نوروفیدبک، راهی برای کاهش علایم اوتیسم

پژوهش‌ها پیرامون آنچه اختلال‌های طیف اوتیسم (ASD) خوانده می‌شود، حاکی از توانایی نوروفیدبک در اصلاح نابهنجاری‌های فعالیت مغز است. این رویکرد درمانی، در نهایت به کاهش نشانه‌ها و بهبود عملکرد کودکان دارای اوتیسم منجر می‌شود. اوتیسم یا درخودماندگی، یک اختلال عصبی – رشدی است که نشانه‌های بارزی همچون فقدان ارتباط چشمی مناسب، بیان چهره‌ای، تعامل اجتماعی و از سوی دیگر ارتباط و رفتار تکراری و محدود دارد.

اختلال‌های طیف اوتیسم شامل خود اختلال اوتیسم و اختلال‌های رت، فروپاشنده کودکی، آسپرگر و مجموعه‌ای از اختلال‌های فراگیر رشد است که برای آن‌ها گونه دیگری مشخص نشده است. بر اساس برآورد مرکز کنترل و پیشگیری بیماری‌ها (Centers for Disease Control and Prevention)، شیوع این اختلال ۱ مورد در هر ۵۹ نفر، گزارش شده است. می‌توانید با مراجعه به صفحه اختلالات در وب‌سایت آتیه، اطلاعات بیشتری پیرامون اختلال اوتیسم به دست آورید.

پژوهشگران معتقدند که نشانه‌های مرتبط با اختلال‌های طیف اوتیسم ناشی از عملکرد پایین در چندین ناحیه حساس از مغز است. تکنیک‌های نگاشت مغزی (نقشه‌برداری از مغز) مانند الکتروآنسفالوگرافیِ کمّی (qEEG) نشان داده‌اند که مشکلات افراد دارای اوتیسم، در ارتباط‌های عصبی نابهنجار ریشه دارد. به عبارت دیگر در این افراد، اتصالات مغزی دچار مشکل است. در qEEG یا نقشه مغزی، می‌توان فعالیت نقاط مختلف مغز مراجعان را، نسبت به پایگاه داده که شامل میانگین عملکرد مغز مجموعه بزرگی افراد سالم است، مقایسه نمود.

در مطالعه‌ای پیرامون میزان تأثیرگذاری شیوه‌های تکنولوژیک مانند نوروفیدبک در درمان نشانه‌های اختلال‌های طیف اوتیسم، تحلیل آزمون‌های افراد پس از دریافت نوروفیدبک و مقایسه آن با آزمون‌های اولیه، حاکی از کاهش علایم اوتیسم تا ۴۰ درصد بوده است. از این روست که به باور بسیاری از محققان، نوروفیدبک قادر به اصلاح اختلال‌های موجود در اتصالات نواحی مغزی تأثیرگذار در بروز علایم اوتیسم است. در ادامه به جزئیاتی بیشتری از این پژوهش خواهیم پرداخت.

شواهدی مبنی بر اثربخشی نوروفیدبک

گروهی از پژوهشگران به رهبری کوین و پادولسکی، ۳۷ مراجع دارای اختلال‌های طیف اوتیسم را تحت ۲۰ جلسه درمان نوروفیدبک قرار دادند. در اغلب برنامه‌های درمانی نوروفیدبک، دو راهکار کلی —که با توجه به داده‌های حاصل از نقشه مغزی (qEEG) تعیین می‌شوند—، مورد استفاده قرار می‌گیرند. نخست، تلاش برای تقویت مغز به منظور افزایش موج آلفا و دوم، کاهش امواج دلتا و بتای با فرکانس بالا. در این مطالعه گروه کنترل و گروه آزمایش از لحاظ سن، جنس، نژاد، استفاده از درمان‌های همزمان و شدت علایم اوتیسم همتا شده بودند.

نتایج تیم تحقیقاتی کوین و پادولسکی، خیره کننده بود؛ ۸۹ درصد از افراد شرکت کننده در این پژوهش، گستره‌ای از بهبود علایم اوتیسم را نشان می‌دادند. معنای این عبارت به سادگی در یک جمله خلاصه می‌شود: «نوروفیدبک تأثیرگذار است!». تحلیل آماری یافته‌های کوین و پادولسکی حاکی از تأثیرگذاری این شیوه تکنولوژیک در درمانجویان نوروفیدبک دارای اوتیسم، در قیاس با گروه کنترل شرکت‌کننده در این پژوهش بود. برخی ارتباطات مغزی در افراد دارای اوتیسم، بیش از حد معمول است. یافته مهم دیگر این پژوهش، کاهش ۴۰ درصدی علایم اساسی اوتیسم با استفاده از شاخصی به نام ATEC است. ATEC، چک لیست ارزیابی درمان اوتیسم است.

منابع:

مجله جامعه، شماره ۱۱، نیمه شهریور ۱۳۸۸

مرکز کنترل و پیشگیری بیماری‌ها

ساینس دیلی

انتهای پیام / آ.ق.

(۷۷) بازدید

 

آیا می‌توان از طریق qEEG، اوتیسم را تشخیص داد؟

اوتیسم چیست؟

اختلال‌های طیف اوتیسم (ASD) مجموعه‌ای از اختلال‌های عصبی و رشدی هستند که با نابهنجاری‌های اجتماعی، ارتباطی، حسی، رفتاری و شناختی و همچنین الگو‌های رفتاری یا فعالیت‌های محدود و تکراری شناخته می‌شوند. کودکان دارای اوتیسم تا حدود یک سالگی مانند سایر کودکان هستند؛ اما تا پیش از سه سالگی، تغییراتی در رفتار آنان ایجاد می‌شود که رفته رفته نگرانی‌های والدین را برمی‌انگیزد. با توجه به آن‌که دلایل بروز اوتیسم کاملاً زیستی است، نمی‌توان مانع از آن شد. با این حال، هر چقدر که اوتیسم را زودتر تشخیص بدهیم، می‌توانیم از راهکارهایی استفاده کنیم که به صورت نسبتاً کارآمدی، منجر به کاهش مشکلات فردی و خانوادگی کودکان دارای اوتیسم می‌شود.

چگونه با استفاده از نقشه مغزی (qEEG)، می‌توان اختلال‌های روانی را تشخیص داد؟

در مطالعه‌ای به رهبری پژوهشگران روس، نتایج ثبت نقشه مغزی یا همان qEEG مراجعان دارای اوتیسم، با یک پایگاه داده، مقایسه شده است. پایگاه داده، مجموعه‌ای از نقشه‌های مغزی افرادی است که هیچ گونه اختلال یا نابهنجاری شاخصی در آنان، تشخیص داده نشده است. هنگامی که نقشه مغزی یک مراجع را نسبت به پایگاه داده می‌سنجیم، در واقع به دنبال یافتن تفاوت‌های امواج مغزی مراجع خود با سایر افراد سالم هستیم. دومین هدف این پژوهش، «محاسبه طیف فراوانی وزنی فرکانس‌های مغزی» بوده است؟! به عبارت ساده‌تر، این پژوهشگران به دنبال یافتن امواج مغزی معینی در مراجعان بودند تا به کمک آن، یک شاخص جدید، برای بررسی وضعیت روانی افراد، تعریف کنند. انگیختگی، کلیدواژه این قسمت از پژوهش نادا پاپ-جوردانووآ، پژوهشگر ارشد بررسی نقشه‌های مغزی کودکان دارای اوتیسم بوده است. انگیختگی یک عبارت تخصصی در روانشناسی است که برای توصیف میزان آمادگی فرد برای واکنش نشان دادن به محرک‌های بیرونی، از آن استفاده می‌شود.

آیا می‌توان ردپای اوتیسم را در گزارش qEEG یافت؟

نتایج ثبت نقشه مغزی مراجعان دارای اوتیسم، حاکی از فعالیت افزایش یافته امواج دلتا و تتا در نواحی پیشانی مغز بود. تغییرات در الگوهای qEEG، حاکی از «یک همبستگی غیرخطی با فرآیندهای رسشی» بوده است. این بدان معنی است که مغز یک کودک دارای اوتیسم، به پختگی کامل در مجموعه‌ای از نواحی مغز، دست نمی‌یابد. امواج ثبت شده در ناحیه CZ (در تصویر زیر علامت خورده است) اعدادی را نشان می‌داد که به طور قابل توجهی، پایین‌تر از حد نرمال و حاکی از انگیختگی پایین است.

qEEG Autism

تصویر بالا، میانگین فعالیت مغز کودکان دارای اوتیسم است. همانطور که می‌بینید، فعالیت امواج دلتا و تتا با رنگ قرمز نشان داده شده است. رنگ قرمز در تفسیر qEEG به معنای فعالیت زیاد است. ناحیه‌ای که با دایره قرمز رنگ نشان داده شده است، CZ یا نقطه میانی مغز (در صورت داشتن دیدی از بالا) می‌باشد.

 

آیا درمانی برای اوتیسم وجود دارد؟

پژوهش‌های اخیر نشان می‌دهد که اساس اختلال‌های طیف اوتیسم در ارتباط‌های عصبی نابهنجار است. مغز انسان، میلیاردها نورون یا سلول عصبی دارد. آنچه که توانایی‌های مغز انسان را پیچیده و در حد داشتن قدرت تفکر، حافظه، حل مسئله و سایر توانمندی‌های سطح بالای مغز می‌رساند، ناشی از ارتباط‌های نورونی پیچیده است. نوروفیدبک شیوه‌ای غیرتهاجمی (بدون نیاز به جراحی) است، که بر ارتقا و بهبود ارتباط‌های نورونی مغز انسان، تمرکز دارد. در این شیوه با استفاده از آنچه از فعالیت مغز مراجع دیده می‌شود، به او می‌آموزند که یکسری ارتباط‌های عصبی را تقویت و یا یک سری دیگر را تغییر مسیر دهد. با توجه به گزارش منتشر شده از مطالعه پژوهشگران روس، به نظر می‌رسد که نوروفیدبک توانایی تغییر ارتباط‌های عصبی ناسالم مغز کودکان دارای اوتیسم را دارد. این به شرطی است که اطلاعات دقیقی که از نقشه مغزی آنان به دست می‌آید، در شیوه به کارگیری نوروفیدبک، رعایت شود.

جمع‌بندی

  • پیش آگاهی (احتمال موفقیت درمان) این اختلال به توانایی‌های ذهنی یعنی عمدتاً همان هوش کودک، بستگی دارد. هر قدر که عملکردهای مرتبط با هوش کودک بهتر باشد، احتمال سازگاری بیشتر او با شرایط چالش برانگیزی که پیش‌روی خود دارد، بیشتر خواهد بود.
  • نتایج نقشه مغزی حاکی از فعالیت بالای امواج دلتا و تتا، در نواحی پیشانی مغز است که می‌تواند حاکی از ارتباط آن با توانمندی‌های شناختی ضعیف باشد.
  • امواج مغزی در ناحیه CZ نشان دهنده فعالیت آهسته بوده است که با انگیختگی پایین در ارتباط است.
  • دارودرمانی در کنار رفتار درمانی، حمایت اجتماعی و به ویژه تکنیک نوروفیدبک می‌تواند وعده بهبود‌های جزئی را بدهد.

— به نقل از ان‌سی‌بی‌آی

 

انتهای پیام / آ.ق.

(۶۰) بازدید

 

من عصبانی هستم؛ بیوفیدبک آرامم می‌کند

فشارهای روانی عمدتاً با احساس خشم همراه هستند. بیوفیدبک با کاهش فشارهای روانی یا همان حالات توأم با بی‌قراری که عمدتاً آن را «استرس» می‌خوانیم، به عنوان یک مداخله درمانی برای کاهش خشم، معرفی شده است. در یک طرح پژوهشی به رهبری چارلز جی. چاپمن، تأثیر بیوفیدبک در مدیریت خشم مورد مطالعه قرار گرفته است. در این پژوهش با استفاده از نمرات مرتبط با ضربان قلب و تعداد دفعات دم و بازدم، اثربخشی مداخله بیوفیدبک، سنجیده شد.

در فاز اجرایی این پژوهش، گروهی از افرادی که با مشکلات فوران ناگهانی خشم به متخصصان مراجعه کرده بودند، پیش و پس از دریافت ۱۲ جلسه بیوفیدبک، مقایسه شدند. نتایج این پژوهش حاکی از آن است که درمان متناوب با استفاده از بیوفیدبک، منجر به کاهش فوران احساس خشم شده است. همچنین پیگیری یک هفته‌ای و یک ماهه از مراجعان، بر پایداری تأثیر بیوفیدبک پس از اتمام جلسات خبر می‌دهد.

بیوفیدبک که جزو درمان‌های تکنولوژیک به شمار می‌آید، شیوه ای غیر تهاجمی است (نیازی به عمل جراحی ندارد) که با دقت بالا و کمترین عوارض جانبی صورت می‌گیرد. در بیوفیدبک با ارائه‌ی آموزش به درمانجو و دریافت بازخورد از عملکرد بدن، درمانجو می‌آموزد که در برابر شرایطی که برای وی ایجاد اضطراب، خشم یا دلهره می کند، کنترل خود بر عملکردهای غیر ارادی بدن را حفظ نموده و عملاً با تنظیم علائم فیزیکی بدن، آن را مهار نماید.

کسب آگاهی پیرامون خشم و عصبانیت، گام نخست برای درک ضرورت مداخله، جهت کاهش عصبانیت است. عصبانیت حالت هیجانی رایج و معمولی است که ممکن است ما را به سوی مشکل سازترین موقعیت‌ها هدایت کند. چنین هیجانی عمیقاً ریشه در ویژگی‌های زیست شناختی ما دارد. این احساس واکنشی در برابر خطر، بر اساس میل به مبارزه یا گریز است.

هنگامی که با موقعیتی متفاوت با انتظار خود روبرو می‌شویم یا احساس می‌کنیم مورد تعدی، بی‌احترامی، بدرفتاری و تهدید قرار گرفته‌ایم، احساس عصبانیت به ما دست می‌دهد. اگر این احساس، خیلی شدید باشد، مهار و جلوگیری از آن بسیار مشکل خواهد بود. هر چه زودتر بتوانیم نشانه‌های عصبانیت را تشخیص دهیم، در کنترل آن به توفیق بیشتری خواهیم رسید. عصبانیت نه تنها نباید انکار یا منع شود، بلکه لازم است ابراز شود؛ اما به طریقی معقول که آثار زیان‌بخشی برای ما و روابطمان نداشته باشد و ترجیحاً به بهبود موقعیمان بینجامد.

وقتی عصبانیت خود را بروز نداده و هیچ عکس العملی در قبال آن انجام نمی‌دهیم، فشار روانی حاصل از آن در درون ما حبس می‌شود. این فشار روانی منع شده به طور نیمه هوشیار تا حد زیادی ما را به خود مشغول می‌کند و استرسی در ما به وجود می آورد که بر قابلیت درک واقع بینانه، تأثیر منفی می‌گذارد. در نتیجه تمایل پیدا می‌کنیم همه چیز را به شیوه‌ای منفی ببینیم و نتوانیم آن طور که باید، بهترین راه را انتخاب کنیم.

این چرخه باطل، می‌تواند باعث ایجاد افسردگی شود. هرگاه متوجه شدید در مورد موقعیتی دچار افسردگی ناشی از عدم ابراز عصبانیت شده‌اید، ابراز آن به شما کمک خواهد کرد تا میزان قابل توجهی از حس غمگینی شما از بین برود.

عصبانیت فرصتی به ما می‌دهد که بتوانیم در مورد خودمان درس‌هایی بیاموزیم. برای آموختن این درس‌ها، نخست باید احساس عصبانیت خود را بپذیریم و به خود بگوییم من الان عصبانی هستم. در نتیجه بهتر می‌توانیم بفهمیم چه چیزی ما را این طور برانگیخته، یا چه چیز باعث شده احساس کنیم مورد تعدی قرارگرفته‌ایم. پس از آن قادر خواهیم بود انرژی حاصل از عصبانیت را به طریقی معقول در بهبود موقعیت به کار گیریم. به این معنی که به طریقی معقول به گفتگویی توأم با همدلی و درک متقابل بپردازیم و برای ایجاد حدود و هنجارهای جدید و یا اعمال تغییرات لازم و تسلط یافتن بر زندگی مان تلاش کنیم.

جمع‌بندی

  • عصبانیت حالت هیجانی رایج و معمولی است.
  • عصبانیت ریشه در ویژگی‌های زیست شناختی دارد.
  • تشخیص نشانه‌های عصبانیت، کنترل آن را آسان می‌کند.
  • عصبانیت باید ابراز شود، نه انکار یا منع.
  • ما توانایی کنترل عصبانیت و فشار روانی ناشی از آن را داریم.
  • همواره در پس یک واکنش خشمگینانه، علتی نهفته است.

منابع:

نورورگولیشن

مجله جامعه، شماره ۳ و ۴، اردیبهشت ۱۳۸۴

انتهای پیام / آ.ق.

(۳۲) بازدید

 

آشنایی با هیجان‌ها: تحریک الکتریکی مغز به کاهش احساس گناه منجر می‌شود

به گفته محققان تحریک قشر پیش‌پیشانی مغز انسان، به کاهش احساس گناه می‌انجامد. بر اساس پژوهشی که گزارش آن در کتاب «تصویربرداری از شخصیت، شناخت اجتماعی و کاراکتر» آمده است، تحریک کاتدی نواحی پیش‌پیشانی مغز با استفاده از تحریک الکتریکی یا tDCS، با کاهش احساس گناه همراه بوده است. تحریک الکتریکی مغز، به عنوان یک راهکار تکنولوژیک، عمدتاً در درمان اختلال‌های بیش فعالی – نقص توجه و یادگیری به کار می‌رود. این در حالی است که پژوهشگران به دنبال استفاده از تحریک الکتریکی مغز در حوزه‌های متفاوت شناختی، رفتاری و اجتماعی هستند.

در تحریک الکتریک مغز (tDCS) با استفاده از دو قطب الکتریکی —که شامل الکترودهایی در داخل اسفنجی ظریف، هستند— جریان الکتریکی بسیار خفیفی در میان نواحی مغزی مد نظر بالینگران برقرار می‌شود. این جریان الکتریکی خفیف، با تغییر توانایی سلول‌های عصبی در فعال شدن یا جلوگیری از فعالیت خود، می‌تواند بسیاری از عملکردهای مغزی را ارتقاء دهد.

با این همه، شناخت هیجان‌های انسانی، یک ضرورت غیرقابل مذاکره است. از این رو بایستی پرسید که احساس گناه، دقیقاً چیست؟ گناه احساس سرزنش درونی است که به هنگام ارتکاب عملی اشتباه به انسان دست می‌دهد. این احساس معمولاً همراه با قضاوتی است که ما از شخصیت و رفتار خود پس از انجام یک اشتباه داریم و دقیقاً همین قضاوت است که باعث می‌شود ما احساس بدی داشته باشیم. اما آیا راهی وجود دارد که ما بتوانیم پس از ارتکاب یک اشتباه خود را تسکین دهیم؟

واقعیتی وجود دارد که دانستن آن سبب کاهش عذاب وجدان خواهد شد و آن این است که معمولاً تا وقتی که خطایی از ما سر نزده ما متوجه اشتباه خود نمی‌شویم. در واقع، تنها پس از وقوع خطاست که به اشتباه خود پی می‌بریم. بنابراین هیچ دلیلی ندارد که برای انجام عملی اشتباه دائماً خود را سرزنش و مجازات نماییم. بهتر است از آن عبرت بگیریم تا در آینده دیگر تکرار نشود.

اما حالت دیگری نیز ممکن است وجود داشته باشد؛ گاه ما می‌دانیم که عملی اشتباه است اما باز مرتکب آن می‌شویم. در این مواقع پس از انجام عمل نادرست بهتر است بررسی نماییم و ببینیم چه انگیزه‌ای باعث شد که ما به آن تن بدهیم. به احتمال زیاد، انگیزه‌های موجهی داشته‌ایم اما سوء تفاهم‌ها یا دورغ‌هایی باعث شده‌اند که اشتباه کنیم. این انگیزه‌ها و سوء تفاهم‌ها را بررسی کنیم. این دقیقا درسی است که می‌توانیم بیاموزیم. اما اگر به سرزنش کردن خود ادامه دهیم و با دیدی باز، آنچه که واقعاً برای ما پیش آمده را بررسی نکنیم این درس را هرگز نخواهیک آموخت. هنگامی که به اشتباه خود پی بردیم باید بسیار مراقب باشیم چرا که در چنین مواقعی بسیار آسیب پذیر می‌شویم و این احتمال وجود دارد که برای حفظ عزت نفس و حقانیت خود به دنبال یافتن راهی برای توجیه عمل اشتباه، صحیح جلوه دادن انگیزه و سزاوار نشان دادن کارمان باشیم.

اگر هر بار پس از ارتکاب عملی اشتباه، آن را توجیه نماییم به مرور آن عمل به صورت عادت در می‌آید و مدام آن را تکرار می‌کنیم. در این صورت رهایی از چنگال آن عمل اشتباه بسیار دشوار خواهد شد.

وقتی کسی در مورد دیگری مرتکب اشتباهی می‌شود و بدان پی می‌برد اما مسئولیت اشتباه را بر عهده نمی‌گیرد و آن را بیان نمی‌کند، در واقع ترس از فاش شدن اشتباه، او را در وضعیت خطرناکی قرار داده است. چنین فردی نیاز دارد که دروغ بگوید؛ این دروغ‌گویی، کار را بدتر خواهد کرد. هر بار که «نزدیک است دستش رو شود» دچار فشار روانی شدید می شود. شعار کلیدی ما این است که هرگاه واقعیتی وجود دارد که نیازمند بیان آن هستیم صرفاً به خاطر خودمان آن را بر زبان آوریم. پس از آن خواهیم دید که چگونه به آسایش خیال می‌رسیم. اما هرچه بیشتر بیان این واقعیت را به تأخیر اندازیم و هرچه بیشتر به دروغ متوسل شویم، بیشتر به ضررمان خواهد بود! اگر کسی شهامت آن را داشت که به اشتباه و یا دورغ‌های خود اعتراف کند، باید با او با احترام و ملایمت برخورد نمود و اشتباهات او را از یاد ببرید. نتیجه این امر به نفع هر دو طرف خواهد بود و بدین صورت، برای خود نه یک دشمن بلکه یک دوست ساخته‌ایم.

منابع:

کتاب «تصویربرداری از شخصیت، شناخت اجتماعی و کاراکتر»

ساینس دایرکت

مجله جامعه، شماره ۲، اردیبهشت ۱۳۸۴

انتهای پیام / آ.ق.

(۲۰) بازدید

 

تحریک مغناطیسی مغز: وقتی دارو درمانی و روان درمانی … دیگر اثر ندارد!

ضرورت مداخله درمانی در نوجوانان افسرده، در سایه تعداد فزاینده گزارش‌های مبنی بر شیوع بالای افسردگی در نوجوانان، بیش از پیش، احساس می‌شود. بر اساس آماری که توسط مایو کلینیک منتشر شده است، دارودرمانی و روان‌درمانی در ۴۰ درصد از افراد جوان دارای اختلال افسردگی عمده، تأثیرگذار نیست.

این در حالی است که تلاش‌های متخصصان علوم اعصاب در مینه‌سوتای امریکا، پرده از اثربخشی بالای تحریک مغناطیسی مغز یا rTMS، در بهبود علایم افسردگی نوجوانان برداشته است. در ادامه، نگاهی به ابعاد مختلف افسردگی در کودکان و نوجوانان می‌اندازیم.

افسردگی، افسرده خویی و اختلال دو قطبی، از جمله عواملی هستند که بر سازگاری و عملکرد کودکان و نوجوانان تأثیراتی منفی، برجای می‌گذارند. در میان کودکان و نوجوانان، اختلال افسردگی زمینه را برای بروز مشکلات بین‌فردی و روانی – اجتماعی، مساعد می سازد. در نوجوانان افسرده، خطر سوءاستفاده از مواد و خودکشی نیز وجود دارد.

آنچه زنگ خطر را در این میان به صدا درمی‌آورد، این است که غالباً نشانه‌های اختلال افسردگی در کودکان و نوجوانان، به عنوان تغییرات روحیه در مراحل مختلف رشد در نظر گرفته می شود. علاوه بر این معمولاً پزشکان و متخصصان ترجیح می‌دهند که از زدن برچسب افسردگی به کودکان و نوجوانان خودداری کنند. همه این موارد باعث می‌شود که تشخیص این اختلال‌ها با تأخیر صورت گیرد.

معیارهای تشخیص افسردگی در کودکان و نوجوانان شبیه با معیارهای تشخیص افسردگی در بزرگسالان است. البته معمولاً تشخیص این اختلال در کودکان و نوجوانان به چندین دلیل مشکل‌تر از تشخیص افسردگی در بزرگسالان است. توصیف نشانه‌های اختلال توسط کودکان و نوجوانان با توجه به مرحله‌ای از رشد که در آن قرار دارند، متفاوت است. علاوه بر این کودکان و نوجوانان افسرده اغلب نمی‌توانند به راحتی هیجانات و تغییرات خلقی خود را توصیف کنند؛ به عنوان مثال به جای اینکه احساسات بد خود را به زبان آورند، هیجانات خود را تخلیه کرده، با دیگران با خشم و تندی برخورد می کنند و این امر سبب می شود که این نشانه‌ها از سوی دیگران بیشتر به عنوان بدرفتاری تلقی شود.

نشانه های مشترک اختلال افسردگی در کودکان، نوجوانان و جوانان، عبارتند از:

  • غم و ناراحتی مداوم
  • تحریک‌پذیری بالا
  • از دست دادن علاقه نسبت به فعالیت‌هایی که فرد از انجام آن‌ها لذت می‌برده است.
  • تغییر در اشتها یا وزن
  • مشکل در به خواب رفتن یا خوابیدن بیش از اندازه
  • بی‌قراری یا عملکرد کند در فعالیت‌های حسی – حرکتی
  • کاهش انرژی
  • احساس بی ارزشی یا گناه مفرط
  • مشکل در تمرکز
  • مشغولیت ذهن به مرگ یا خودکشی

ملاحظه: پنج مورد یا تعداد بیشتری از علائم فوق باید به مدت دو هفته وجود داشته باشد تا افسردگی در فرد تشخیص داده شود.

علائمی که ممکن است با افسردگی در کودکان و نوجوانان مرتبط باشد عبارت است از:

  • شکایت‌های مکرر از دردهای جسمانی نامشخص و مبهم (سردرد، دردهای ماهیچه ای، درد معده یا خستگی)
  • غیبت‌های مکرر از مدرسه یا عملکرد ضعیف
  • تلاش برای فرار از خانه یا صحبت کردن در مورد آن
  • طغیان احساسات همراه با داد و فریاد و گریه و زاری
  • عصبانیت بی‌دلیل، کسل بودن و بی‌حوصلگی
  • عدم وجود علاقه به بازی کردن با دوستان
  • استعمال مواد مخدر یا الكل و انزوا و ارتباط ضعیف با دیگران
  • ترس از مرگ و حساسیت زیاد نسبت به طرد شدن از سوی دیگران یا شکست
  • پرخاشگری، تحریک‌پذیری یا ناسازگاری
  • رفتارهای جسورانه و بی پروا و مشکل در روابط بین فردی

اگرچه در کودکان و نوجوانان سرعت درمان دوره های افسردگی بسیار بالاست. اما این احتمال نیز وجود دارد که پس از بهبود افسردگی مجددا نشانه های افسردگی عود کند. تشخیص و درمان سریع افسردگی می‌تواند طول مدت دوره افسردگی و شدت آن را کاهش داده و مشکلات کمتری در عملکرد فرد به وجود آورد.

عوامل زمینه ساز اختلال

در کودکی، دختران و پسران به یک میزان در معرض خطر ابتلا به اختلال افسردگی قرار دارند. اما در نوجوانان، احتمال ابتلای دختران به اختلال افسردگی دو برابر پسران است. شواهد نشان می‌دهد که معمولاً سابقه‌ای از اختلال افسردگی در خانواده کودکان و نوجوانان مبتلا به افسردگی وجود داشته و یکی از والدین در سنین کودکی دوره‌هایی از افسردگی را تجربه کرده است.

دیگر عوامل زمینه ساز عبارتند از:

  • استرس و فشار روانی و کشیدن سیگار
  • از دست دادن یکی از والدین یا شخص مورد علاقه
  • به هم خوردن روابط دوستانه و صمیمی و اختلالات رفتاری یا اختلالات یادگیری و بیماری های مزمن مثل دیابت
  • ضربه های روانی حاصل از حوادث طبیعی مثل زلزله، سیل و …

منابع

مجله جامعه، شماره ۱، بهمن ۱۳۸۳

مایوکلینیک

— DSM-5

انتهای پیام / آ.ق.

(۳۵) بازدید

 

مغز افسرده، ساز دیگری می‌زند

اختلال افسردگی عمده (Major depressive disorder)، اختلالی شایع در میان میلیون‌ها تن در سراسر جهان است. میزان شیوع این اختلال ۱۳ درصد در مردان و ۲۱ درصد در زنان، گزارش شده است. به باور کارشناسان سازمان بهداشت جهانی (WHO)، تا سال ۲۰۲۰ افسردگی پس از مشکلات قلبی و عروقی، در جایگاه دوم شکایات مراجعان به مراکز بهداشتی و مراکز سلامت روان، قرار خواهد گرفت. افراد مبتلا به افسردگی، طیف گسترده‌ای از علائم، شامل از دست دادن علاقه یا لذت، احساس غم و اندوه، حس گناه، عزت نفس پایین، اختلالات خواب و اشتها و افکاری پیرامون خودکشی را تجربه می‌کنند.

نخستین یافته‌های متخصصان علوم اعصاب پیرامون افسردگی به دهه ۳۰ میلادی بازمی‌گردد. در آن هنگام بررسی نوار مغزی یا EEG مراجعان، اهمیت امواج آلفا در ارزیابی و تشخیص افسردگی را آشکار نمود. نوار مغزی شامل نمودارهایی است که فعالیت الکتریکی سلول‌های عصبی را نمایندگی می‌کند. این فعالیت الکتریکی بسیار خفیف، به ایجاد امواجی منتهی می‌شود که مطالعه پژوهشگران حاکی از نقش برجسته هر کدام در فعالیت‌های مغزی انسان است. جدول زیر، اهمیت هر کدام از این امواج را نشان می‌دهد.

انواع امواج مغزی فرکانس چه زمان دیده می‌شوند؟
دلتا ۴-۱ هرتز –   خواب بزرگسالان (بدون رویا)

–   فعالیت‌های نیازمند توجه مداوم

–   تنظیم ساعت زیستی بدن

تتا ۸-۴ هرتز –   خواب عمیق بزرگسالان

–   احساس آرامش

–   خیال‌پردازی و تفکر خلاقانه

آلفا ۱۲-۸ هرتز –   هنگام آرامش، تفریح و لذت بردن

–   درون‌اندیشی، تعادل هیجانی، احساس سرخوشی

بتا ۳۸-۱۲ هرتز –   هنگام بیداری و تمرکز در آرامش

–   هنگام پرداختن به عملکرد‌های سطح بالای ذهن

–   تفکر انتزاعی، اضطراب یا هیجان زیاد

گاما ۳۸هرتز و بالاتر –   پردازش همزمان اطلاعات

–   پردازش سطوح بالای اطلاعات و یادگیری مسائل پیچیده

پس از توسعه مطالعات مبتنی بر نوار مغزی، شیوه‌ای جدید پا به عرصه تشخیص و ارزیابی‌های روانی گذاشت: «نقشه مغزی». نقشه مغزی یا qEEG حاصل کمی‌سازی اطلاعات به دست آمده از نوار مغزی است و با استفاده از معادله‌های ریاضی پیچیده، توانایی آن را دارد که داده‌های موجود در نوار مغزی را به نقشه‌ای از مغز تبدیل کند. برتری این شیوه در نمایش عینی‌تر و کارآمدتر چگونگی فعالیت مغز است. با یک نگاه به گزارش‌های نقشه مغزی، می‌توان نابهنجاری‌های آنی مغز را شناسایی نمود. تلاش ده‌ها پژوهشگر برجسته در حوزه علوم اعصاب توانسته است سرنخ‌های را از دل نقشه مغزی بیرون آورد که تشخیص روانی تکمیلی را به مراتب دقیق‌تر و ساختارمندتر کرده است. در ادامه به نشانه‌هایی خواهیم پرداخت که از طریق آن می‌توان با مطالعه گزارش نقشه مغزی، احتمال وجود اختلال افسردگی را سنجید. با این وجود اشاره به این نکته ضروری است که هر گونه روند تحلیل و تشخیص‌گذاری روانی، نیازمند مراجعه به متخصصان سلامت روان است.

عدم تقارن امواج آلفا بین دو نیمکره مغز

برای آن‌که مطالعات بستری علمی برای مقایسه‌پذیری داده‌ها به دست آورد، داشتن نقطه‌ای به عنوان نقطه مرجع ضروری است. بالینگران با استفاده از ثبت نقشه مغزی افراد نرمال، پایگاه داده‌ای را گردهم می‌آورند که معیار قیاس سایر افراد می‌گردد. پژوهش‌های اولیه به منظور شناسایی تفاوت‌های فعالیت یک مغز افسرده، بر چگونگی فعالیت لب‌های آهیانه‌ای مغز تمرکز داشت. نسبت امواج آلفای تولیدی در نمیکره چپ بر روی میزان همین امواج در نیمکره راست، نمره‌ای را در اختیار پژوهشگران قرار می‌داد که با افسردگی، ارتباط مستقیمی داشت. از سوی دیگر فعالیت بیشتر قشر پیشانی نیمکره راست، می‌تواند حاکی از احتمال وجود افسردگی باشد.

سیستم دوگانه جلوآمدن – عقب‌نشینی

برای شرح چگونگی پردازش احساسات، از سیستمی به نام «جلوآمدن – عقب‌نشینی» استفاده می‌شود. بر اساس این نظریه احساسات مبتنی بر جلوآمدن در نیمکره چپ و احساسات مبتنی بر عقب‌نشینی در نیمکره راست پردازش می‌شوند. بدین ترتیب افرادی که احساسات منفی بیشتری دارند، با سرعت بیشتری از سیستم عقب‌نشینی استفاده می‌کنند. این به معنای فعالیت بیشتر نیمکره راست خواهد بود. یافته‌های مبتنی بر نقشه مغزی، پنجره دیگری بر این نظریه، افزوده‌اند: «کاهش فعالیت قشر پیش‌پیشانی چپ، منجر به کاهش سیستم «جلوآمدن» می‌شود.» معنای ساده‌تر این گزاره در این است که فعالیت بیشتر نیمکره راست در ناحیه پیشانی، یا فعالیت کمتر همین ناحیه در نیمکره چپ، نقش بارزی در افسردگی بازی می‌کنند. افرادی که این چنین الگویی را نشان می‌دهند در معرض وضعیت روحی منفی و اختلال‌های افسردگی بیشتری در مواجهه با فشارهای محیطی هستند. نکته دیگر در فعالیت قشر پیشانی نیمکره راست، ارتباط تنگاتنگ آن با اضطراب است. معمولاً افرادی که فعالیت بیشتر این مناطق در نقشه مغزی آنان دیده می‌شود، با نشانه‌های مرتبط با اختلال‌های اضطرابی به کلینیک‌های روانی مراجعه می‌کنند.

جمع بندی

– نقشه مغزی توانایی نشان دادن نابهنجاری‌های آنی مغز را در اختیار دارد.

– فعالیت بیشتر قشر پیشانی نیمکره راست، یا فعالیت کمتر قشر پیشانی نیمکره چپ، می‌تواند نشانه‌ای از افسردگی باشد.

– کاهش فعالیت در قشر آهیانه نیمکره راست، نشانه احتمالی دیگری دال بر افسردگی است.

– سیستم دوگانه «جلوآمدن – عقب‌نشینی»، توسط بسیاری از مقالات مبتنی بر نقشه مغزی تایید شده است. از سویی دیگر تغییر فعالیت مغز از طریق نوروفیدبک نیز توانسته عامل تأیید کننده دیگری بر این موضوع باشد.

انتهای پیام / آ.ق.

(۵۸) بازدید

 

آیا نقشه مغزی، می‌تواند آزار جنسی در کودکی را بر ملا سازد؟

بر اساس پژوهشی که در ایالت اوکلاهما امریکا انجام گرفته است، تحلیل امواج مغزی افراد دارای سابقه آزار جنسی در کودکی، الگوهای متفاوتی را در ارتباطات مغزی نشان می‌دهد. آزار جنسی کلیدواژه‌ای است که به دنبال افشای موارد آزارگری جنسی توسط چندین چهره سرشناس مطرح در ایالات متحده، به عنوان بارز سخنرانی‌های فعالان حقوق زنان تبدیل شد. این در حالی است که اخیراً مجموعه‌هایی تحت عنوان «مدافعان حقوق مردان» به افشای حقائقی پیرامون آزار جنسی به کودکان پسر پرداخته‌اند. آمار منتشر شده توسط این گروه‌ها را می‌توان نگران کننده به شمار آورد.

تعرض جنسی، زیر ذره‌بینی به نام نقشه مغزی (qEEG)

پژوهشی که مقدمه مقاله را با آن آغاز کردیم، توسط دکتر لیسا بلک، مدیریت و رهبری شده است. آنچه که در پژوهش دکتر بلک برجسته است، تلاش وی برای بررسی نگاشت مغزی افراد دارای سابقه انواع خفیف تا شدید آزار جنسی در کودکی است. نگاشت مغزی اصطلاحی است که به راهکارهای ثبت میزان فعالیت مغز می‌پردازد. از میان این راهکارها، شیوه مورد استفاده دکتر بلک، نقشه مغزی یا qEEG بوده است.

وی برای بررسی تغییرات احتمالی میان افراد فاقد تجربه آزار جنسی و آنانی که به هر نحوی دچار تعرض جنسی شده‌اند، امواج مغزی دو گروه از هر دسته را ثبت نمود. کمی‌سازی این امواج که شیوه‌ای ریاضیاتی برای تبدیل نمودارهای نوار مغزی به نقشه‌ای دقیق است، توانست تفاوت‌های موجود را نشان دهد. عمده‌ترین این تفاوت‌ها، در چگونگی فعالیت قشر مغزی به چشم می‌آمد.

آزارگری جنسی از نظریه تا درمان

نظریه‌های متفاوتی برای تبیین علل آزارگری جنسی مطرح شده است. اغلب این نظریه‌ها بر سه محور زیستی، روانی و اجتماعی، می‌چرخند. آزارگری جنسی بجز مواردی که در دسته اختلال‌های جنسی قرار می‌گیرد، اغلب در پرخاشگری ریشه دارد. راه‌های تکنولوژیک و جدیدی که مبتنی بر عملکرد مغز هستند، حتی توانسته‌اند درمان مناسبی را برای پرخاشگری مفرط، ارائه دهند: راهکاری به نام «تحریک الکتریکی مغز». در تحریک الکتریکی مغز یا tDCS با استفاده از جریان بسیار خفیف الکتریکی، آستانه تحریک‌پذیری سلول‌های عصبی مغز، تغییر می‌یابند. تغییر این آستانه باعث می‌شود که بتوانیم فعالیت مناطقی از مغز را که عملکرد نابهنجار آن به پرخاشگری مفرط می‌انجامد، تغییر دهیم.

کدام مناطق مغزی در پرخاشگری فعال می‌شوند؟

یافته‌های نوین با تأیید تلاش‌های پیشین، از نقش قشر پیش‌پیشانی مغز در پرخاشگری و خشونت خبر می‌دهند. بر اساس مقاله‌ای به نوشته دکتر آدریان رین —که از سرشناس‌ترین متخصصان علوم اعصاب در دانشگاه پنسیلوانیا به شمار می‌آید—، مطالعه قاتلان و افرادی که رفتار ضد اجتماعی دارند، حاکی از کوچک بودند قشر پیش‌پیشانی آنان نسبت به افراد عادی است. یک تحلیل جامع که از ۴۷ مورد مطالعه جداگانه شکل گرفته بود، نتایجی مشابهی را نشان داده است. مطالعات مختلف شامل تصویربرداری مغز از بزرگسالان حاکی از آن است که افراد دارای رفتارهای ضد اجتماعی، به ویژه آن‌هایی که سابقه رفتار خشونت‌آمیز دارند، در هر دو بُعد ساختاری و عملکردی قشر پیش‌پیشانی خود، نابهنجاری‌های واضحی نسبت به افراد عادی دارند. در این افراد، علاوه بر قشر پیش‌پیشانی کوچک، فعالیت این ناحیه نیز به مراتب کمتر است. قشر پیش‌پیشانی مسئولیت به سزایی در شکل‌گیری شخصیت، تصمیم‌گیری و رفتارهای اجتماعی بر عهده دارد.

انتهای پیام / آ.ق.

(۵۹) بازدید

 

چگونه نقشه مغزی توانایی شناسایی اختلال یادگیری را دارد؟

یک لحظه تصور کنید که مرد ۳۶ ساله‌ای به یک کلینیک روانشناسی مراجعه کرد. معمولاً برای توصیف مشکل اولیه‌ای که خود مراجع از آن گله‌مند است، از عبارت «شکایت اصلی» استفاده می‌شود. شکایت اصلی این مرد ۳۶ ساله این بود که نمی‌توانست هنگام رانندگی، تابلوهایی را که رانندگان را به سوی بزرگراه‌های اصلی تهران هدایت می‌کند، بخواند. هوش وی در بازه معمولی قرار داشت و هیچ‌گونه ضعفی در بینایی نداشت. نکته جالب این بود که او از کودکی این مشکل را داشت، اما وقتی تصادف خودروی او در بزرگراه همت بر سر تغییر مسیر ناگهانی در میان جمع خانوادگی وی پیچید، اغلب پیشنهادها او را به مراجعه به یک کلینیک روانشناسی سوق می‌داد؛ او پس از تعلل فراوان نتوانسته بود یک تابلو را بخواند و پس از آنکه متوجه متن تابلو شده بود، مسیر خود را ناگهان تغییر داده بود و همین اشتباه فارغ از خسارت مالی، جان وی را به خطر انداخته بود.

پس از ارزیابی مشخص شد که او در مدرسه نیز با این مشکل دست و پنجه نرم می‌کرده است. عدم توانایی به دست آوردن مهارت‌های تحصیلی، علی‌رغم داشتن هوش معمولی، مشکلی نسبتاً رایج در میان کودکان دبستانی است که آن را با اختلال یادگیری می‌شناسند. تشخیص دیرهنگام این مرد ۳۶ ساله نیز، به سادگی در همین دو کلمه خلاصه می‌شد: «اختلال یادگیری».

جدا از آنکه چه دسته‌بندی‌هایی برای این اختلال لحاظ می‌شود، فشار روانی وارده به دانش‌آموزان دارای این ناتوانی، مضاعف است. در حالی که روانشناسان راهکارهای کارآمدی برای درمان آن دارند، بسیاری از والدین در سایه عدم آگاهی، تمامی مشکلات تحصیلی فرزند خود را دال بر هوش پایین وی به حساب می‌آورند. ادامه یافتن علائم این اختلال تا بزرگسالی، دلیلی دیگر می‌شود که حتی خود فرد نیز، رفته رفته ایمان می‌آورد که هوش پایینی دارد.

در مقاله‌های پیشین به اختلال یادگیری، علائم آن و راهکارهای درمانی‌اش اشاره کرده بودیم. آنچه اکنون برجسته شده است، توانایی ابزاری تکنولوژیک به نام qEEG یا نقشه مغزی برای شناسایی و تشخیص این اختلال است.

بر اساس مقاله‌ای که در نشریه اینترنتی پاپ‌مد منتشر شده است، نقشه مغزی می‌تواند سرنخ‌های واضحی برای تشخیص تکمیلی اختلال یادگیری، در اختیار روانشناسان و روانپزشکان قرار دهد. این نشریه معتبر علمی با اشاره به آنکه فعالیت مغزی در کودکان دارای اختلال یادگیری در امواج دلتا، تتا و آلفا، با سایر کودکان متفاوت است، نقشه راه جدیدی برای شناسایی آنی اختلال یادگیری ترسیم کرده است.

نخست لازم است به برخی اصطلاحات رایج در مطالعه نقشه مغزی اشاره کنیم. امواجی که از آن صحبت کردیم، هر کدام تناوب متفاوتی دارد. بازه این تناوب‌ها در چند دسته موج مغزی شاخص، تقسیم‌بندی شده‌اند: دلتا، تتا، آلفا و بتا. میزان فعالیت امواج مغزی در هر کدام از این دسته‌بندی‌ها اهمیت بالینی به سزایی دارد که با استفاده از عبارت «توان مطلق» به آن اشاره می‌شود.

بر اساس مقاله‌ای که پاپ‌مد منتشر کرده است، امواج دلتا، تتا و آلفا در بازه خاصی که به آن «باند ۱» گفته می‌شود، توان مطلق بالاتری دارند. همچنین امواج تتای آنان، توان نسبی بالاتری را در نقشه مغزی به نمایش می‌گذارد. منظور از عبارت «توان نسبی»، میزان نسبی فعالیت یک دسته از امواج نسبت به سایر امواج است.

qEEG - Absolute power, Relative power

مقایسه توان مطلق و توان نسبی در یک مطالعه پیرامون اعتیاد اینترنتی

به گفته پژوهشگران یافته‌های حاصل از ثبت امواج مغزی در این کودکان گویای ارتباطی روشن با سنجش‌های روانشناختی است؛ یعنی آنکه در صورت مشاهده چنین علائمی در مغز، می‌توان اطمینان داشت که علائم اختلال یادگیری نیز در رفتار و بستر تحصیلی فرد دیده خواهد شد. این پژوهش در انتهای گزارش خود، وجود این نابهنجاری‌ها در امواج مغزی را ناشی از عدم رسش مغز دانسته است. رسش اصطلاحی است که برای توصیف میزان جا افتادگی ارتباط‌های موجود میان سلول‌های عصبی مغز، از آن استفاده می‌شود.

 

انتهای پیام / آ.ق

(۵۹) بازدید

 

اعتیاد جنسی: امواج مغزی، شک برانگیخته‌اند

در آخرین نسخه از راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی «DSM-5» که مرجع روانشناسان برای احراز تشخیص اختلال‌های روانی به شمار می‌آید، انجمن روانپزشکان امریکا، اختلال‌هایی همچون اختلال احتکار یا انبار کردن و اختلال پرخوری افراطی را افزوده‌اند. این در حالی است که اعتیاد جنسی از مجموعه طبقه‌بندی‌های اصلی DSM-5 حذف شده است.

متخصصان حوزه سلامت روان بر سر چگونگی شناسایی، طبقه‌بندی و درمان اعتیاد جنسی —که پیشتر اختلال میل بالای جنسی (Hypersexual disorder) شناخته می‌شد—، اختلاف نظر دارند. پژوهشی جدید، امکان توصیف این شرایط مبهم را به عنوان یک اعتیاد، زیر سؤال برده است. هنگامی که افراد دارای نشانه‌های اختلال میل بالای جنسی به تصاویر پورنوگرافیک نگاه می‌کنند، الگوی امواج مغزی رایج در اعتیاد‌ها، در آن‌ها دیده نمی‌شود.

امواج مغزی چگونه ایجاد می‌شوند؟

فعالیت سلول‌های عصبی با پتانسیل الکتریکی بسیار خفیفی همراه است که منجر به شکل‌گیری امواج مغزی می‌شود. دسته‌بندی امواج مغزی و تفسیر آن، در گرو شیوه‌های ثبت امواج مغزی است. دستگاه ثبت نوار مغزی یا EEG با استفاده از چند حسگر ظریف به نام الکترود، امواج مغزی ضبط را به شکل یکسری نمودار درمی‌آورد. این در حالی است که کمی‌سازی اطلاعات به دست آمده از EEG، نقشه مغزی افراد را می‌سازد. در نقشه مغزی یا qEEG، داده‌های مغز افراد پس از تحلیل آماری، به شکل چندین آدمک به نمایش درمی‌آید. هر کدام از این آدمک‌ها رنگ‌های مختلفی به خود می‌گیرند. رنگ‌های هر یک از آدمک‌ها نشان دهنده بیش فعالی یا کاهش فعالیت در آن ناحیه از مغز انسان است. سنجش اینکه کدام یک از نواحی مغز، فعالیتی مغایر با حالت عادی را داراست به پایگاه داده‌های نُرم شده بستگی دارد. این پایگاه داده معمولاً از تعداد بالایی از نقشه‌های مغزی افراد فاقد هر گونه تشخیص اختلال روانی ساخته می‌شود.

اختلال میل جنسی بالا، اعتیاد نیست

محققان دانشگاه UCLA امریکا با استفاده از ثبت نوار مغزی، به دنبال کشف ارتباط‌های نورونی پس از پس از گذشت ۳۰۰ میلی‌ثانیه از نمایش تصاویر پورنوگرافیک بودند. در پژوهش‌های پیشین، امواج مغزی در افراد وابسته به مواد مخدر حاکی از فعالیت متفاوت مغز معتادان، پس از گذشت ۳۰۰ میلی‌ثانیه از نمایش تصاویر مرتبط با ماده مخدر مصرفی خود بود.

اگر افراد دارای مشکلات جنسی از این قبیل، پس از مشاهده تصاویر آشکار جنسی، فعالیت مشابهی را پس از گذشت ۳۰۰ میلی‌ثانیه در مغز خود می‌داشتند، می‌توانستیم رفتار عادتی آنان را مشابه اعتیاد در نظر بگیریم؛ اما یافته‌های محققان دانشگاه UCLA امریکا، جهت مخالف را تأیید می‌کرد.

اگر اعتیاد نیست، پس چیست؟

یافته‌های جدید منکر چالش‌های برخاسته از آنچه اختلال میل بالای جنسی شناخته می‌شود نیست و تنها این سؤال را برمی‌انگیزد که آیا تئوری اعتیاد بهترین تبیین برای این اختلال به شمار می‌آید یا نه. از این رو، برخی از پژوهشگران استدلال می‌کنند که تشخیص اعتیاد جنسی، خواهش‌های جنسی معمولی را در بستری بیمارگون قرار می‌دهد. برخی حتی بر این باورند که تمایل عمومی برای طبقه‌بندی این دست مشکلات در قالب یک اختلال، تلاشی برای فرار از مسئولیت خیانت به شریک عاطفی است.

بر اساس پژوهش کنونی، تشخیص «اعتیاد جنسی» ممکن است یک برچسب‌زنی ناپخته باشد. پژوهش‌های آتی می‌تواند نشان دهد که مشخصات اختلال میل بالای جنسی، اختلالی تکانشی است. تکانشگری مفهوم رایجی در روانشناسی است که به معنای اتخاذ تصمیمات عجولانه، عدم دوراندیشی و عدم پشتکار است. از سویی دیگر ممکن است پژوهش‌های آتی، مشکلات مرتبط با پورونوگرافی را در بستر اختلال‌های وسواس فکری – عملی توصیف نماید.

— به نقل از ژورنال نوروساینس اجتماعی – خلقی و روانشناسی

(۵۰) بازدید

 

اینفوگرافی: سندروم روده تحریک‌پذیر

برای دریافت فایل با کیفیت این اینفوگرافی، کلیک کنید.

اینفوگرافی

سندرم روده تحریک‌پذیر نوعی اختلال در عملکرد روده است که با درد مزمن در ناحیه شکم، احساس ناراحتی، نفخ و تغییرات در عادات روده‌ای مشخص می‌شود. بر اساس تخمین‌ها، بیش از ۷۵ درصد مبتلایان به سندروم روده تحریک‌پذیر، از وضعیت خود آگاهی ندارند. پژوهشگران می‌گویند ۳ تا ۲۰ درصد از بزرگسالان با سندروم روده تحریک‌پذیر دست و پنجه نرم می‌کنند. بیشتر مقالات شیوع این اختلال را ۱۰ تا ۱۵ درصد از کل جمعیت بزرگسال پیش‌بینی کرده است.
سندروم روده تحریک‌پذیر در زنان تقریباً دو برابر بیشتر از مردان بروز می‌یابد و اغلب در افراد زیر ۴۵ سال آشکار می‌شود. برای اطمینان از این تشخیص، باید دست‌کم ۶ ماه از آغاز علائم گذشته باشد و در سه ماهه گذشته آخر آن، دست‌کم ۳ بار علائم سندروم روده تحریک‌پذیر عود کرده باشد. هر چند سندروم روده تحریک‌پذیر درمان ندارد، اما علائم آن می‌تواند با ترکیبی از شیوه‌های زیر برطرف گردد:
۱. تغییر عادات تغذیه‌ای
۲. دارو درمانی
۳. پروبیوتیک‌ها
۴. بیوفیدبک

(۳۸) بازدید