مینا دختری ۲۸ ساله مجرد با مدرک لیسانس و کارمند یک شرکت خصوصی بعد از یک شکست عاطفی به کلینیک روانشناسی آتیه مراجعه کرد. در ادامه شرح حال مینا را از زبان خودش بخوانید.

شرح حال مراجع از زبان خودش

هنگامی که خواستم از یک درمانگر کمک بگیرم، دو ماه می شد که از یک رابطه عاطفی بیرون آمده بودم. بعد از این شکست عاطفی، احساس درماندگی و افسردگی می کردم و فکر می کردم اصلاً نمی توانم آن شرایط را تحمل کنم و پشت سر بگذارم. مدام گریه می کردم، اضطراب های ناگهانی به سراغم می آمد و احساس می کردم خیلی تنها هستم. به هیچ وجه نمی توانستم این اتفاق را باور کنم و مدام در شوک و ناباوری بودم. اصلاً حوصله و انگیزه سر کار رفتن نداشتم و در محیط کارم هم نمی توانستم روی کارهایم تمرکز کنم. بیشترین فکری که من را اذیت می کرد این بود که حس می کردم دیگر نمی توانم آن صمیمیت را با کسی تجربه کنم و حس می کردم همیشه تنها خواهم ماند.

نزدیک به دو سال بود که با یک آقایی در جمع دوستانم آشنا شده بودم و دوستی ما به مرور شکل گرفته بود. بعد از حدود یک سال، این رابطه جدی تر شده بود و میزان علاقه و صمیمیت ما بیشتر شده بود. اما از ابتدای رابطه متوجه یک سری تفاوت های مذهبی، عقیدتی و فرهنگی با طرف مقابلم شده بودم که با وجود این که برای من نگرانی هایی ایجاد می کرد، اما سعی می کردم آن ها را نادیده بگیرم و به دوستی مان ادامه بدهم. این مسأله همیشه گوشه ذهن من بود که این تفاوت ها در نهایت برای جدی تر شدن رابطه مان مشکل ایجاد خواهد کرد و با تقابل و مخالفت خانواده ها مواجه خواهد شد. نهایتاً تصمیم گرفتم به صورت جدی با طرف مقابلم صحبت کنم و درباره آینده رابطه مان تصمیم گیری کنیم. در ابتدا از جانب هر دو ما، نوعی انکار مسأله و ساده انگاری درباره این تفاوت ها وجود داشت. هر دو سعی می کردیم با نادیده گرفتن این مسأله به رابطه مان ادامه دهیم، اما سرانجام با پیامدهای این انتخاب در آینده روبرو شدیم. با این که تمایل شدیدی به ادامه این رابطه از جانب هر دوی ما وجود داشت، اما زمانی که بحث از آینده و تصمیم به ازدواج به میان می آمد، نوعی ترس و اضطراب در هر دو ما مشاهده می شد. با وجود علاقه شدیدی که به طرف مقابلم داشتم، تصمیم گرفتم که این رابطه را به پایان برسانم. این تصمیم من در ابتدا با مخالفت طرف مقابل همراه بود که در نهایت مجبور به پذیرش این تصمیم شد.

با کلینیک خانواده آتیه از طریق یکی از همکارانم آشنا شدم. زمانی که در کمیسیون تشخیص کلینیک خانواده شرکت کردم، توسط یک روانپزشک و روانشناس بالینی مورد ارزیابی قرار گرفتم و بعد از یک اجرای یک تست، به مدیر کلینیک خانواده و از آنجا به جلسات روان درمانی انفرادی ارجاع داده شدم. در طول جلسات، درمانگرم سعی کرد تا من را با مراحل سوگ پایان یک رابطه عاطفی آشنا کند. تمامی مراحل سوگ و تکنیک هایی برای پشت سر گذاشتن این مراحل به من آموزش داده شد. درمانگرم در هر مرحله از سوگ سعی می کرد تا من را با احساساتم مواجه سازد و روش هایی را برای تنظیم احساسات به من یاد دهد. همچنین با افکار ناامیدکننده و منفی خود در آن مراحل و تأثیر آن افکار بر زندگی و عملکردم آشنا شدم و تکنیک هایی را برای بررسی و ارزیابی این افکار یاد گرفتم. در نهایت، با گذشت جلسات و کمک درمانگرم به مرور توانستم با اتفاق پیش آمده کنار بیایم و از غمگینی و افسردگی کمتری رنج ببرم.

نظر مدیر کلینیک خانواده

مراجع با شکایت از شکست عاطفی به کلنیک خانواده آتیه مراجعه کردند و پس از شرکت در جلسه کمیسیون کلینیک خانواده و ارزیابی اختصاصی صورت گرفته توسط متخصص روانپزشک و روانشناس بالینی، به اجرای تست تکمیلی طرحواره یانگ و جلسات روان درمانی انفرادی ارجاع داده شدند.

این خانم در طول ۱۶ جلسه منظم هفتگی روان درمانی انفرادی توانستند به خلقی پایدارتر، آرامش بیشتر و پذیرش واقعیت موجود، دست پیدا کنند. جلسات روان درمانی انفرادی به صورت هفته ای ۱ جلسه با حضور فعال مراجع برگزار گردید. درمانگر در این جلسات سعی کرد ضمن بررسی منظم خلق و کارکرد مراجع، از طریق تکنیک های تخلیه هیجانی و نظم بخشی هیجانی و نیز تکنیک های شناختی برای ارزیابی و تحلیل موقعیت موجود، پذیرش اتفاق پیش آمده را برای مراجع میسر و تسهیل نماید. ۱۶ جلسه کامل روان درمانی به همین منوال طی شد و پس از اطمینان از بهبود خلق و کارکرد مراجع، به پیشنهاد درمانگر و با توافق مراجع، ۱ جلسه پیگیری به فاصله تقریبی ۲ ماه پس از آخرین جلسه برای مراجع تعیین گردید.