اختلال شخصیت ضد اجتماعی

اختلال شخصیت ضد اجتماعی

اختلال شخصیت ضد اجتماعی

اختلال شخصیت ضد اجتماعی

تعریف اختلال

اختلالات شخصیت از جمله اختلالات روانشناختی در کتاب راهنمای آماری و تشخیصی اختلالات روانی (DSM-5) است که در صورت درمان نشدن می تواند عواقب و پیامد های جدی را برای فرد به همراه بیاورد. این اختلالات با توجه به میزان تغییر پذیری مقاومی که به درمان دارند، نه تنها باعث می شوند تا فرد برای درمان مراجعه نکند بلکه در کنار مشکلات فردی، مشکلات اجتماعی زیادی را هم برای دیگران می توانند به وجود بیاورند. به صورت کلی اختلالات شخصیت در سه دسته کلی تقسیم می شوند و هر دسته خود دارای اختلالات با ویژگی های مشترک خود است. یکی از دسته های این اختلالات دسته دوم است که شامل اختلال شخصیت خودشیفته، اختلال شخصیت نمایشی یا هیستریونیک، اختلال شخصیت مرزی و اختلال شخصیت ضد اجتماعی است. در میان این چهار اختلال یکی از پر عواقب ترین آنها اختلال شخصیت ضد اجتماعی است. این اختلال در درجه اول برای اطرافیان می تواند بسیار خطرناک باشد. به گونه ای که در تاریخ تبهکاری همواره نشان داده شده است که تبهکاران و جنایتکاران در بیشتر موارد رگه هایی از گرایشات شخصیت ضد اجتماعی را داشته اند. مولفه اصلی این اختلال گرایش به آسیب زدن به دیگران و عدم احساس گناه و پشیمانی است. در اختلال شخصیت ضد اجتماعی افراد نمی توانند به هنجار ها و قانون های اجتماعی تن در دهند و به همین دلیل نیز از جمله بزهکاران و قانون گریزان با سابقه انتظامی و جنایی هستند. این اختلال معمولا به دلیل ریشه دار و سابقه دار بودن مشکلات روانشناختی در کودکی و دوره های مختلف رشد و تحول فرد، بر هر کدام از این دوره ها چه در کودکی و چه در نوجوانی و بزرگسالی تاثیرات زیادی می گذارد و می تواند عواقب فراوانی را به همراه بیاورد. معمولا گزارش می شود که افراد بزرگسال دارای اختلال شخصیت ضد اجتماعی دارای اختلال سلوک در دوران کودکی بوده اند. این اختلال نیز با قانون گریزی و تمایل به آسیب زدن به اموال دیگران و شکستن قانون در کودکی مشخص می شود. مشخصه اختلال شخصیت ضد اجتماعی اعمال مداوم و پیوسته رفتار های ضد اجتماعی یا خلاف قانون است. با این حال این مساله مترادف با صرف بزهکاری نیست.

براساس راهنمای آماری و تشخیصی اختلالات روانی میزان شیوع دوازده ماهه اختلال شخصیت ضد اجتماعی بین ۰.۲ تا ۳ درصد است. این اختلال از هر چیزی بیشتر در نواحی فقیرنشین شهری و در جمعیت های غیر ثابت نواحی شیوع دارد. بالاترین شیوع اختلال شخصیت ضد اجتماعی در شدید ترین نمونه های مردان دچار اختلال مصرف الکل و جمعیت زندانیان یافت شده است. یکی از نکات جالب در رابطه با این اختلال این است که بیشتر در مردان شایع است و به صورت معناداری مردان از زنان بیشتر در آنها این اختلال دیده می شود. هر چند این مساله مطرح است که شاید زنان به گونه دیگری اختلال ضخصیت ضد اجتماعی را نشان دهند، با این حال این فرضیه مطرح می شود که شاید علائم این اختلال با ژنتیک، مغز و هورمون های مردانه ارتباط بیشتری داشته باشد. پسر بچه هایی که مبتلا به این اختلال تشخیص داده می شوند، دارای خانواده هایی به مراتب بزرگتر و پر جمعیت تر از دخترهایی داشته اند که مبتلا به این اختلال تشخیص داده شده اند. این اختلال پیش از ۱۵ سالگی شروع می شود. دختر بچه های مبتلا معمولا پیش از رسیدن به سن بلوغ و در پسر های مبتلا حتی پیشتر از این سن علائمی را در ارتباط با این اختلال نشان می دهند. این اختلال دارای یک الگوی خانوادگی است و این مساله به گونه ای است که شیوعش در بستگان درجه اول مردان مبتلا به آن، پنج برابر بیشتر از دیگر افراد است. 

علائم

در رابطه با علائم و تشخیص این اختلال چالش های زیادی وجود دارد. حتی مجرب ترین بالینگران و افراد متخصص هم این امکان را دارند که فریب تمایلات و نقش بازی کردن های حرفه ای این افراد در رابطه با گمراه کردن آن ها را خورده اند. در این شرایط معمولا به نظر می رسد که آنها دارای ظاهری آرام و خوددار هستند و بسیار منطقی صحبت می کنند. حتی در بسیاری از مواقب آنها اظهار پشیمانی و ندامت می کنند و برای کارهایی که کرده اند خود را غمگین و پشیمان نشان می دهند. با این حال، این وضعیت صرفا تمارضی برای فرار از موقعیت است. آنها در پس این رفتارهای گمراه کننده خشم و خصومتی را پنهان کرده اند و صرفا منتظر یک فرصت هستند تا در موقعیت خاص خودشان مجدد به سراغ تمایلات و تکانه های درونیشان بروند. در واقع این پروژه گمراه کردن نیز خود روشی برای فرار است و با این کار در بیشتر مواقع، سعی در فرار از قانون و یا تخفیف مجازات هستند. در مواقعی این امکان وجود دارد که برای این که این اختلال تشخیص داده شود لازم باشد تا از روش مصاحبه پرفشار استفاده شود. این روش به معنای آن است که به دلیل تناقضات و تعارضاتی که بیمار در شرح حال خود و صحبت هایش نشان می دهد، با او به شدت مقابله شود و این موارد در صحبت هایش به او بازخورد داده شود. هر چند آنها معمولا دست به داستان سرایی های منظم و چارچوبدار برای این شرایط و فرار ازآن هم می زنند.

در تشخیص این بیماران لازم است تا قبل از هر چیز معاینات عصبی و پزشکی انجام شود. از آنجا که در این بیماران اغلب نتایج غیر طبیعی در نواز مغز آنها و نشانه های ظریف عصبی دیده می شود که وجد صدمه عصبی در کودکی را مطرح می کند، می توان از این نتایج برای تایید حرس بالینی خود استفاده کرد و برای تشخیص دقیق تر کمک گرفت.

افراد مبتلا به اختلال شخصیت ضد اجتماعی در بیشتر مواقع دارای ظاهری طبیعی و حتی گرم و دوست داشتنی هستند. وجود رفتارها و خصایص شخصیتی تبهکارانه در آنها به معنای این نیست که آنها دارای ظاهر ترسناک و مخوف با موهای ژولیده و کثیف هستند. یا اینکه ماه ها حمام نمی روند و در خیابان و یا کارتن خواب هستند. اتفاقا در بیشتر مواقع آنها دارای ظاهری آرام، فریبنده و خوش تیپ هم هستند و این کار روشی برای اغفال دیگران و روشی برای رسیدن به اهداف خود در ارتباط با دیگران است. با این حال در سابقه آنها مختل بودن حوزه های بسیاری از عملکرد های زندگی عادیشان به چشم می خورد. دروغگویی، سابقه فرار از مدرسه،سابقه فرار از خانه، دزدی، دعوا، سوء مصرف مواد و اعمال غیر قانونی، تجارب و رفتارهایی است که افراد مبتلا به شخصیت ضد اجتماعی از ابتدای دوران کودکیشان با آن زندگی کرده اند و روبرو بوده اند. بیماران دچارا ختلال شخصیت ضد اجتماعی در رابطه با بالینگران جنس مخالف خود، مبالغه می کنند و در مصاحبه سعی می کنند تا آنها را اغوا کنند و بفریبند. با این حال در رابطه مصاحبه کنندگان و بالینگران هم جنس خود این احتمال می رود تا آنها را فریبکار و پر توقع توصیف کنند. آنها در موقعیت بالین و تشخیصی هیچ گونه اضطراب و افسردگی و یا سابقه آن را گزارش نمی کنند. با این حال این شرایطی است که دارای مغایرتی جدی با زندگی و شرایط آنها است. در رابطه با آنها این نیز صادق است که تهدید به خودکشی دارند و معمولا اشتغال ذهنی با مسئل جسمانی و آسیب زدن به خود را دارند. توضیحاتی که معمولا آنا در مورد رفتارهای ضد اجتماعیشان می زنند، به گونه ای است که گویی رفتار مورد نظر از سر بی فکری و بی توجهی انجام شده است و نقشی در آنها نداشته اند. این در شرایطی است که در محتوای فکری آنها این که ردی از هذیان و یا زوال عقل و افکار پریشان وجود داشته باشد، نیست. آنها در این رابطه نه تنها سالم هستند بلکه در صورت کمی باهوش تر بودن، از همین طریق در گول زدن دیگران و به خصوص بالینگر تلاش می کنند. آنها در مواردی حتی از حس واقعیت سنجی بسیار خوبی برخوردار هستند و اغلب ناظر را تحت تاثیر هوش کلامی خوبی ه دارند، تحت تاثیر قرار می دهند.

افراد معروف به کلاهبردار نمونه های خوبی از افراد مبتلا به اختلال شخصیت ضد اجتماعی هستند. آنها بسیار فریبکار هستند و اغلب با زبانی چرب و نرم دست به تَلَکه کردن دیگران می زنند و آنها را به دام مشارکت با خود می اندازند. طرح هایی که شامل راه هایی ساده برای پولدار شدن و یا کسب شهرت و یا بد نامی است و در نهایت نیز ممکن است که فرد را به ورطه فساد مالی و اقتصادی، رسوایی اجتماعی و یا هر دو بکشند. بیمارن مبتلا به اختلال شخصیت ضد اجتماعی هیچ وقت راست نمی گویند و همواره صرفا در پی اهداف خود هستند. این مساله به گونه ای است که هیچ وقت نمی شود به آنها اعتماد کرد. مخصوصا این که وظیفه ای را درست انجام دهند و بر عهده بگیرند. یا این که اساسا به هیچ یک از مسائل اخلاقی به صورت درونی پایبند نیستند و صرفا عواقد اخلاقی تا زمانی کاربرد دارد که آنها را در رسیدن به اهدافشان یاری کند. لاابالی گری جنسی، همسر آزاری، کودک آزاری و رانندگی با شرایط مستی مسائل و اتفاقاتی شایع در سابقه این افراد هستند و هیچ وقت هم از انجام آنها پشیمان نبوده اند. رفتار آنها به گونه ای است که گویا اصلا وجدانی در درون آنها وجود ندارد.

کتاب DSM-5 به صورت خلاصه علائم اصلی این بیماران را به شکل زیر توصیف می کند:

  1. الگوی نافذی از بی اعتنای و نقص حقوقی دیگران که از ۱۵ سالگی آغاز شده و با سه مورد یا بیشتر از موارد زیر مشخص می شود:
  2. عدم رعایت هنجارهای اجتماعی در زمینه رفتارهای قانونمند که به صورت ارتکاب مکرر اعمالی مشخص می شود که زمینه ساز بازداشت آنها می گردد.
  3. فریب کاری که با دروغ گویی مکرر، کاربرد اسامی مستعار و کلاهبرداری از دیگران جهت دستیابی به منفعت یا لذت شخصی مشخص می شوند.
  4. تکانشگری یا ناتوانی در برنامه ریزی قبلی.
  5. تحریک پذیری و پرخاشگری که با درگیری ها و جدال های جسمی مشخص می شوند.
  6. بی مسئولیتی مستمر و مداوم که با ناتوانی های مکرر در حفظ یک شغل ثابت یا پرداخت تعهدات مالی مشخص می شود.
  7. فقدان پشیمانی که با بی تفاوتی یا دلیل تراشی برای صدمه، بد رفتاری یا دزدی از دیگران مشخص می شود.
  8. فرد مبتلا و دارای علائم ذکر شده باید حداقل ۱۸ سال داشته باشد.
  9. شواهدی را بتوان از شروع اختلال سلوک قبل از ۱۵ سالگی در سابقه روانی فرد به دست آورد.
  10. بروز رفتار ضد اجتماعی نباید منحصر به سیر اسکیزوفرنی و یا اختلال افسردگی دو قطبی باشد.

دلایل

در رابطه با علت ها و سبب شناسی اختلال شخصیت ضد اجتماعی نظرات مختلفی را ذکر کرده اند. با این حال دو حوزه زیستی و ژنتیکی و همچنین سابقه روانشناختی فرد در این رابطه از قدرت خاصی برخوردار هستند.

در رابطه با ژنتیک و زمینه های زیستی بیان شده است که افراد نزدیک و درجه یک این افراد نیز چنین گرایشاتی را دارند. همانطور که ذکر شد وجود و سابقه اختلال سلوک در این افراد که در کودکی بروز پیدا می کند، خود می تواند در رابطه با سرشت و ذات زیستی آنها شاهد خوبی باشد. به نظر می رسد از آنجایی که ژنتیک تا حدود زیادی خلق و خو و سرشت فرد را تعیین می کند، این افراد نیز تحت تاثیر ژن های درگیر در آن هستند. با این حال ژنتیک از چه طریقی می تواند این تاثیرگذاری را اعمال کند. معمولا زمانی که در مسائل رفتاری بحث از ژنتیک می شود مساله سیستم عصبی و هورمون ها بیشتر خود را در این مسائل نشان می دهند. با توجه به نقشی که پروتئین ها در عملکرد سلول های عصبی دارند و فعالیت های آنها را تحت تاثیر قرار می دهند، همچنین شکل هورمون های فرد و میزانی که از هر هورمون می تواند در بدن فرد در تعامل و در جواب به پدید های بیرونی باشد، می تواند فرد را آسیب پذیر کند. مخصوصا زمانی که ارتباط برخی از هورمون ها با خشم و پرخاشگری نشان داده شده است. در همین رابطه مطالعات مختلف نشان داده اند که افراد دارای اختلال شخصیت دارای واکنش و پاسخگویی عصبی کمتری به محرک های تهدید آمیز دارند. همچنین آنها به صورت ژنتیکی دارای سطح برانگیختگی کمتری در سیستم عصبی خود هستند و همین مساله باعث می شود تا محرک های خطرناک برای دیگران، برای آنها موضوعی عادی به نظر برسد و برای این که بتوانند سطح عادی از برانگیختگی و احساس مطلوب را تجربه کنند، نیاز دارند تا محرک های قوی تری را به نسبت با دیگران دریافت کنند و یا حداقل برای خود ایجاد کنند. مطالعات دیگری نیز نشان داده اند که افراد با اختلال شخصیت ضد اجتماعی اساسا در مقابل تنبیه دارای تغییرپذیری پایینی هستند. آنها در مقابل محرک های آزار دهنده به دلیل پایین بودن سطح برانگیختگی و تاثیرگذاری ضعیف محرک، اساسا تاثیری از آن نمی گیرند و همین مساله باعث شده است تا تنبیه نقش زیادی در تغییر رفتار آنها نداشته باشد. این در حالی است حذف محرک ها و امتیازات خوشایند از آنها، می تواند تغییر رفتار حداقل موقت را در آنها ایجاد کند.

 با این حال ژنتیک به تنهایی نمی تواند نقش یک عامل اصلی را بازی کند. طبق نظریه های مطرح شده، ژنتیک زمانی خود را نشان می دهد که در تعامل با محیط بیرونی و در پاسخ به آن باشد. در این شرایط است که گویا بذر ژنتیک محیط غنی بروز را پیدا می کند و رفتارهای فرد را تحت تاثیر قرار می دهد. در رابطه با مسائل این افراد بیان شده است که آنها در کودکی دارای والدینی غیر قابل پاسخگو و غیر در دسترس بوده اند. آنها معمولا از جانب والدین مورد سر زنش قرار می گرفته اند و همواره هدف خشم آنها بوده اند. در بیشتر مواقع پیش می آید که آزارگری جنسی را تجربه کرده اند و در این ارتباط مورد حمله قرار گرفته اند. این افراد به دلیل پرخاشگری های زیادی که متوجه آنها بوده است، احساسات مختلفی و منفی را تجربه کرده اند. در این میان خشم و خصومت از هیجانات اصلی است که در آنها سرکوب شده است و به شکل ناخودآگاه رفتارهای او را تحت تاثیر قرار داده است. آنها به دلیل ضعف و شرایط هیجانی نامناسبی که داشته اند، از بیان و بروز آن به صورت مستقیم واهمه داشته اند و این مساله تمایل به دیگر رفتارهای خصمانه غیرمستقیم تر را موجب شده است. با این حال نکته مهم نبود احساس گناه در آنها است. در این افراد گناه جایگاهی نداشته است و صرفا خالی کردن تکانه خشم و نجات یافتن موقت از آن اولویت فرد بوده است.

عوامل خطرساز

ژنتیک

سابقه آسیب شناسانه روانشناختی و تربیتی

ارتباط آسیب شناسانه والد - فرزندی

 

عوارض

اختلال شخصیت بدون شک یکی از بدترین اختلالات روانشناختی است که عوارض بسیار ناگواری را به همراه دارد. با این حال این عوارض به نوعی نیست که فقط متوجه فرد مبتلا باشد. در این اختلال با توجه به این که فرد احساس گناه و پشیمانی را از رفتارهای جامعه ستیزانه خود نشان نمی دهد، معمولا تادیب و تنبیه فایده چندانی ندارد. این اختلال بیشتر از خود فرد برای اجتماع و دیگران است که می تواند مشکل ایجاد کند. با توجه به تحقیقات صورت گرفته در واقع سابقه و رد پای شخصیت ضد اجتماعی در بیشتر موارد و به خصوص در موارد جنایت کارانه زیاد به چشم می خورد.

در رابطه با اختلال شخصیت ضد اجتماعی از داستان های جنایی نباید گذشت. این مساله مخصوصا در مواردی که قاتل های سریالی مطرح می شوند، بیشتر به چشم می خورد. افرادی با هوش و زیرک اما بدون روانی سالم دست به قتل ها و جنایت های مختلف می زنند و معمولا داستان معمایی را برای پلیس به وجود می آورند. در همین رابطه می توان به قاتل سریالی آمریکایی تد باندی اشاره کرد. او که در داستان های جنایی دنیا جایگاهی را به خود اختصاص داده است، از جمله افراد با سابقه اختلال شخصیت ضد اجتماعی است. باندی رسماً به ۳۰ قتل اعتراف کرد، اما در گذشته به قتل ۳۵–۳۶ زن اعتراف کرده بود و برخی تخمین‌ها به ۱۰۰ قربانی یا بیشتر رسیده‌ است. برای دو بار فرار از زندان و قتل چندین قربانی در یک روز بد نام است. بعضی اوقات قربانی جدید را در ساعت متفاوتی از همان مکان قربانی قبلی می ‌ربود. او با توجه به ظاهر جذاب خود در محوطه کالج ها و دانشگاه با خودرو چرخ می زد و با به دام انداختن زنان قربانی خود آنها را می ربود و می بست. در بسیاری از موارد پس از تجاوز جنسی به آنها و شکنجه جسمانی و روحیشان، آنها رامی کشت. وی در سال ۱۹۸۹ توسط صندلی برقی اعدام شد. در ایران نیست یکی از موارد مشهور خفاش شب است. وی قتل‌های زنجیره ‌ای خود را که همراه با سرقت و تجاوز جنسی بود از سال ۱۳۷۱ در تهران آغاز کرد. یک ‌بار در سال ۷۱ دستگیر شد ولی از چنگ مأموران گریخت و در بار دوم در سال ۱۳۷۶ دستگیر و به اتهام ۹ فقره قتل اعدام شد. البته وی در دادگاه تنها به یک مورد سرقت ماشین و تقسیم اموال مسروقه اقرار کرده و قتل‌ها را کار شخصی به نام حمید رسولی می‌دانست.

هر چند که در بیشتر مواردی که جنایت کاران و قاتلین دارای اختلال ضخصیت ضد اجتماعی بوده اند، این بدین معنا نیست که همه افراد با اختلال شخصیت ضد اجتماعی تبدیل به قاتلانی زنجیره ای و خطرناک می شوند. این اختلال دارای شدت های مختلف از ضعیف، متوسط و شدید است و به همین دلیل نیز معنای قاتل زنجیره ای شدن در آن همیشه نهفته نیست. با این حال عوارضی که می تواند برای جامعه و اجتماع به همراه داشته باشد، در مواردی می تواند غیر قابل جبران باشد.

آمادگی برای اولین مراجعه

مطمئنا مراجعه در این بیماران هیچ گاه با مراجعه اولیه خود آنها نیست. آنها معمولا زمانی به متخصصین بالینی ارجاع داده می شوند که در دام قانون می افتند و برای معافیت های قانونی و دریافت تخفیف مجازات از جانب دادگاه ارجاع داده می شوند. آنها معمولا در زندان ها و توسط روانشناس های قانونی است که بررسی می شوند. با این حال می توان از تست ها و پرسشنامه های شخصیت برای بررسی مشکلاتشان استفاده کرد. اما این کار به صورت خوش بینامه صرفا یک روش بی کارآمد و بی فایده خواهد بود. همانطور که قبلا ذکر شد، این افراد معمولا برای این که بتوانند بالینگران و قانون را دور بزنند، دست به تمارض می کنند و سعی در گول زدن دیگران دارند. با وجود این که هیچگاه از کار هایی که کرده اند و قانون شکنی هایی که داشته اند، پشیمان نیستند اما بارها برای فرار از مجازات و قانون، این احساس را در دادگاه و مراجع قانونی و پزشکی قانونی بیان می کنند. اما این در حالی است که خود این مساله راهی فرار برای فرد و ادامه گرایشات ضد اجتماعیش است.  

آزمون ها و تشخیص

در رابطه با تشخیص اختلال شخصیت ضد اجتماعی، یکی از اصلی ترین موارد تشخیص را می توان در سابقه روانشناختی و قانونی فرد دید. این افراد سابقه مشکلات رفتاری جدی در گذشته هستند و برای شرح حال گرفتن می توان از افراد خانواده و آشنایان آنها کمک گرفت. با این حال قانون شکنی های مختلف در پرونده آنها همواره وجود دارد. در کنار این مساله رفتارهای فرد در جلسه مصاحبه می تواند بر اساس تجربه بالینگر تشخیص داده شود.

یکی دیگر از مواردی که می توان در این افراد استفاده کرد، پرسشنامه شخصیت MMPI است. هر چند که نتایج آن در این افراد بدون شک به دلیل تمارض آنها قابل استناد نمی تواند باشد.

درمان

 در حوزه اختلالات روانی همیشه دو نوع درمان وجود داشته اند که در اولویت اولیه برای این بیماران بوده اند دارو درمانی که دارای سابقه ای به اندازه پزشکی دارد و همواره مورد کاربرد در درمان اختلالات مختلف بوده است. در کنار آن نیز روان درمانی است که مخصوصا بعد از ظهور روانکاوی در اروپا و روانشناسی جهان خود را وارد حوزه درمان اختلالات روانشناختی کرد. در اختلال شخصیت ضد اجتماعی نیز هر کدام از این درمان ها با توجه دامنه تاثرگذاری خود روی مشکلات این اختلال تمرکز کرده اند.

روان درمانی: بیمار دچار اختلال شخصیت ضد اجتماعی در صورتی که در جای ثابتی نگهداری مثلا بیمارستان بستری شود، اغلب به روان درمانی تن می دهد و اگر خود را در میان عده ای همانند خودش بیابد، بی انگیزگی او برای تغییر هم از بین می رود. شاید از همین رو است که گروه های خودیاری در کاهش علائم این اختلال مفید تر از زندان بوده اند. برای این که درمان را بتوان شروع کرد، در ابتدا لازم است تا محدودیت هایی مشخص و سفت و سخت در درمان منظور شود. در روان درمانی درمانگر موظف است تا برای مقابله با آسیب زدن های بیمار به خود روشی را بیابد که کارگر افتد. همچنین برای آن که بتواند بر ترس این افراد از ایجاد صمیمیت فایق آید، نباید اجازه داد که فرد مبتلا پا را در دایره برخورد های عادی و شریف انسانی فرا تر بگذارد و برای این کار وظیفه دشواری را باید متحمل شود تا قاطعانه و در عین حال حرفه ای درمان را ادامه دهد. او باید کنترل بیمار را از مجازات وی تفکیک کند و کمک و رویارویی را از منزوی کردن و مجازات او جدا نگه دارد.

دارو درمانی: برای مقابله با علائم ناتوان کننده ای مثل اضطراب، خشم و افسردگی فرد بیمار لازم است تا از درمان و حمایت دارویی استفاده کرد. با این حال، از آنجه که این افراد در بیشتر موارد دچار سوء مصرف مواد و اعتیاد نیز هستند، دارو های روانپزشکی را باید حساب شده و زیر نظر دکتر متخصص به کار برده و تجویز کرد. اگر بیمار شواهدی را از اختلال کم توجهی – بیش فعالی و تکانشگری یا به اصطلاح ADHD هم از خود نشان دهد، محرک های روانی از قبیل متیل فنیدیت یا همان ریتالین ممکن است که برای او مفید باشند. کوشش هایی هم انجام شده است که سوخت و ساز کاته کولامین های (نوعی از داورهای اثرگذار بر روان و سیستم عصبی) عصبی را با دارو تغییر دهند و رفتارهای تکانشی را با دارو های تنش زایی همانند کاربامازپین و والپورات مهار کنند. این مساله به ویژه وقتی که در الکتروانسفالوگرافی یا نواز مغز فرد امواج غیر طبیعی و آسیب شناسانه دیده می شود، آنتاگونیست های گیرنده بتا آدرنرژیک برای کاهش چرخاشگری مورد استفاده قرار گرفته اند.

همانطور که مشاهده می شود هر کدام از این درمان ها جنبه خاصی از این بیماری را پوشش می دهند. دارو درمانی می تواند در کنترل علائم تکانه و کنترل آن مفید باشد. همچنین می توان آن را در رابطه با اختلال همزمان دیگری مانند افسردگی و اضطراب و یا سوء مصرف مواد به کار گرفت. با این حال استفاده از درمان های روانشناختی می تواند در نوع روی مشکلات اجتماعی و رفتاری دیگر در این افراد کمک کننده باشد. این لزوم استفاده از درمان ترکیبی و جامع را نشان می دهد.

سازگاری و حمایت

در این افراد معمولا ادارات تادیبی و آموزشی تعبیه دیده شده است. با این حال این مساله چندان تغییری را در آنها می تواند ایجاد کند. کانون های اصلاح و تربیت برای این افراد می تواند صرفا مکانی باشد که زمانی را در آن به سر کنند و در نهایت نیز یا به صورت قانونی از آنها خارج شوند و یا این که فرار کنند. ظاهرا بهترین سازگاری برای این افراد شاید همان مراجع قانونی باشند. البته نباید این مساله را نیز فراموش کرد که در معرض بودن این افراد خود می تواند مشکلات جدی را برای فرد به همراه داشته باشد. در نتیجه سازگاری را شاید به نوعی این اطرافیان هستند که باید رعایت کنند تا آنها را عصبی نکنند و مورد خشم آنها قرار نگیرند.

اطلاعات بیشتر

همواره لازم است تا متخصص بالینی بتواند این اختلال را به صورت درستی از دیگر اختلالات تشخیص دهد و همچنین لازم است تا افراد غیر متخصص به گونه ای عمل نکنند که هر نوع مشابهت رفتاری در افراد را با این اختلال توجیه کنند. در همین رابطه اختلال شخصیت ضد اجتماعی را می توان به این صورت از رفتارهای بزهکارانه تشخیص داد که اختلال شخصیت ضد اجتماعی در همه حوزه های زندگی فرد وارد می شود و آن را تحت تاثیر قرار می دهد. به گونه ای که فرد زندگیش در راستای ارضای نیازهای اختلال خود هدایت می شود. با این حال، اگر صرفا تظاهر وضعیت بالینی و آسیب شناسانه کسی رفتار ضد اجتماعی باشد و صرفا در حوزه مسائل اجتماعی قانون گریزی هایی جزئی داشته باشد، در این حالت تشخیص بزهکاری معقول تر است.

یکی از صاحب نظران در این حوزه به اسم دوروتی لوویس بیان می کند که بسیاری از این افراد به یک اختلال عصبی یا روانی دیگری مبتلا هستند که در طول تحولشان مورد غفلت قرار گرفته است و به آن توجه بالینی نشده است. از این مساله مهم تر و دشوارتر افتراق و مشخص کردن تفاوت این اختلال نسبت به سوء مصرف مواد است. در صورتی که رفتار ضد اجتماعی و سوء مصرف مواد هر دو از کودکی شروع شده باشند و در طول سالیان بعدی و تا بزرگسالی هم با هم همراه و در فرد حفظ شده باشند، لازم است تا در فرد هر دو تشخیص اختلال شخصیت ضد اجتماعی و سوء مصرف مواد گذاشته شود. اما در صورتی که رفتار ضد اجتماعی فرد مبتلا به وضوح ناشی از اختلال پیش مرضی دیگری مانند سوء مصرف الکل و یا سائر مواد دیگر باشد، مطرح ساختن اختلال شخصیت ضد اجتماعی، به عنوان تشخیص درست نخواهد بود.

در زمانی که بالینگر و متخصص مربوطه در حین تشخیص گذاری این اختلال است، اثر وضعیت اجتماعی – اقتصادی فرد مبتلا، زمینه فرهنگی او و جنسیتش را نیز باید مد نظر داشته باشد. هم چنین باید توجه شود تا دیگر اختلالات روانشناختی رد شود. در مواردی که فرد دارای بهره هوشی پایین، اختلال اسکیزوفرنی و یا اختلال افسردگی دو قطبی و حالت های شیدایی است، گذاشتن و تشخیص اختلال شخصیت ضد اجتماعی موجه نمی نمایاند.

در رابطه با سیر اختلال نیز اطلاعات جالبی به دست آمده است. این اختلال زمانی که در فردی بروز و تظاهر پیدا می کند، دیگر سیری کاهنده را پیدا می کند و این به گونه ای است که اوج رفتارهای ضد اجتماعی فرد مبتلا در اواخر نوجوانی از وی سر می زند. پیش آگهی و سیر بهبودی آن متغیر است. برخی از گزارش ها و تحقیقات حاکی از آن هستند که با افزایش سن بیمار و پا به سن گذاشتنش از علائم آن کاسته می شود. بسیاری از این بیماران اختلال جسمانی سازی (اختلالی که مشکل در اصل روانی است و با این حال فرد علائم را به صورت جسمی نشان می دهد) و شکایات متعدد جسمی هم دارند. اختلالات افسردگی، اختلالات مرتبط با مواد، اختلال مصرف الکل و سوء مصرف دیگر مواد از جمله موارد هم ابتلایی در این افراد هستند.

پیشگیری

در مان های دارویی و پزشکی

درمان های روانشناختی

کانون های اصلاح و تربیت

ندامت گاه های اجباری

وضع قوانین و اقدامات پیشگیرانه انتظامی

خلاصه

اختلال شخصیت ضد اجتماعی یکی از اختلالات جدی در حوزه شخصیت است که با پیامدهای اجتماعی زیادی برای فرد و جامعه همراه است. پرخاشگری، خصومت، عدم طبعیت از قانون و قانون گریزی، ضایع کردن حق دیگران و آسیب زدن به آنها، سابقه بزهکاری و مشکلات انتظامی و قانونی از جمله مواردی است که در این افراد دیده می شود. با این حال یکی از مواردی که در این افراد مشکل زیادی را به همراه دارد قانون گریزی و آسیب زدن به دیگران و عدم احساس گناه و پشیمانی است. آنها همواره از انجام بزهکاری ها و تلاش های جامعه ستیزانه خود احساس خوشایندی را تجربه کرده اند و تادیب روانی در آنها کارگری چندانی ندارد. معمولا گزارش شده است که این اختلال در افراد با قتل های سریالی و جنایت های بزرگ بشری وجود داشته است.

از جمله عوامل سبب ساز این اختلال می توان به ژنتیک و سابقه تحولی و رشدی نابهنجار را ذکر کرد. با این حال وجود اختلالات روانی دیگر هم در این زمنیه اثرگذار هستند و در مواردی شدت بیماری را افزایش داده اند. هر چند لازم است تا قبل از تشخیص مواردی مانند ابتلا به اسکیزوفرنی، بهره هوشی پایین و یا حالت های افسردگی دو قطبی و شیدایی را رد کرد.

در درمان این اختلال دو درمان اصلی دارو درمانی و روان درمانی مطرح است. در دارو درمانی بر مواردی مانند کاهش تکانشگری و افزایش کنترل رفتار تاکید شده است. همچنین در مواردی که اختلالات روانی دیگری هم در فرد وجود دارند، می توان از دارو درمانی سود برد. این مخصوصا در رابطه با اعتیاد فرد مبتلا و سوء مصرف مواد بیشتر خود را نمایان می کند. در روان درمانی نیز روی رفتار های آسیب شناسانه فرد تمرکز می شود و رفتاری پرخاشگرانه و فریب کارانه فرد در بافت بزهکارانه و جامعه ستیزانه بررسی می شود.

منابع

راهنمای آماری و تشخیصی اختلالات روانی. ترجمه فرزین رضاعی. انتشارات ارجمند

خلاصه روانپزشکی کاپلان. ترجمه فرزین رضاعی. انتشارات ارجمند. جلد دوم.

ویکی پدیا. قاتلات زنجیره ای در دنیا.

قاتلان زنجیره ای. نوشته ویلیام ام. هرمنینگ. ترجمه قادیان و همکارن. انتشارات وانیا

کلینیک مربوطه

آزمایشگاه روان سنجی و نقشه مغزی

این آزمایشگاه به عنوان نمایندۀ انحصاری مرکز HBimed سوئیس، مجهز به روزآمدترین دستگاه های ثبت (Mitsar, Neuroamp II) و نرم افزارهای تحلیل (Neuroguide, HBimed) است.

آزمایشگاه روان سنجی و نقشه مغزی

برای مشاهده توضیحات کلینیک کلیک کنید
ورود به صفحه کلینیک

کلینیک مصاحبه و تشخیص

کلینیک مصاحبه و تشخیص زیر مجموعه کلینیک روانشناسی آتیه است که نقطه ورود تمامی مراجعین جدید به کلینیک روانشناسی آتیه در مرحله اول محسوب می شود.

کلینیک مصاحبه و تشخیص

برای مشاهده توضیحات کلینیک کلیک کنید
ورود به صفحه کلینیک

کلینیک افسردگی و دوقطبی

کلینیک افسردگی و دوقطبی آتیه درخشان ذهن در سال ۱۳۸۶ همزمان با شکل گیری کلینیک آتیه به منظور برطرف کردن و بهبود اختلالات خلقی از جمله افسردگی، فعالیت خود را آغاز کرد.

کلینیک افسردگی و دوقطبی

برای مشاهده توضیحات کلینیک کلیک کنید
ورود به صفحه کلینیک

کادر درمان

ویدئوها

دانستنی ها

عکس مربوط به خدمات تحریک مغناطیسی مغز

مقایسه داروهای ضدافسردگی و TMS

روش های درمان افسردگی کدام است؟ بعد از پیدایش داروهای ضد افسردگی در دهه ی ۱۹۵۰، درمان افسردگی عموما شامل ترکیبی از دارو و مشاوره