اختلال تبدیلی

اختلال تبدیلی

اختلال تبدیلی

اختلال تبدیلی

تعریف اختلال

اختلال تبدیلی را با اسم اختلال علامت عصب شناختی کارکردی نیز می نامند. این اختلال شامل علائم یا مشکلاتی است که بر عملکردهای حسی یا حرکتی ارادی تاثر می گذارد و وجود یک اختلال یا بیماری پزشکی دیگر را می تواند نشان دهد. هر چند که این اختلال با مشکلات اصلی در اندام های حسی و حرکتی خود را نشان می دهد که کاملا آشکار هم است با این حال در بررسی های پزشکی نقص یا بد کارکردی اندام جسمی یا عصبی علت مشکل نیست و علت روانی است. این اختلال معمولا بعد از اتفاق افتادن یک حادثه ناگوار روانی شروع می شود. علائم و یا نقص اختلال تبدیلی این گونه نیست که به صورت عمدی خود را نشان دهد، ناشی از مصرف دارو و یا مواد خاصی نیستند، در محدوده مشکلات جنسی و یا درد نیست و معمولا بیمار از داشتن آنها می تواند منافع روانشناختی را به دست آورد. این منافع حقوقی یا مالی نیست و بیشتر در سازمان روانشناختی فرد است که دارای عملکرد است. مشکلی که در کتاب راهنمای آماری و تشخیصی اختلالات روانی انجمن روانپزشکی آمریکا (DSM-5) به عنوان اختلال تبدیلی نام گذاری شده است در اصل با مجموعه علائمی همراه بود که امروزه نام اختلال جسمانی سازی گرفته است و به مجموعه این دو مجموعه علائم سندروم هیستری، واکنش تبدیلی یا واکنش تجزیه ای گفته می شود. در همین رابطه این برای اولین بار زیگموند فروید بود اصطلاح «تبدیلی» را وضع کرد که در درمانش با بیماری به اسم آنا. اُ به آن رسید. او در این درمان به این نتیجه رسید که علائم جسمانی بیمارش اساسا مبنای جسمانی ندارد و ناشی از تعارضات درون روانی و ناخودآگاه است.

در رابطه با همه گیری این اختلال بیان شده است که تقریبا یک سوم کل جمعیت زمانی در طول عمرشان دچار برخی علائم اختلال تبدیلی می شوند که البته شدت و حدت آنها به گونه ای نیست که برای گرفتن تشخیص اختلال تبدیلی در فرد کفایت کند و یا عملکرد او در زندگی عادی را مختل کند. مقدار گزارش شده اختلال تبدیلی در جمعیت عمومی متغیر است و ۱۱ در صد هزار تا سی صد هزار نفر را در بر می گیرد. در بیماران متعلق به جوامع خاص ممکن است که بروز و شکل اختلال تبدیلی از این هم بیشتر باشد که این امکان دارد که این اختلال را به شکل شایع تر و بیشتر اختلالات گروه خود در آورد. در مطالعاتی بیان شده است که ۵ تا ۱۵ در صد از درمان های رواشناسانه و روانپزشکانه در بیمارستان ها و درمانگاه های عمومی و ۲۵ تا ۳۵ در صد پذیرش ها در بیمارستان امور بازنشستگان سازمان های نظامی بیمارانی با تشخیص مشکلات تبدیلی را شامل می شود.

در رابطه با نقش جنسیت نیز لازم است تا به شیوع این اختلال در زنان و مردان توجه کرد. جالب است بدانید که نسبت ابتلای زنان به مردان در بالغین حداقل دو به یک است که این دامنه متغیر است و به ۱۰ به یک هم می تواند برسد. در کودکان نیز شیوع آن جالب است. دختران به سبت بیشتری مبتلا به اختلال تبدیلی می شوند. در زنان علائم در سمت چپ بدن آنها شایع تر است از سمت راست است. زنان مبتلا به اختلال تبدیلی در آینده نیز ممکن است دچار اختلالات جسمانی سازی شوند (تبدیل کردن تعارضات روانی و ناخودآگاه به علائم جسمانی). در رابطه با مردن نتایج جالبی وجود دارد. نشان داده شده است که بین مبتلا شدن به اختلال تبدیلی یا به اصطلاح هیستری در مردان و اختلال شخصیت ضد اجتماعی (اختلال شخصیتی که با عدم احساس گناه و آسیب رساندن به دیگران همراه است) می تواند ارتباط وجود داشته باشد. مردان مبتلا به اختلال تبدیلی اغلب حوادث شغلی یا نظامی را از سر گذرانده اند. اختلال تبدیلی در هر زمانی از زندگی، چه دوران کودکی و زمان سنین پیری، این امکان را دارد که خود را نشان دهد. با این حال شروع آن پیش از ۱۰ سالگی و یا بعد از ۳۵ سالگی کمیاب است. در مواردی گزارشاتی مبنی بر شروع شدن این اختلال در ۹۰ سالگی هم منتشر شده است. در افرادی که نشانه های علائم تبدیلی در میانسالی یا دوران سالمندی و پیری خود را نشان می دهد، این احتمال وجود دارد که یک اختلال عصبی یا پزشکی دیگر به صورت مخفی بوده باشد و خود را نشان دهد. در کودکان زیر ده سال هم، این اختلال محدود است و خود را به شکل راه رفتن و یا تشنج نشان می دهد.

اطلاعات به دست آمده در رابطه با این اختلال نشان می دهد که اختلال تبدیلی در بین جوامع روستایی، کم سواد و کم هوش و افراد متعلق به گروه های اجتماعی و اقتصادی پایین و کارمندان سازمان های نظامی که سابقه شرکت در جنگ و یا موقعیت های جنگ را داشته اند، به صورت معناداری شایع تر است. در این اختلال معمولا در کنار تشخیص آن، اختلالات دیگری هم بروز می کنند که به آنها همبودی یا هم ابتلایی می گویند. اختلال افسردگی اساسی، اختلالات اضطرابی و اسکیزوفرنی از جمله مواردی هستند که با اختلال تبدیلی رابطه دارند و این نیز مهم است که شیوع این اختلالات در بستگان افراد مبتلا به اختلال تبدیلی نیز وجود دارد. با این حال این یافته که نشان دهد که این اختلالات در افراد نزدیک و بستگان این افراد بیشتر از جمعیت عمومی است، نادر و محدود است. در مطالعاتی گزارش شده است که علائم اختلال تبدیلی در بستگان بیماران مبتلا به این اختلال شایع تر از جمعیت عمومی است. در کنار این بیان شده است که خطر ابتلا به اختلال تبدیلی در دوقلوهای یک تخمکی در حال افزایش است که البته در دوقلو های دو تخمکی این مساله نشان داده نشده است.

علائم

راهنمای آماری و تشخیصی اختلالات روانی (DSM-5) تشخیص اختلال تبدیلی را نختص علائمی دانسته است که بر حرکت ارادی یا کارکرد حسی تاثیر می گذارند. این بدین معنا است که علائم باید عصبی باشند. پزشک و یا روانشناس تشخیص دهنده نمی تواند علائم عصبی موجود در بیمار را صرفا براساس یک بیماری عصبی دیگر که در فرد وجود دارد، توجیه و تشخیص بدهد. به عنوان مثال در موردی پیش می آید که فرد برای مشکلات ناتوانی در راه رفتن و اخلال در سیستم حرکتی به ارزیاب مراجعه کرده است. در این حالت در صورتی که فرد دچار بیماری MS باشد، گذاشتن تشخیص اختلال تبدیلی با مشکل حسی- حرکتی تشخیصی دور از انتظار و اشتباه خواهد بود. به همین دلیل باید در ارزیابی این اختلال روانی، بیماری های پزشکی بالقوه ممکن رد شوند. این کار می تواند از طریق آزمایش های خونی، ادراری، تصویربرداری های عصبی و یا هر روش دیگری که پزشک ارزیاب تشخیص می دهد، انجام شود.

تشخیص این اختلال مستلزم آن است که بالینگر ارتباطی ضروری و اساسی را بین علت علائم عصبی  و عوامل روانشناختی پیدا کند. هر چند که علائم موجود نباید نتیجه تمارض یا اختلالی ساختگی باشد. تشخیص اختلال تبدیلی (هیستری) همچنین علائم درد و مشکلات جنسی و علائم مخصوص اختلال جسمانی را مستثنی می کند.

علائم مختلف جسمانی می توانند در اختلا تبدیلی خود را نشان دهند. با این حال فلج، کوری و سکوت شایع ترین علائم این اختلال به حساب می آیند. این اختلا اغلب با انواعی از اختلالات شخصیت به عنوان اختلال شخصیت پرخاشگر- انفعالی، وابسته، ضد اجتماعی و اختلال شخصیت نمایشی ارتباط دارد و لازم است تا هم ابتلایی آنها با اختلال تبدیلی توسط ارزیاب بررسی شود. علائم اختلال افسردگی و اضطراب ممکن است همراه با علائم اختلال تبدیلی مشاهده شوند. این اختلالات به گونه ای است که حتی امکان دارد تا فرد را در معرض خودکشی قرار دهند.

مشکلات ناشی از اختلال تبدیلی را می توان در دسته های مختلفی تقسیم بندی کرد. علائم حسی، علائم حرکتی، علائم تشنج از جمله آنها هستند. با این حال علائم دیگری هم وجود دارند که همراه این اختلال خود را نشان می دهند که در ادامه هر کدام از مواد ذکر شده بیان خواهد شد.

علائم حسی: در اختلال تبدیلی، بی حسی در اندام های بدن علامت شایعی است. تمام انواع حس های بدنی مانند بینایی، شنیداری، چشایی، بویایی و لامسه ممکن است که در این بیماری درگیر شوند و توزیع اختلال اغلب با آنچه در بیماری های عصبی مرتبط با سیستم اعصاب محیطی یا مرکزی خود را نشان می دهند، مطابقت ندارند. در این حالت امکان دارد که ارزیاب و بالینگر بی حسی سراسری یا به اصطلاح بی حسی دستکش و جورابی را در دست ها و پاها و یا بی حسی نیمی از بدن را که مشخصا از خط وسط بدن آغاز می شود، مشاهده کند. علائم و نشانه های تبدیلی این امکان را دارد که اندام های حسی ویژه را درگیر کند که سبب کری، کوری و دید تونلی (دیدی که در آن فرد اطراف را سیاه و فقط وسط میدان دیداری خود را می بیند) گردد. امکان دارد که این علائم به صورت یک طرفه و یا دو طرفه بروز کنند. با این حال در این شرایط نیز ارزیابی های عصبی سالم بودن راه های حسی را نشان می دهند. به عنوان یک مثال از این یافته، در کوری تبدیلی بیمار بدون برخورد با اشیا دور و بر و یا آسیب رساندن به خود راه می رود. مردمک های چشمش نسبت به نور واکنش نشان می دهد و امواج مغزی او در پاسخ به محرک های حسی دارای توزیع نرمال هستند.

علائم حرکتی: علائم حرکتی در این اختلال هم امکان دارد که خود را نشان دهند. علائم حرکتی شامل این موارد می توانند شوند: حرکات غیر طربیعی، اختلا در راه رفتن، ضعف و فلج. لرزش های موزون و آشکار، حرکات کره ای، تیک و حرکات پرتابی نیز ممکن است که مشاهده شوند. جالب است که به صورت کلی در هنگام توجه به این حرکات نیز شدن آنها بیشتر می شود. نوعی از اختلال راه رفتن در این مبتلایان وجود دارد که ناایستی- بدگامی نام دارد. این نحوه راه رفتن شامل تلو تلو خوردن، حرکات پرتابی خشن و نامنظم تنه و حرکات موجی دست ها است. چنین بیمارانی به ندرت روی زمین می افتند و اگر هم بیفتند در بیشتر مواقع آسیبی نمی بینند. فلج و ضعفی که ممکن است یک، دو و یا هر چهار اندام را درگیر کند از دیگر اختلالات حرکتی هستند. بازتاب های حرکتی طبیعی هستند و دچار آسیب نمی شوند. در بیماران مبتلا به اختلال تبدیلی هیچ نوع از بین رفتن عضلاتی دیده نمی شود و ارزیابی های میوگرافی (آزمایش ارزیابی عملکرد سیستم عضلانی) از بررسی عضلات آنها حالت عادی و طبیعی را نشان می دهد.

علائم و نشانه های تشنج: تشنج های کاذب یکی دیگر از علامت های شایع در اختلال تبدیلی می تواند باشد. افتراق و تشخیص تفاوت بین تشنج های واقعی از تشنج های کاذب بر اساس مشاهده بالینی به صورت تکی ممکن است که دشوار باشد. در کار این لازم است آگاه بود که حدود یک سوم از کسانی که تشنج های کاذب دارند دارای تشنج های واقعی ناشی از یک اختلال صرعی هم هستند. گاز گرفتن زبان، بی اختیاری ادرار و آسیب دیدن پس از افتادن از بلندی این امکان را دارند که در تشنج کاذب دیده شوند هر چند که در بیشتر موارد هم دیده نمی شوند. پس از تشنج های کاذب بازتاب مردمک چشم باقی می مانند و غلظت پرولاکتین خون پس از تشنج هم بالا نمی رود.  

در کنار این سه دسته اصلی هلائم نشانه های روانشناختی دیگری نیز ممکن است که دیده شوند. بیماران با کنار زدن تعارض های درونی از اگاهی  هشیاری خود و واپس زدن آنها به ناخودآگاه و تبدیل آنبه علائم جسمانی به یک نفع اولیه دست پیدا می کنند. باید از این مساله آگاه بود که علائم اختلال تبدیلی دارای معنا هستند و به صورت نمادین خود را نشان می دهند. این علائم زبان ناخودآگاه فرد و بیان کننده وجود تعارضی در درون او هستند. با این حال در کنار این نفع اولیه ای که فرد در برابر تعارضات و مشکلات روانشناختیش می برد، منافع دیگری را هم ممکن است به صورت ناخواسته به دست آورد. فرد مبتلا با داشتن این علائم مزایا و منافع آشکاری را به دست می آورد. از جمله این موارد مثلا می توان به مساله معافیت از تعهدات و موقعیت های دشوار زندگی، اخذ حمایت و کمکی که در غیر این صورت قابل وصول نبود و کنترل بر رفتار اشاره کرد.

یکی از موارد بسیار جالب که در افراد مبتلا به اختلال تبدیلی دیده می شود لابِلّا ایندیفِرِنس به معنای بی تفاوتی زیبا است. در این بیماران همانطور که نشان می دهند کارکرد حسی، حرکتی و یا یک مشکل جسمانی جدی در حال اتفاق افتادن است و عملکرد عادی او مختل شده است. در حالت عادی فردی که دارای این علائم است بدون شک زمانی که آنها را در خود می بیند، وحشت، ترس، اضطراب و افسردگی را در خود احساس می کند که نتیجه شوک روانی در او است. با این حال در افراد مبتلا به اختلال تبدیلی بی تفاوتی جالبی نسبت به این علائم وجود دارد که اساسا در رابطه اب آنها نگرانی و اضطراب و یا وحشتی را نمی توان دید. آنها در مقابل وجود این علائم در خود بی تفاوت هستند و نگرانی خاصی را در این رابطه بیان نمی کنند. با این حال این بی تفاوتی آرام ممکن است که در همه آنها هم دیده نشود. لازم است بیان شود که وجود یا عدم وجود این اختلال در فرد مبتلا به اختلال تبدیلی تشخیص گذار نیست ولی در بیشتر مواقع دیده می شود.

دلایل

مطالعات مختلف نشان داده اند که عوامل زیستی و عصبی – روانشناختی در این بیمرای دخیل هستند. مطالعات مقدمانی که روی تصویربرداری مغزی متمرکز بوده اندف در نتایج خود نشان داده اند که در اختلال تبدیلی سوخت و ساز نیمکره غالب کاهش و سوخت و ساز نیمکره غیر غالب در مغز فرد مبتلا افزایش می یابد. در بیشتر موارد نیمکره چپ مغز است که غالب است. راست دست ها دارای نبمکره چپ غالب هستند. با این حال در مواردی غالبیت برعکس می شود و این نیمکره راست است که غالب و فرد چپ دست می شود. در رابطه با ارتباط بین دو نیمکره نیز مشکل در ارتباط برقرار شدن بین دو نیمکره مغز را جزو موارد علت شناسی برای این اختلال ذکر کرده اند. در تعدادی از مبتلایان به اختلال تبدیلی آزمون های عصب روانی نشان داده اند که اختلال خفیف مغزی با ارتباط کلامی، حافظه، گوش به زنگی، ناهماهنگی عاطفی و توجه دارای ارتباط است. 

طبق نظریه روانشناسی روانکاوانه، اختلال تبدیلی در اثر سرکوب و واپس رانی تعارضات روانی موجود در درون فرد و ناخودآگاه او و تبدیل اضطراب به یک علامت جسمانی ایجاد می شود. در این حالت علائم به وجود آمده در جسم فرد امکان ابراز نسبی میل یا آرزوی درونی فرد را که به نوعی اضطراب زا و ممنوع هم هست، امکان پذیر می کند ولی به شکلی آن را تحریف می کند که خودآگاه فرد با دیدن آنها دچار این اضطراب و میل ممنوعه در درون فرد نشود. این به این معنا است که علامت اختلالا تبدیلی ارتباط نمادین و سمبولیکی با تعارض واپس زده شده به ناخودآگاه دارد. علائم اختلال تبدیلی فرد مبتلا را قادر می سازند به دیگران چنین القا کنند که وی نیاز به توجه ویژه دارد که باید تحت درمان قرار بگیرد. این علائم این امکان را فراهم می کنند که به صورت یک زبان غیر کلامی برای کنترل یا بازی دادن دیگران در آیند.

یکی دیگر از نظریه های روانشناسی که در رابطه با اختلال تبدیلی و علائم آن مطرح است نظریه یادگیری است. این نظریه بیان می کند علائم و نشانه های اختلال تبدیلی از کودکی به صورت شرطی در آمده اند. فرد مبتلا در گذشته و در برابر شرایط ناراحت کننده و اضطراب زا با بروز علائم خود یاد گرفته است تا در برابر نگرانی های درونی مقابله کند و از انجا که این علائم با تقویت در محیط هم همراه بوده اند و توانسته اند او را از اضطراب و نگرانی نجات دهند، حفظ شده اند و در سیستم رفتاری فرد باقی مانده اند. منافع ثانویه و اولیه ای هم که فرد در این رابطه دریافت کرده است، نقش خاصی را می تواند بازی کند.

عوامل خطرساز

عوامل خطرساز در این بیماری را می توان در موارد زیر خلاصه کرد: ژنتیک، سبک های فرزندپروری والدین فرد مبتلا، سابقه تربیتی و میزان تنظیم هیجانات در مواجه با مشکلات محیطی.

ژنتیک یکی از مواردی است همواره باید به نقش آن در اختلالات مختلف روانشناختی به آن توجه داشت. هر چند که نقش ژنتیک در این اختلال به دقت روشن نشده است اما بدون شک طبق مدل استرس- دیاتز در رابطه بیماریه ای روانی باید انتظار داشت که دو مولفه ژنتیک و محیط در تعامل با هم این اختلال را ایجاد کرده باشند. محیط نیز از اهمیت برخوردار است و آن را می توان در فرزندپروری والدین و سابقه تربیتی فرد جستجو کرد. والدین با سبک های ناکارآمد همچون ایجاد احساس گناه، اضطراب، سرزنش، ترس و خشم در فرد می توانند شتاب دهنده ابتلا به این اختلال باشند.

عوارض

مطمئنا با توجه به اینکه فرد از علائم مختلف حسی و حرکتی در اختلال تبدیلی رنج می برد، باید منتظر بود تا در امور مختلف او اخلال ایجاد شود. در این حالت مخصوصا در صورت بزرگسال بودن فرد بیمار ادامه زندگی عادی برای او از بین می رود. در بیشتر مواقع امکان تحصیل فرد منقضی می شود و با وجود علائمی مانند کوری و کری دیگر درگیر شدن تحصیلی معنایی ندارد. این مساله در رابطه با کار و روابط بین فردی و مسئولیت های فرد نیز کاملا صدق می کند. فرد به دلیل نقص جدی که در کارکردهای حسی و حرکتی پیدا می کند کاملا در عملکرد عادیش با مشکل روبرو می شود و مجبور است تا در محیط خانه به زندگی ادامه دهد. هر چند در مواردی این امکان هست که فرد بتواند برخی امور را در منرزل پیگیری کند، اما وجود دوره های عود و شدت علائم در کنار مشکلات افسردگی، اضطراب و استرس می تواند فرد را بیشتر از پای در آورد و او صرفا به یک فرد ناکارآمد و بی کارکرد تبدیل کند. در بیشتر مواقع به دلیل منافع ثانویه ای که فرد از اختلالش می برد این مشکلاتش می تواند طولانی تر نیز شود. ازدواج و روابط زوجی فرد نیز تحت تاثیر قرار می گیرد و همین مساله می تواند با طلاق و درخواست جدا شدن از جانب همسر فرد مبتلا به هیستری همراه باشد. مشکلات اقتصادی نیز می تواند این مساله را شدت بخشد.

آمادگی برای اولین مراجعه

اولین مراجعه در این بیماران معمولا پس از آشکار شدن علائم جدی حسی و حرکتی می باشد. اطرافیان بیمار زمانی که مشکلاتی مانند فلج، بی حسی، کوری و کری یا سکوت و گنگی را در فرد می بینند در پی درمان ها و ارزیابی های پزشکی بر می آیند. با این حال لازم است تا در این شرایط و پس از رد شدن بیماری های پزشکی خاص به نزدیک تری بالینگر و یا درمانگاه اعصاب و روان مراجعه شود. تشخیص این اختلال با توجه به پیچیده بودن کاملا در حیطه متخصص روانشناس و روانپزشک است و نیازمند همکاری کامل خانواده و اطرافیان فرد است.

آزمون ها و تشخیص

برای ارزیابی و تشخیص این اختلالات روش های مختلفی وجود دارد. با این حال قبل از هر چیز لازم است تا بالینگر مشکلات عصبی و پزشکی را بررسی کند. در مواردی پیش می آید ک هشاید لازم باشد تا فرد مراجعه کننده برای انجام آزمایش های پزشکی و یا تصویربرداری های عصبی به آزمایشگاه ارجاع داده شود. در این شرایط در واقع این در حیطه تخصص پزشک متخصص است تا بر اساس علائم و نشانه های بیماری آزمایش مربوطه را تجویز کند. پس از انجام آزمایش و ارزیابی نتیجه آن است که می توان تشخیص درست را گذاشت.

با این حال، در مواردی نیز می توان از طریق ارزیابی های خاصی برتفاوت های این بیماران با افراد عادی و شرایط تمارض تمرکز کرد و فرد بیمار را تشخیص داد. در هر کدام از حالت های ممکن اختلال تبدیلی باید راهی را برای تشخیص آن به کار برد. این کار در حوزه متخصصان سلامت روان و اعصاب است که به دلیل طولانی شدن مطلب بیان نمی شود.

درمان

فروید، بنیانگذار روانکاوی، در ابتدا کار خود را با بیماران مبتلا به هیستری یا همان اختلال تبدیلی شروع کرد. او در ابتدا همراستا با دیگر دانشمندان و پزشکان عصر خود به این نتیجه رسیده بودند که این اختلال که بیشتر در زنان هم خود را نشان می داد، از مشکل در سیستم جسمانی نیست و لازم است تا موارد دیگری را در علت شناسی آن جستجو کرد. به همین دلیل ترجیح بر انجام هیپنوتیزم برای ورود به ناخودآگاه آنها گرفت. او معتقد بود که از طریق هیپنوتیزم می تواند اثر سانسورهای زمان بیداری را از ناخودآگاه بر دارد و از این طریق اجازه تخلیه هیجانی و تعارضات ناهشیار را به فرد بدهد. در همین راستا نیز یکی از درمان هایی که می تواند در این بیماران کاربرد داشته باشد، هیپنوتیزم درمانی است. این روش در دوره های بعدی خود تحولات مختلفی را از نظر نظریه و روش های درمانی پیدا کرده است. با این حال هنوز یکی از درمان های ممکن برای این افراد می تواند باشد. با این حال فروید بعد از مدتی کار با این بیماران و روش هیپنوتیزم به این نتیجه رسید که در صورتی که محیط مناسبی که خالی از ایجاد هیجانات منفی در فرد باشد و بتواند اجازه نشان دادن و صحبت کردن به بیمار را در مورد تعارضاتش بدهد، می تواند در این افراد کارگر افتد. به همین دلیل او شروع به صحبت کردن با آنها در بیداری و گوش داد به صحبت هایشان کرد (در این روش او صحبت های بیماران را می شنید و اجازه می داد تا آنچه را که در آن لحظه به ذهنشان می آمد، بدون سانسور و وقفه بیان کنند). این روش در دوره های بعدی روانکاوی تحول پیدا کرد و با تحول در نظریه های روانکاوی روش ها و نظریه های درمانی مختلفی پدیدار دشند. در نتیجه اکنون نیز یکی از درمان هایی که در حال حاضر برای این بیماران از کاربرد خوبی برخوردار است، روان درمانی های بینش مدار و روانکاوانه و یا به صورت کلی روان درمانی است. در موارد دیگر می توان از خانواده درمانی سود جست و مشکل را در سیستم خانواده بررسی کرد.

در کنار روان درمانی دارو درمانی نیز هر چند شاید اثربخشی دائمی و مداومی نداشته باشد، اما می تواند دارای فایده و اثربخشی مثبت باشد. دارو های ضد اضطراب و تمرینات رفتاری ریلَکسَیشِن عضلانی (آرام سازی عضلانی) در برخی از موارد موثر هستند. آموباربیتال تزریقی یا لورازپام ممکن است در دستیابی به اطلاعات بیشتر در مورد سابقه مفید باشد. به خصوص زمانی که در زمان نزدیک به بروز علائم اتفاق خاصی رخ داده باشد.

سازگاری و حمایت

یکی از راه هایی که می تواند در این افراد سازگاری را بالا ببرد و حمایت کافی را برای او ایجاد کند، توجه به نیازها و میل های فرد است. صحبت کردن های روزانه او با درمانگر و یا فرد مطمئن می تواند از تنش هایش کم کند و در کاهش استرس و اضطراب اثرگذار باشد. در کنار این مساله حضور والدینی با رفتارهای مناسب و اهمیت دهنده می تواند فرد را دربهبودیش یاری دهد. توصیه می شود تا فرد همواره در معرض ارتباطات بین فردی دوستان و حمایت گر باشد. داشتن همراهی دلسوز و مهربان که بتواند محبت لازم و صمیمیت مورد نیاز را به فرد بدهد، بسیار کمک کننده می تواند باشد. در کنار این مساله سود بردن از درمان های گروهی نیز می تواند فرد را بیشتر یاری دهد و این زمانی اثرگذار تر هم می شود که اعضای خانواده فرد مبتلا در درمان خانوادگی حضور داشته باشند.

اطلاعات بیشتر

یکی از مواردی که در بخش اول هم به آن اشاره شد، وجود اختلالات همبود و یا هم ابتلایی در این اختلال است. بیماری های پزشکی و به ویژه بیماری های عصبی دارای شیوع قابل توجهی در میان این بیماران است. آنچه که به صورت نوعی در این بیماری های پزشکی یا عصبی همراه و هم ابتلا به نظر می رسد و لازم به توجه است، بسط و گسترش نشانه ها و علائمی است که ریشه در یک ضایعه عضوی بدن فرد و بصورت ابتدایی است. اختلالات افسردگی، اختلالات اضطرابی. اختلالات جسمانی سازی، ارتباط و همراهی قابل توجهی با اختلال تبدیلی دارند. اختلال تبدیلی در اسکیزوفرنیا هم در مواردی خود را نشان داده است که البته این مورد دارای شیوع بسیار کمی در آن است. مطالعات علمی صورت گرفته روی مبتلایانی که برای درمان مشکل اختلال تبدیلی در بیمارستان ها و درمانگاه های روانشناسی و روانپزشکی بستری شده اند، نشان دهنده آن است که ارزیابی های بیشتر روی این بیماران حضور و وجود اختلال خلقی (مانند انواع افسردگی اساسی و دو قطبی) قابل ملاحظه یا اسکیزوفرنیا را در یک چهارم تا نیمی از آنها نشان خواهد داد. یکی از موارد مهم که لازم است به آن و ارتباط آن با اختلال تبدیلی توجه کرد، اختلالات شخصیت هستند. اختلالات شخصیت نیز به کرات همراه با اختلال تبدیلی گزارش شده اند و به ویژه این در نوع اختلال شخصیت نمایشی که در ۹ تا ۴۰ درصد موارد وجود داشته است، بیشتر مشهود است. با این حال، اختلال تبدیلی در کسانی که هیچ اختلال زمینه ساز پزشکی، عصبی و یا روانشناختی ندارند نیز اتفاق می دهد.

یکی از مشکلات عمده در تشخیص اختلال تبدیلی مشکل در رد قاطعانه اختلالات پزشکی احتمالی است. بیماریه ای پزشکی غیر روانشناختی همزمان در بیماران با اختلال تبدیلی که در بیمارستان بستری بوده اند، شایع است. در ۱۸ تا ۶۴ درصد این بیماران شواهدی از اختلال عصبی قبلی و یا فعلی و یا یک بیماری دیگری که بر مغز تاثیر گذار بوده باشد، گزارش شده است. در حدود ۲۵ تا ۵۰ درصد مبتلایانی که جزو اختلال تبدیلی قرار می گیرند، در نهایت اختلالات پزشکی غیر روانی یا عصبی در آنها  تشخیص داده می شود که این می تواند توضیح دهنده علائم و مشکلات قبلی آنها باشد. در نتیجه در تمامی موارد مشکوک به اختلال تبدیلی ارزیابی کامل مشکلات پزشکی و عصبی الزامی و ضروری است. در صورتی که علائم و نشانه ها با القا، هیپنوتیزم، آموباربیتال وریدی یا لورازپام از بین برود، این احتمال وجود دارد که مشکل اختلال تبدیلی بوده باشد.

بیماری های عصبی مانند دمانس و یا دیگر بیماری های عصبی که با از بین رفتن سلول های عصبی همراه هستند، تومور های مغزی و بیماری های ساختار های مغزی مانند عقده های قاعده ای لازم است تا در تمییز  تشخیص آنها از اختلال تبدیلی در نظر گرفته شوند. به عنوان یک مثال از این مساله، ضعف ممکن است با انواع بیماری عصبی مانند میاستنی گراویس، پلی میوزیت، میوپاتی اکتسابی یا مولتیپل اسکلروز اشتباه شود. نوریت اپتیک ممکن است با کوری اختلال تبدیلی اشتباه شود. بیماری های دیگر که ممکن است علائم گیج کننده ایجاد کنند عبارت هستند از: سندروم گلن باره، بیماری فلج دوره ای و تظاهرات عصبی اولیه ایدز. علائم اختلال تبدیلی در اسکیزوفرنیا، اختلالات افسردگی و اضطراب نیز دیده می شود. ولی این اختلالات همراه با علائم مشخص خود هستند که سرانجام تشخیص افتراقی را امکان پذیر می سازد.

نشانه ها و علائم حسی حرکتی در اختلال جسمانی سازی (جسمانی کردن تعارضات روانشناختی و نشان دادن آنها با علائم و نشانه های جسمانی) نیز دیده می شود. نکته مورد توجه این است که اختلال جسمانی سازی بیماری مزمنی است که از اوایل زندگی شروع می شود و با علائمی در بسیاری از دستگاه های عضوی و جسمانی دیگر همراه است. در بیماری اختلال علائم جسمانی یا خود بیمارانگاری هیچ کارکرد و عملکرد اندام خاصی دچار دگرگونی و تغییر خاصی نمی شود و هیچ کارکردی از بین نمی رود. شکایان جسمانی در فرد مبتلا مزمن بوده و محدود به علائم و شکایت های عصبی نمی باشد. در کنار این موضوع باورها و تفسیرهای غلط و اشتباه فرد در رابطه با وجود علائم و ابتلا به بیماری دیده می شود. در زمانی که علائم فرد مبتلا محدود به درد باشد، در این حالت است که می توان امکان ابتلا به اختلال درد را گذاشت. بیمارانی که شکایاتشان محدود به اختلال در عملکرد جنسی است باید به عنوان مبتلایی که دارای مشکل در زمینه جنسی است در نظر گرفته شود و نباید تشخیص اشتباه اختلال تبدیلی را برای آنها مطرح کرد. در مواردی پیش می آید که فرد برای منافع مالی و یا حقوقی دست به تمارض و نشان دادن علائم و شکایت ها به صورت عمدی می کند. هم در تمارض و هم در اختلال ساختگی علائم نشانه ها تحت اراده و کنترل فرد هستند. در افراد متمارض سابقه فرد در بیشتر موارد ناهماهنگ تر از سابقه فرد مبتلایی با اختلال تبدیلی است و رفتار فریبکارانه او آشکارا با قصد و هدف خاصی انجام می شود.

لازم است بیان شود که اختلال تبدیلی دارای شروعی معمولا به صورت حاد است. با این حال در مواردی افزایش تدریجی علائم نیز ممکن است که اتفاق بیفتد. علائم یا مشکلات ایجاد شده معمولا مدت کوتاهی طول می کشند و تقریبا در ۹۵ در صد موارد حاد خود به خود و معمولا ظرف دو هفته بستری شدن در بیمارستان از بین می روند. در زمان هایی که علائم به مدت ۶ ماه یا بیشتر طول بکشد، احتمال رفع علائم به کمتر از ۵۰ درصد می رسد و هر چه علامت بیشتر طول بکشد این احتمال نیز کمتر می شود. در بیست درصد تا بیست و پنج درصد موارد نیز طرف یک سال پس دوره اول بیماری، عود می تواند اتفاق بیفتد و علائم مجدد خود را نشان دهند. در نتیجه یک حمله اختلال پیش بینی کننده حملات بعدی بیماری می تواند باشد. با وجود این یافته ها در مواردی که گزینه های زیر وجود داشته باشند، می توان انتظار یک پیش آگاهی و درمان خوب را داشت: شروع ناگهانی، عامل استرس زای مشخص، فاصله کوتاه بین علائم شایع و آغاز درمان و هوش بالاتر از متوسط، فلج، خفگی صدا و کوری. لرزش و تشنج نیز از مواردی هستند که با پیش آگهی نامناسب ارتباط دارند و می توانند نشانه ای از بهبودی و پاسخ به درمان کم باشند. 

پیشگیری

در رابطه با پیشگیری از این اختلال شاید چندان کار خاصی نباشد که بتوان انجام داد. با این حال سبک فرزندپروری درست و به دور از تنبیه های شدید و سرزنش و سرکوب از جمله مواردی است که می تواند در پیشگیری از آن مفید باشد. همانطور که در بخش علت شناسی ذکر شد، علائم اختلال تبدیلی در کنار این که فرد دارای ژنتیک آن است، در واقع واکنشی به اتفاقات دنیای درون در تعامل با دنیای بیرورنی و ارتباط با والدین و خانواده است. به همین دلیل در این سطح هم می توان پیشگیری را انجام داد و با اتخاذ روش های تربیتی کارآمد از بروز آن در فرد جلوگیری کرد. در همین رابطه سبک های کنار آمدن مناسب با استرس های روزمره همچون نوشتن، مراجعه به مشاوره و روان درمانگر، کار کردن روی شناخت های اشتباه و تعبیرهای ناکارآمد، روش های مدیریت امور روزمره و شغلی از جمله موارد مورد توجه می توانند باشند.

خلاصه

اختلال تبدیلی یا هیستری یکی از اختلالات شبه جسمانی است که تعارضات درون روانی از خودآگاه فرد به دلیل اضطراب زا بودن و ایجاد ناراحتی در فرد به ناخودآگاه پس زده می شود و علائم و نشانه ها به صورت جسمانی خود را نشان می دهند. این اختلال به گونه ای است که در آن فرد از علائم حسی و حرکتی در رنج است و مواردی مانند کوری، کری، فلجی و تشنج را از خود نشان می دهد. حضور این علائم به صورتی است که در فرد علت پزشکی و جسمانی خاصی وجود ندارد و صرفا علائم نشانی از وجود یک مشکل ورانشناختی و درون فردی می دهد. در این اختلال در واقع تعارض درون روانی ناخودآگاه به زبان غیرکلامی و سمبولیکی تبدیل می ود که اضطراب و استرس فرد را می کاهد.

محققان بیان می کنند که این اختلال می تواند ناشی از نابهنجاری هایی در سیستم عصبی و مغز باشد. با این حال این مساله با سابقه تربیتی نامناسب و تعارضات روانی در ارتباط با والدین همراه شده است و به دلیل ممنوعه بودن بیان میل ها و تعارضات درونی، فرد آنها را در ناخودآگاه خود پس داده است و به صورت زبان نمادین جسمانی در آمده است. در موارد دیگر برخی از محققان بیان می کنند که این علائم و نشانه ها در گذشته در مقابل اتفاقات ناراحت کننده و شرایط اضطراب زا از فرد نشان داده شده است و به دلیل کارکرد مفید و فایده ای که در کاهش اضطراب و کنترل محیط داشته است، در سازمان روانی و رفتاری فرد  باقی مانده است.

در رابطه درمان این اختلال دارو درمانی و روان درمانی توصیه شده است. با این حال، دارو درمانی، درمانی اصلی نمی باشد و از اثرات پایداری برخوردار نیست. این مساله بیشتر در روان درمانی های طولانی باید پیگیری شود و انتظار درمان را از ان داشت. در این حالت لازم است تا در جلسات درمان بر تعارضات واپس زده شده و ناهشیار فرد تمرکز شود که البته این کار نیاز به تخصص و مهارت درمانگر رواندرمانی دارد. در این روش روی تعارضات فرد تمرکز می شود.

منابع

راهنمای آماری و تشخیصی اختلالات روانی. ترجمه فرزین رضاعی. انتشارات ارجمند.

خلاصه روانپزشکی کاپلان. ترجمه فرزین رضاعی. انتشارات ارجمند.

آسیب شناسی روانی براساس DSM-5. ترجمه و تالیف مهدی گنجی. انتشارات ساوالان.

گزارش تحلیلی یک مورد هیستری. زیگمون فروید ترجمه آرش امینی. انتشارات ارجمند.

هیستری. تالیف حسین رضایی. انتشارات قطره.

کلینیک مربوطه

آزمایشگاه روان سنجی و نقشه مغزی

این آزمایشگاه به عنوان نمایندۀ انحصاری مرکز HBimed سوئیس، مجهز به روزآمدترین دستگاه های ثبت (Mitsar, Neuroamp II) و نرم افزارهای تحلیل (Neuroguide, HBimed) است.

آزمایشگاه روان سنجی و نقشه مغزی

برای مشاهده توضیحات کلینیک کلیک کنید
ورود به صفحه کلینیک

کلینیک مصاحبه و تشخیص

کلینیک مصاحبه و تشخیص زیر مجموعه کلینیک روانشناسی آتیه است که نقطه ورود تمامی مراجعین جدید به کلینیک روانشناسی آتیه در مرحله اول محسوب می شود.

کلینیک مصاحبه و تشخیص

برای مشاهده توضیحات کلینیک کلیک کنید
ورود به صفحه کلینیک

کادر درمان

ویدئوها

دانستنی ها

آیا کنترل خشم ممکن است؟!

با ابراز هیجان‌ها زندگی بهتری را برای خود و دیگران بسازیم. مادر دختر نوجوانی به کلینیک مراجعه کرده و تعریف می‌کرد دخترش از اینکه او