نمونه موفق اختلال افسردگی

اختلال افسردگی در چه سنی بروز میدهد؟

باید در هر سن و سالی به علائم و نشانه‌های افسردگی توجه شود چراکه احتمال ابتلا به افسردگی در هر دوره‌ای از زندگی وجود دارد. علائم افسردگی معمولاً در تمام دوران خود را به صورت مواردی نظیر خلق غمگین، ناتوانی در لذت بردن از زندگی، ناامیدی ،عدم تمرکز، تغییراتی در خواب و اشتها، افکار مرگ و خودکشی نشان می‌دهد. البته ممکن است کودکان و نوجوانان افسردگی خود را به شیوه‌های دیگری نظیر پرخاشگری بروز دهند.

دلایل اختلال افسردگی در نوجوانان چیست؟

سایر علایم و نشانه‌های افسردگی در نوجوانان عبارت‌اند از:

  • ناراحتی یا ناامیدی
  • پریشانی، عصبانیت یا پرخاشگری
  • گریه‌ی مداوم
  • دوری کردن از دوستان و خانواده
  • بی‌علاقگی به فعالیت‌ها
  • عملکرد ضعیف در مدرسه
  • تغییراتی در عادت‌های خورد و خوراک
  • بی‌قراری و بی حوصلگی
  • احساس گناه و بی‌ارزش بودن
  • بی‌شوقی و نداشتن انگیزه
  • خستگی و کمبود انرژی
  • عدم تمرکز
  • درد بی‌دلیل
  • فکر کردن درمورد مرگ و خودکشی

نمونه موفق اختلال افسردگی

دخترم از سن بلوغ دچار افسردگی و اضطراب شده بود. افت تحصیلی شدید و عدم تمرکز در درس خواندن و در تمامی امور مربوط به زندگی روزمره نیز از همان موقع شروع شد. مدرسه دائما از دخترم شکایت داشتند و اینگونه مطرح می کردند که با هیچکس صحبت نمی کند، با هیچ فردی ارتباط نمی گیرد، درس نمی خواند، سر کلاس حواسش پرت می شود و گاهی اوقات گریه می کند. به هیچکدام از سوال های معلمین پاسخ نمی دهد و روز به روز منزوی تر و تنها تر می شود. در حین اینکه سوالی از او پرسیده می شد، دچار استرس و اضطراب شدیدی می شد.

وقتی به چندین دکتر و روانپزشک مراجعه کردیم، برای وی تشخیص اختلال افسردگی گذاشته شد و دخترم شروع به مصرف داروهای ضدافسردگی کرد. بعد از مدتی تعدادی از علائم که مربوط به خلق و روحیه دخترم می شد، به طور نسبی برطرف شد، ولی همه علائم از بین نرفت. هنوز در مدرسه با کسی حرف نمی زد و از بقیه همکلاسی هایش اجتناب می کرد. نمی توانست احساساتش را نشان دهد. هر وقت که اتفاق خوشایندی می افتاد دخترم سکوت می کرد و هیجان خوشحالی در وی دیده نمی شد و هر زمان که اتفاق ناخوشایندی می افتاد هیجانات نامتناسب با موقعیت از او دیده می شد.

اصلا دوست نداشت با کسی صحبت کند و هر زمان که من با اصرار با او صحبت می کردم و در مورد مسئله ای از او می پرسیدم با تاخیر و کندی به من پاسخ می داد. همچنان داروهای ضدافسردگی را استفاده می کرد، ولی روند بهبودی بسیار کند بود.

یکی دیگر از علائمی که پیدا کرده بود، موکنی بود. یک گوشه ای می نشست و مشغول به کندن موهای خود می شد و روزها و ساعت های متوالی این کار را می کرد. حتی به جایی رسده بود که موهای سرش کم شده بود و این کار به صورت تکرار شونده ادامه داشت و با هیچ کس حرف نمی زد.

وقتی وی را به سفر می بردیم حالش بدتر می شد و اصلا لذتی برایش نداشت. در سفر با هیچ کس حرف نمی زد و دوست نداشت هیچ کدام از جاهایی که ما می رفتیم، ما را همراهی کند، چون مکان های شلوغ را اصلا دوست نداشت و به هیچ عنوان احساس راحتی نمی کرد. هرچقدر سن اش بیشتر می شد، علایم غمگینی، بی حوصلگی، گریه کردن، سرزنش خود، نا امیدی، درماندگی، فکر مرگ، خواب آشفته و کابوس دیدن، انرژی پایین، کندی در راه رفتن و حرکت کردن، اضطراب و بیقراری و به طور کلی تجربه علایم شدید افسردگی در او دیده می شد و روز به روز شدید تر می شد. دیگر به طور کلی در خانه بود و اصلا دانشگاه نمی رفت. در رشته ای شروع به درس خواندن کرده بود، ولی با شدت گرفتن علایم دانشگاه را هم رها کرد و عملا تمام روزها را در خانه می گذراند.

ما وی را نزد پزشکان مختلف می بردیم و داروهای او دایما اضافه می شد و از انواع داروها استفاده می کرد. طیف داروها عوض می شد، ولی شرایط دخترم به کندی و خیلی کم تغییر می کرد. حتی دیگر با ما هم خیلی صحبت نمی کرد و علامتی که به تازگی پیدا کرده بود، این بود که سوال ها و حرف های ما را به سختی متوجه می شد. انگار که هیچ بینش یا فهمی از حرف های ما نداشت.

بعد از گذشت این سال ها و شدت گرفتن علایم، به کلینیک آتیه مراجعه کردیم و در جلسه کمیسیون، شرح حال کاملی از وضعیت فعلی دخترم و سوابق پزشکی قبلی اش در اختیار روانپزشک قرار دادیم. بعد از مشورتی که اعضای کمیسیون تشخیص با هم داشتند و انجام نقشه مغزی یا QEEG که در مورد فعالیت امواج مغزی و نورون ها یا سلول های مغز، اطلاعات کاملی را به متخصصین می دهد، به من توضیح دادند که بیماری او در طیف اختلال اسکیزوفرنی با علایم منفی قرار دارد و به همین دلیل است که با داروهای ضدافسردگی، بهبودی علایم به کندی صورت می گرفت. علایم منفی اسکیزوفرنی شامل فقر گفتار، عواطف سطحی و یا عدم داشتن عواطف یا کمبود عاطفه، فقدان لذت یا عدم توانایی در لذت بردن، کار نکردن و به عبارتی کناره گیری از کار کردن، کناره گیری اجتماعی و عدم برقراری ارتباط می باشد. با تجربه همه این علایم، عملا کیفیت زندگی او به شدت پایین آمده بود. او به هیچ عنوان حاضر به همکاری برای ادامه درمان دارویی نبود و دایما عنوان می کرد که از مصرف دارو خسته شده است. پزشکان اعتقاد داشتند که برای کنترل علائمش باید تا چندین سال دارو استفاده کند، اما در کنار دارودرمانی می تواند از درمان های تکنولوژیک نیز به منظور تخفیف علائمش استفاده کند. پیشنهاد پزشکان کمیسیون دریافت درمان rTMS در بخش خلقی کلینیک بود.

پس از ارجاع به بخش خلقی، مدیر بخش در مورد اسکیزوفرنی و شرایط دخترم توضیحات بیشتری داد و در ادامه درمان هایی که بتواند تاثیر مثبتی روی علایم او داشته باشند، به من معرفی کردند. ایشان درمورد درمان rTMS که یک روش درمانی تکنولوژیک برای درمان اسکیزوفرنی است توضیح دادند و گفتند که در این درمان، روی امواج مغزی که دچار کم کاری یا پرکاری شده اند کار می شود و این بدکارکردی ها تنظیم می شود. در نتیجه این جلسات، علائم منفی اسکیزوفرنی از قبیل کناره گیری از دیگران، عدم ابراز عواطف و هیجانات و ناتوانی در لذت بردن از فعالیت ها کاهش پیدا خواهد کرد.

جلسات درمانی دخترم آغاز شد. با پیش رفتن بیشتر جلسات rTMS، تغییر در رفتارهای او بیشتر برای من و پدرش محسوس می شد. حالت های اضطراب و علائم جسمی مربوط به آن مانند تعریق بسیار کمتر شده بود. کمتر یک جا می نشست و موهایش را می کند و از نظر فکری مشغولیت فکری اش کمتر شده بود. کم کم حوصله اش بهتر شد و حتی توانست دوباره به دانشگاه برود. بیشتر احساس شادی می کرد و تقریبا می توانم بگویم دیگر غمگین نبود و گریه نمی کرد. حرف زدنش روان تر شده بود و می شد هیجانات مثل شادی را در چهره اش تشخیص داد. گاهی اوقات خودش نمی توانست شرح حال دقیقی از وضعیتش بدهد و وقتی از او سوال می شد، می گفت نمی دانم چه تغییری کرده ام، ولی تغییراتش برای ما که مدام با او در ارتباط بودیم محسوس و چشمگیر بود. دخترم اکنون می توانست کارهای روزمره خود را که زمانی با دشواری انجام می داد یا حتی از انجام آنها سرباز می زد (مانند رفتن به دانشگاه)، با حوصله و اشتیاق بیشتری پیگیری کند.

 

نظر مدیر کلینیک:

مراجع طبق توضیحات و شرح حالی که مادر ایشان داد و گزارشی که در جلسه کمیسیون تشخیص گرفته شده بود، علائمی همچون اضطراب و افسردگی، گریه کردن، منزوی شدن و کناره گیری اجتماعی، بی حوصلگی و ناامیدی، عدم ابراز هیجانات و فقر کلامی را داشت. بعد از ویزیت ایشان، درمان rTMS را برایش در نظر گرفتم تا هم بتوانم روی علائم منفی اسکیزوفرنی و هم علائم افسردگی اش کار کنم. در حین درمان شرایط و علایم او را چک می کردم و اگر نیاز به تغییر در پروتکل TMS بود، اعمال می شد. دایما از درمانگر TMS در مورد شرایطش سوال می شد و اگر نیاز به چک شدن توسط روانپزشک نیز وجود داشت، او را به روانپزشک ارجاع می دادم. بعد از انجام و اتمام جلسات TMS تا اندازه زیادی علایم افسردگی از قبیل بی حوصلگی و بیحالی و غمگینی و همچنین اضطراب و بیقراری و شلوغی فکر کمتر شده بود. شرایط ظاهری مراجع نیز تغییر کرده بود. نسبت به قبل بشاش تر به نظر می رسید و وقتی با او صحبت می کردم، حرف های بیشتری برای زدن داشت و کم حرفی سابق را نداشت.

با بررسی نقشه مغزی او که مشاهده می کنید، در تمامی امواج بهبودی نسبی را می بینیم. میزان این بهبودی در امواج مربوط به افسردگی (آلفا)، اضطراب (بتا) بیشتر است. در جلسه پایانی علاوه بر توضیح تست ها، به مراجع توضیح داده شد که جلسات rTMS را برای جلوگیری از علایم عود و برگشت بیماری و حفظ علایم بهبود یافته در ماه های آینده پیگیری کند و تمام علایم تجربه شده را هر ماه یا به صورت دوماهه با متخصص مربوطه یا با خودم از طریق تماس های تلفنی که با ایشان برقرار می گردد، در میان بگذارد.

درمان اختلال افسردگی در نوجوانی به چه روشی است؟

درمان اختلال افسردگی در کودکان درمانی متفاوت از بزرگسالان نیست. دارو درمانی، روان درمانی شناختی – رفتاری، روانکاوی کودکان، بهبود روابط والد – کودک و درمان های TMS و tDCS از جمله این موارد است.

دارو درمانی یکی از مواردی است که مخصوصا یکی از مواردی است که در درمان موارد حاد و شدید باید از آن استفاده کرد. این مخصوصا در ماردی که کودک نیاز به بستری دارد و دارای افکار خودکشی است مد نظر قرار گیرد. از جمله دارو هایی که می توان در کودکان افسرده استفاده کرد، دارو های بازدارنده انتخابی بازجذب سروتونین یا به اختصار SSRI ها هستند. این دارو ها که مواردی مانند فلوستین، پاروکستین، سیتالوپرام، اس – سیتالوپرام، سرترالین را شامل می شوند، از نتایج بالینی خوبی در بزرگسالان و کودکان برخوردار هستند. هر چند اثر ترکیبی آنها به همراه درمان شناختی – رفتاری بیشتر بوده است.

روان درمانی از دیگر درمان های روانشناختی است که لازم است تا در درمان این کودک مورد استفاده قرار گیرد. فرضیه زیر بنایی در درمان شناختی – رفتاری این است که افکار اشتباه و نادرست مبنای هیجانات و رفتارهای ناخوشایند در انسان هستند. همچنین لازم است تا انواع افکار منفی در ذهن فرد استخراج و در تغییر آنها تلاش کرد. این مساله نیز لازم است تا در نظر گرفته شود که این افکار خود به خود بوجود نمی آیندو خود به خود هم بهبود نمی یابند. در نتیجه لازم است تا در درمان بر آنها متمرکز شده و در تغییر دادن آنها برای تاثیرگذاری مثبت بر افکار، احساسات، هیجانات و رفتار بهره برد.

روانکاوی نیز از جمله روش های روان درمانی است که دارای پیشینه خاصی در حوزه درمان مشکلات روانشناختی است. در این روش بر هیجانات و افکار و نحوه آنها مخصوصا در تعامل با والدین تمرکز می شود و با استفاده از روش های خاص در خنثی کردن راه های ناکارآمد مقابله و سازش با این احساسات  سعی در بهبود رفتار و هیجانات دارد.

روش های تحریک مغزی از جمله درمان هایی هستند که در سال های اخیر توجه خاصی را به خود جلب کرده اند. این روش ها به دلیل استفاده از تکنولوژی های روز به درمان های تکنولوژیک مشهور هستند. یکی از این روش ها روش تحریک مغناطیسی فراجمجمه ای یا TMS است که در رابطه با درمان افسردگی مقاوم به درمان دارای تاییدیه سازمان غذا و دارو ایالات متحده آمریکا است. این دستگاه همچنین توانسته است تا در رابطه با درمان وسواس مقاوم به درمان نیز تاییدیه FDA بگیرد. هر چند این دستگاه در بزرگسالان با نتایج مثبت خوبی در درمان افسردگی و دیگر اختلالات همراه بوده است (این روش مخوصا به دلیل عدم استفاده از دارو و نبود عوارض جانبی دارو، همچنین اثرات طولانی مدت و شروع زود هنگام اثرات درمانی از محبوبیت بیشتری برخوردار است) اما تحقیقات علمی کمی را در رابطه با درمان افسردگی در کودکان در کارنامه خود دارد که این راه پژوهشی برای محققان می تواند باشد.

روش دیگر در درمان افسردگی کودکان تحریک جریان مستقیم فراجمجمه ای یا tDCS است که از طریق اعمال جریان الکتریکی ضعیفی به مغز باعث کاهش علائم افسردگی می شود. این روش هر چند که تاییدیه سازمان غذا و دارو را دریافت نکرده است اما از حمایت و پشتیبانی پژوهش های مختلفی در رابطه با اثرگذاری آن برخوردار است و توانسته است توجه بالینگران را به خود جلب کند.

امکان ارسال دیدگاه وجود ندارد!