی مشترک دارند و اکنون دارای ۱ فرزند پسر ۴ ساله هستند.

شرح حال مراجعان از زبان خود ایشان

خانم: ۷ سال است با هم ازدواج کردیم. آشنایی قبل از ازدواج مان از طریق معرفی یکی از دوستان خانوادگی و مراسم خواستگاری بود. پس از مدت کمی که فکر می کنم حدوداً ۱ ماه می شد (در واقع دوران نامزدی مان بود) عقد کردیم. در ابتدا همه چیز خوب پیش می رفت. بعد از حدود ۱ سال از رابطه و ازدواج مان که گذشت کم کم متوجه اختلاف نظرهایی با همسرم شدم. احساس می کردم به من توجهی نمی کند. از سر کار که بر می گشت، خسته روی مبل دراز می کشید یا تلویزیون تماشا می کرد یا با موبایلش کار می کرد یا می رفت بیرون. اصلاً حوصله نداشت با من حرف بزند. سوال هم که می کردم، یا کوتاه جواب می داد و یا وقتی هم که جواب می داد، کارمان به مشاجره و دعوا می کشید. به همین منوال گذشت تا این که ۳ سال بعد از ازدواج مان پسرم را باردار شدم. اوایل بارداری رفتار همسرم با من بهتر شد و احساس می کردم توجه اش به من بیشتر شده است. اما همین طور که به ماه های آخر بارداری نزدیک می شدم، باز دوباره همسرم با من مثل قبل رفتار می کرد. حساس شده بودم، سر هر مسأله ای با هم مشاجره می کردیم و همسرم از خانه بیرون می رفت. تا این که پسرم به دنیا آمد. از این که فرزندمان پسر بود، همسرم و خانواده اش خوشحال بودند؛ گرچه نشان می دادند که پسر یا دختر برایشان فرقی ندارد. الان که پسرم چهار سالش است، ارتباط خانواده همسرم با من بهتر شده است. اما هنگام مراجعه به کلینیک روانشناسی آتیه مشکل اصلی من و همسرم اختلاف نظرهایی بود که درباره تربیت پسرم داشتیم و همچنین احساس نادیده گرفتن شدن و عدم توجه همسرم به من. هر موقع هم درباره این موضوع بهش اعتراض یا گله می کردم ، با هم مشاجره می کردیم و دعوایمان می شد.

آقا: من و همسرم مشاجراتی داشتیم، ولی علت اصلی این مشاجرات رفتار خودش و انتظارات و توقعاتی بود که از من داشت. احساس می کردم که همسرم، من و شرایطم را درک نمی کند. به خاطر رفتارها و صحبت های تک تک اعضای خانواده ام با من دعوا می کند و مسائلی از این قبیل. از طرفی، به خاطر تربیت پسرم هم با هم اختلاف و مشاجره داشتیم. همسرم زیادی سخت می گرفت و مدام برای من و پسرم باید و نباید و بکن نکن داشت. همسرم مدام پسرمان را سرزنش و دعوا می کرد و همیشه از این شکایت داشت که درکش نمی کنم و به او توجه لازم را ندارم. راستش دیگر نمی دانستم چطور باید توجه ام را نشان بدهم. هر کاری که می کردم از من ایراد می گرفت و مدام به من دستور می داد که چه کار کنم. حتی رابطه جنسی مان هم تحت تاثیر قرار گرفته بود. در این چند ماه اخیر قبل از مراجعه ما شاید ۲ یا ۳ بار رابطه جنسی داشتیم و آن هم فقط به پیشنهاد من بوده است. من فکر می کردم همسرم مایل به رابطه جنسی نیست و اصلاً از این کار خوشش نمی آید. من هم به خاطر همین اوضاع و همین رفتارهای همسرم بود که نسبت به او بی توجه شده بودم. نمی دانستم باید چه کار کنم. از طرفی خانواده ام را دوست داشتم و از طرفی هم نمی توانستم با این شرایط کنار بیایم و تحمل کنم.

زوج: با کلینیک خانواده آتیه از طریق یک برنامه تلویزیونی آشنا شدیم. زمانی که ما در کمیسیون تشخیص کلینیک خانواده شرکت کردیم، توسط یک روانپزشک و روانشناس بالینی مورد ارزیابی قرار گرفتیم و بعد از اجرای یک آزمون، به جلسات زوج درمانی ارجاع داده شدیم. در جلسات اول زوج درمانی، علل اصلی شکل گیری مشکلات مان و همچنین مراحل درمان توسط زوج درمانگر برایمان توضیح داده شد و اهداف ما از مراجعه اولویت بندی شد. زوج درمانگر به ما توضیح داد که نیمی از مسائل ما، به دلیل ناآگاهی و عدم برخورداری از اطلاعات درست و دقیق از جنسیت مان است؛ یعنی اطلاعات دقیقی درباره ویژگی های جسمی و روانشناختی مردان و زنان نداریم. همچنین از نظر وی، نیم دیگر مسائل ما، منحصر به شخص خودمان بود؛ یعنی تفاوت های فرهنگی، خانوادگی، ارزشی، اعتقادی، و شیوه تربیتی که بین ما حاکم بود. در نتیجه، درمانگرمان سعی کرد تا اطلاعاتی در زمینه ویژگی های جنسیتی و هویت زنانه و مردانه در اختیارمان قرار دهد و سپس به ما آموزش داد که چگونه این آموزه ها را در رابطه با هم به کار ببریم و به یکدیگر فرصت به کارگیری و اعمال این تغییرات را بدهیم. این آموزه ها را به صورت منظم در قالب تکالیفی در طول هفته اجرا می کردیم. همچنین طی جلساتی، به دیگر مسائل و اهداف اولویت بندی شده ما از جمله تربیت فرزندمان و عدم توافق در فرزندپروری پرداخته شد. زوج درمانگر سعی کرد تا اصول مذاکره و حل مسأله و نیز شیوه های صحیح فرزندپروری را به ما بیاموزد تا بتوانیم به یک توافق و سازگاری در این موضوع دست پیدا کنیم. این هدف هم از طریق اجرای منظم تکالیف هفتگی با یکدیگر و با فرزندمان عملیاتی شد و ما به مرور و در طول زمان توانستیم در موضوع فرزندپروری به یک حل اختلاف مؤثر دست پیدا کنیم.

نظر مدیر کلینیک خانواده

زوج با شکایت از وجود تعارض زناشویی و عدم توافق در فرزندپروری در رابطه مشترک به کلنیک خانواده مراجعه کردند و پس از شرکت در جلسه کمیسیون کلینیک خانواده و ارزیابی اختصاصی صورت گرفته توسط متخصص روانپزشک و روانشناس بالینی، به اجرای یک سری تست های تکمیلی (پرسشنامه رضایت زناشویی انریچ) و نیز شرکت در جلسات زوج درمانی ارجاع داده شدند.

این زوج توانستند در طول ۹ جلسه منظم هفتگی زوج درمانی، به اهدافی که در ابتدای درمان وضع شده بود، دست یابند. جلسات زوج درمانی به صورت هفته ای ۱ جلسه با حضور فعال زوجین برگزار گردید و درمانگر در هر جلسه با بررسی گزارشی از تکالیف ارائه شده بر مبنای بهبود رابطه زناشویی بین زوج، بهبود رابطه جنسی، و توافق و هماهنگی بین آن ها در رابطه با شیوه های تربیتی فرزند، جلسات را برگزار کرده و زوج با تمایل و رغبت تمام در جلسات شرکت می کردند. ۹ جلسه کامل به همین منوال طی شد و در جلسه آخر به مرور تکالیف، چگونگی کاربرد بهینه اطلاعات و راهکارهای ارائه شده توسط زوج و چگونگی پیشگیری از عود مجدد مشکلات پرداخته شد. در آخر نیز به پیشنهاد درمانگر، ۱ جلسه پیگیری به فاصله تقریبی ۱ ماه پس از آخرین جلسه برای زوج تعیین گردید.