اختلال داغدیدگی

اختلال داغدیدگی

اختلال داغدیدگی

اختلال داغدیدگی

تعریف اختلال

داغدیدگی از جمله مشکلات مهم در زندگی هر فردی است که در صورتی که مورد بررسی و بهبودی قرار نگیرد، می تواند با تبدیل شدن به یک اختلال روانشناختی جدی پیامدهای مختلفی را برای او به همراه داشته باشد. بلافاصله و یا چند ماه پس از یک فقدان شخصی محبوب و عزیز، یک دوره داغدیدگی و یا به اصطلاح سوگ به وجود می آید. برخی از نشانه و علائم مشخص این مشکل دارای دامنه ای هستند که از خفیف تا شدید متغیر است. احساس غم و اندوه، اشتغال ذهنی با یاد و خاطره های فرد از دست رفته، گریه و زاری، تحریک پذیری و کاهش تحمل روانشناختی، بی خوابی و مشکلات بارز در توجه و تمرکز و انجام فعالیت های روزانه از جمله علائم هستند. زمان دوره سوگ و داغدیدگی بسته به فرهنگ و بافت اجتماعی که افراد در آن هستند متغیر است و البته بیشتر از ۶ ماه نیز نمی باشد. با این شرایط، داغدیدگی طبیعی و عادی ممکن است که منجر به اختلال افسردگی جدی در فرد شود که نیاز به درمان را در او به وجود بیاورد. برخی از افراد داغدار به عنوان قسمتی از واکنش خود به نبود و از دست رفتن فرد مورد علاقه خود، علائم تعیین کننده اختلال افسردگی اساسی را نشان می دهند. علائمی مانند خلق افسرده، بی خوابی، بی اشتهایی، عدم لذت بردن از محرک های مختلف، بی حوصلگی و فرار از جمع، عدم پیگیری فعالیت های روزمره و دراز مدت، کاهش خورد و خوراک و یا پرخوری و دیگر موارد افسردگی اساسی علائمی هستند که معمولا بروز می کنند. طول مدت و نحوه بروز دوره سوگ بسته به گروه های فرهنگی و اجتماعی مختلف متفاوت است و گاهی حتی در خرده فرهنگ های یک فرهنگ نیز متفاوت است. در چنین مواردی که علائم فرد واکنشی به فقدان عزیزی است معمولا تشخیص افسردگی عمده تا دو ماه پس از اتفاق رخ داده گذاشته نمی شود و در صورتی که بیشتر از این زمان شاهد علائم باشیم، لازم است تا ارزیابی های بالینی و درمان برای فرد انجام شود. هر چند این مساله به مدت دو ماه مطرح است اما در مواقعی پیش می آید که حضور علائمی در فرد نشان از افسردگی او دارند و در واقع اختلال افسردگی با نشانه ها و علائم سوگ و دادیگی همپوشی نشان داده است. این علائم عبارت هستد از: احساس گناه در مورد مسادلی غیر از آنچه هنگام مرگ از سوی بازمانده انجام گرفته یا نگرفته است. افکار مربوط به مرگ غیر از احساس بازمانده مبنی بر این که ای کاش زنده نبود و یا همراه شخص از دست رفته مرده بود. وسواس ذهنی و اشتغال جدی به بی ارزشی و بی فایده بودن در بازمانده. کند شدن فعالیت های ذهنی و حرکتی در فرد بازمانده. مشکل و اختلال به وجود آمدن در رابطه با عملکرد روزمره و اجتماعی و عدم توانایی در حل کردن مشکلات. در مواردی نیز پیش می آید که فرد دارای تجربیاتی است که در آنها توهم می زند و این توهمات چیزی غیر از تصور شنیدن صدا و یا دیدن فرد متوفی هاست.

علائم

داغدیدگی یا سوگ دارای علائم و نشانه هایی است که همپوشی زیادی با علائم افسردگی اساسی می تواند از خود نشان دهد. در قدم اول همانطور که ذکر شد لازم است تا در نظر داشت که وجود علائم داغدیدگی تا دو ماه و در برخی منابع تا ۴۰ روز را عادی ذکر کرده اند. با این حال مدت زمان بیشتر از این دوران می تواند با مشکلات روانشناختی در سطح اختلالات روانی باشد و این دیگر حالتی انطباقی به فقدان و یا اتفاقی ناگوار نیست. در همین رابطه علائمی مانند غم و اندوه، گریه های مکرر، عدم توانایی در خوردن و آشامیدن، تحمل روانشناختی پایین، غیبت های متعدد در سر کار، تحریک پذیری و عصبانی شدن، عدم تمرکز و توجه کافی، مشکلات ارتباطی با همسر و سایر اعضای خانواده از جمله مواردی است که می توانند در دوره سوگ بر اساس سابقه روانی فرد در او بروز کنند.

این نکته نیز حائز اهمیت است که داغدیدگی صرفا واکنشی به فوت و یا فقدان یک فرد نیست. در موارد دیگری مانند مشکلات شغلی، انتخاب و تغییر شغل، استرس های محل کار در افراد با سن و جنسیت مختلف، از دست دادن شغل نیز چنین واکنش هایی می تواننند در افراد بروز پیدا کنند.

مشکلات شغلی در اغلب موارد طی تغییرات اضطراب زایی که در کار بروز می کنند عمدتا این تغییرات هستند: هنگام ورود به دنیای کار، هنگام ارتقا شغلی به دلیل عملکرد مطلوب یا انتقال به دلیل نیاز شرکت. این به خصوص اگر مساوی با تغییرات مطلوب و مورد نظر فرد نباشد، ناراحتی و پریشانی ناخوشایندی را به همراه دارد. دوره های بیکاری و بازنشستگی نیز با حالت های داغدیدگی می توانند همراه باشند. در شرایطی مانند شرایط زیر امکان این که داغدیدگی و سوگ خود را در افراد نشان دهد، وجود دارد: در صورتی که شرایط مورد توافق اولیه کاری به اضافه کاری و فشار کاری تبدیل شود و یا چالش و فرصت تجربه رضایت شغلی وجود نداشته باشد. اگر فرد احساس کند که قادر به برآوردن رضایت کارفرما و یا انتظارات فرد منتقد به کار خود نیست و یا این که احساس کند به دلیل کمبود اختیارات و شرایط شغلی قادر به برآوردن وظایف محوله نیست، وقتی فرد معتقد باشد که مافوق هایش غیر منطقی و خشن هستند، می توان انتظار داغدیدگی و واکنش های خشونت آمیز و ناراحت کننده را از فرد داشت.

جوانانی که فاقد الگوی نقش و یا راهنمایی خانوادگی، مشاورین یا سایر اطرافیان هستند افلب توانایی خود را برای حرفه آموزی و به دست آوردن شغل و یا کسب مدرک تحصیلی دانشگاهی دست کم می گیرند. علاوه بر این زنان و اعضای گروه های اقلیت اغلب آمادگی کمتری برای پذیرش چالش های شغلی دارند. از طرد شدن و از عهده کار بر نیامدن می ترسند و برای مشاغلی که توان انجام آنها را ندارند درخواست استخدام و به کارگیری نمی دهند. از سوی دیگر مردان در رشته هایی که تعداد مردها کمتر است، اغلب به سرعت از نردبان ترقی صعود می کنند. در طی مصاحبه های مربوط به ارزیابی مشکلات شغلی، بایستی بیمار را تشویق نمود استعدادهای شناخته نشده و مورد غفلت خود، اهداف و رویاهای ابراز نشده و دیرپای شغلی خود و موفقیت های واقعی خود در کار و تحصیل را در بگیرد. در چنین مصاحبه هایی بالینگر باید به بیماران انگیزه دهد که خطر یادگیری آنچه برایشان ارضا کننده است را بپذیرند.

این موارد نمونه های از مواردی بودند که می توانند با داغدیدگی و سوگ در ارتباط باشند.

دلایل

از جمله مواردی که برای داغدیدگی می توان نام برد، فقدان و از دست دادن فردی عزیز است. نبود فرد در رابطه با فرد داغدیده باعث می شود تا احساس خشم و ناراحتی از فقدان از یک طرف و از طرف دیگر احساس تنهایی و غم و اندوه در فرد ریشه بدواند. در موارد دیگری که استرس های شغلی و یا از دست دادن شغل وجود دارد، امکان این می رود که فرد از احساس ناتوانی و درماندگی رنج ببرد. عدم رسیدن به اهداف مورد نظر و مشکلات هیجانی که فرد در این رابطه تجربه می کند، به گونه در افکار فرد اثر می گذارد که باعث درماندگی در مقابل تغییرات محیط می شود و این فکر را به وجود می آورد که دنیا قابل مقابله و تغییر نیست. با این حال بسته به هر نوع از انواع داغدیدگی می توان علت های مختلفی را برشمرد و واکنش های متفاوتی را در افراد مشاهده کرد.

عوامل خطرساز

  • ژنتیک
  • الگوهای رفتاری فرد در مقابله با فقدان
  • اسنادهای فرد به بیرونی - درونی، پایدار – ناپایدار و کلی – جزئی.
  • نابهنجاری های روانشناختی زمینه ای

عوارض

مطمئنا سوگ و داغدیدگی در مرتبه اول واکنشی سازگارانه به فقدان و مشکل هستند. در واقع در این شرایط فرد با بروز دادن غم و اندوه و علائم دیگر در سازگاری با فقدان و مشکل سعی می کند تا با این علائم عملکرد خود را در سطح بهینه و متناسب با شرایط نگه دارد. اما این مساله زمانی بیشتر باید مد نظر قرار بگیرد که علائم و نشانه های فرد تبدیل به حد بالینی شوند و عملکرد فرد را بیشتر از دو ماه و در بیشتر موارد حدود حداقل ۶ ماه تحت تاثیر قرار دهد.

در بسیاری از موارد که دوره سوگ طولانی می شود معمولا خود را به شکل علائم افسردگی اساسی نشان می دهد. در این شرایط علائم افسردگی بر عملکرد فرد غلبه می کند و همین مساله باعث می شود که فرد نتواند امورات و عملکرد عادیش را حفظ کند. مشکلات اقتصادی، تحریک پذیری و تحمل پذیری روانشناختی پایین، مشکلات زوجی و خانوادگی، ارتباطات بین فردی، مشکلات شغلی و تجربه فراوان هیجانات منفی از جمله مواردی هستند که در هر حوزه می تواند برای فرد آسیب های جدی را به همراه داشته باشد.

در موارد دیگر اما مشکل می تواند تبدیل به اختلالات دیگری شود. وسواس فکری – عملی، اضطراب های شدید، شوک های روانی و عدم تعادل روانشناختی و در مواردی که فرد پتانسیل بروز اختلالات روانپریشانه را دارد، این امکان هست که شروع بیماری با اتفاق ناگوار رویداده باشد. به همین دلیل است که معمولا در مراحل ابتدایی بهتر است تا برای آن درمانی را تدارک دید. 

آمادگی برای اولین مراجعه

با توجه به این که علائمی که در فرد داغدیده بروز می کند معمولا غم و غصه و اندوه است، فرد اجازه این را نمی یابد که برای ارزیابی شرایط روانی خود به متخصص مراجعه کند. ای افراد معمولا ترجیح می دهند تا از جمع ها و گروه های دوستی و خانوادگی پرهیز کنند و تنهایی را ترجیح می دهند. در بیشتر موارد هم به دلیل احساس ناتوانی و درماندگی که می کنند از مراجعه ناتوان هستند. به همین دلیل در بیشتر مواقع این اطرافیان آنها هستند که واکنش شدید و ناکام کننده شان را می بینند و برای بررسی و ارزیابی اقدام می کنند. 

آزمون ها و تشخیص

بررسی علائم و نشانه های داغدیدگی و سوگ از طریق مصاحبه بالینی به راحتی امکان پذیر است. مصاحبه کننده می تواند با بررسی علائم و نشانه های روانی و جسمانی و این که اتفاق ناگوار چه بوده است، تشخیص را به راحتی بگذارد. با این حال در موارد بسیاری آنها ترجیح می دهند تا فرد آزمایش ها و ابزارهای مکمی را برای ارزیابی دقیق تر مانند پرسشنامه های افسردگی، تطابق رفتاری، سلامت روان و اضطراب و استرس انجام دهند تا بهتر بتوانند تصمیم بالینی بگیرند.

درمان

در بسیاری از موارد که فرد در دوره داغدیدگی و سوگ به سر می برد، در صورتی که علائم جدی و شدید اختلالات روانی قابل مشاهده نباشد، این انتظار می رود که فرد پس از دو ماه از نظر هیجانی و عملکردی به سطح عادی خود بر گردد. در موارد دیگر اما که شدیدتر است و عملکرد فرد با اختلال مواجه شده است، این مساله پیش می آید که نیاز به بکار بردن درمان های داروی و روان درمانی و مشاوره پیدا می شود.

در موارد شدید دوران سوگ براساس علائم و نشانه های فرد این بر عهده پزشک و روانپزشک است تا داروی مورد نظر و تخفیف دهنده علائم تجویز شود. لازم است تا فرد از مصرف خودسرانه دارو ها به شدت پرهیز کند. مخصوصا در مواقع استرس زا که فرد دارای برانگیختگی بالایی در قشر مخ است، لازم است تا طبق دستور پزشک دارو های تجویز شده را مصرف کند. معمولا در مواردی که علائم افسردگی شدید، بی قراری و تنش روانی، گوش به زنگی و حالت های شدید شوک روانی وجود دارد، استفاده از دارو های ضد روانپریشی و ضد افسردگی های سه حلقه ای و یا بازدارنده های انتخابی بازجذب سروتونین می توانند کمک کننده باشند. در موارد شدیدتر که فرد واقعا واکنشی شدیدتر از سوگ و داغدیدگی دارد، شاید لازم باشد تا مدتی در بیمارستان و یا منزل بستری شود و استراحت مطلق کند.

در کنار دارو درمانی که به خصوص در شرایط تنش های شدید کاربرد خوبی دارد، لازم است تا روان درمانی نیز به کار برده شود. با توجه به تجربه هیجانات اراحت کننده و منفی که فرد تجربه می کند، بدون شک صحبت کردن در مورد آنها می تواند بسیار کمک کننده باشد. در همین درمان است که فرد می تواند خشم های فرو خورده و سرکوب های هیجانی روانی را که انجام می دهد در جلسات پیگیری کند و در سازگاری بهتر به اتفاق رفتار کند. این کار می توانند در کوتاه کردن و عدم طولانی مدت شدن دوره سوگ و داغدیدگی کمک شایانی کند و فرد را از اختلالات جدی تر برهاند.

سازگاری و حمایت

سازگاری با سوگ یکی از مواردی است که می تواند به شدت تحت تاثیر ارتباطات درست اجتماعی و بین فردی قرار بگیرد. داشتن اطرافیانی با رابطه محبت آمیز و اهمیت دهنده به هم، می تواند احساس همدلی و همدردی را بیشتر کند و باعث شود تا فرد داغدار احساس کند که درک می شود و در برابر مشکل و استرس هایش تنها نیست. وجود حمایت اجتماعی به شیوه درست می تواند درون فرد را در مقابله با فقدان، استرس و برگرداندن عملکرد عادیش یاری دهد و دوره سوگ را کمتر کند.

با این حال در مواردی که مشکلات اقتصادی باعث مشکل فرد شده اند، کمک های مالی و رفع مشکلات می تواند در کاهش اضطراب  و تنش روانی فرد بسیار کمک کننده باشد. در مواردی که یکی از نزدیکان و یا دوستان فرد فوت کرده است، رفتن به خاکسپاری و آرامگاه فرد می تواند در کاهش علائم کمک کننده باشد. در این مواقع حمایت عاطفی اطرافیان بسیار کلیدی است.

اطلاعات بیشتر

وجود اختلالات زمینه ای بخصوص افسردگی و یا دیستایمیا می تواند واکنش سوگ را در افراد بیشتر و شدیدتر کند. در مواردی که مشکلات اضطرابی در فرد به صورت زمینه ای وجود دارند، بی قراری و احساس تنش درونی از نقش جدی برخوردار هستند. یکی دیگر از مواردی که می تواند شدت علائم را در این دوره بیشتر کند، مشکلاتی است که فرد در رابطه با خواب پیدا می کند. معمولا پیش می آید که فرد علاقه ای به رختخواب رفتن ندارد و امکان دارد که تا ساعت ها در رختخواب بدار باشد. مصرفدارو های روانی به ورت سر خود و یا سوء مصرف مواد مانند الکل مخصوصا در جوانان از رفتارهای انطباقی غیر مفید می تواند باشد.

پیشگیری

یکی از مواردی که می تواند در داغدیگی به نحو موثری ایفای نقش کند، خوش بینی است. خوش بینی که در حوزه روانشناسی مثبت و توسط مارتین سلیگمن معرفی شده است، به معنای عدم تفسیر و تعبیر منفی رویدادهای دنیای بیرونی و تمرکز بر جنبه های مثبت، منفی و واقع بینانه رویدادها است. سلیگمن مطرح می کند که خوش بینی موضوعی است که فرد در تعامل با والدین و در طول تحول یاد می گیرد. والدین براساس واکنش هایی که به روییدادها می دهند و کودک نیز براساس تفسیرها و تعبیرهایی که از آنها دریافت می کند، یاد می گیرد تا بر کدام جنبه از رویدادها تمرکز کنند. در والدینی که همیشه نیمه خالی لیوان را می بینند و بر جنبه های منفی توجه می کنند، کودک یاد می گیرد تا همواره نکات منفی را ببیند. آنها بر اساس ادراکی که از برخورد و رفتار والدین خود می بینند و همچنین تفسیر و تعبیری که آنها از روییدادها می کنند، یاد می گیرند تا به صورت منفی به رویداد نگاه کنند و انتظاری منفی از نتیجه آن داشته باشند. به همین ترتیب در مواقعی که والدین علت رویدادها را واقع بینانه می بینند و احساس کارآمدی را به کودک در برخورد با روییدادها می دهند، احساس عزت نفس و اعتماد به نفس کودک را تقویت می کنند و همین مساله خوش بینی را در فرد به وجود می اورد که اتفاق را واقع بینانه ببیند. همین مساله می تواند یکی از موارد برای پیشگیری از تبدیل علائم سوگ به اختلالات روانشناختی جدی باشد.

خلاصه

داغدیدگی از جمله مشکلات مهم در زندگی هر فردی است که در صورتی که مورد بررسی و بهبودی قرار نگیرد، می تواند با تبدیل شدن به یک اختلال روانشناختی جدی پیامدهای مختلی را برای او به همراه داشته باشد. بلافاصله و یا چند ماه پس از یک فقدان شخصی محبوب و عزیز، یک دوره داغدیدگی و یا به اصطلاح سوگ به وجود می آید. برخی از نشانه و علائم مشخص این مشکل دارای دامنه ای هستند که از خفیف تا شدید متغیر است. احساس غم و اندوه، اشتغال ذهنی با یاد و خاطره های فرد از دست رفته، گریه و زاری، تحریک پذیری و کاهش تحمل روانشناختی، بی خوابی و مشکلات بارز در توجه و تمرکز و انجام فعالیت های روزانه از جمله علائم هستند. زمان دوره سوگ و داغدیدگی بسته به فرهنگ و بافت اجتماعی که افراد در آن هستند متغیر است و البته بیشتر از ۶ ماه نیز نمی باشد. با این شرایط، داغدیدگی طبیعی و عادی ممکن است که منجر به اختلال افسردگی جدی در فرد شود که نیاز به درمان را در او به وجود بیاورد.

برای درمان این مشکل می توان از دارو درمانی و روان درمانی بهره گرفت. هر کدام از این روش ها می توانند در کاهش دوره سوگ و انطباق بهتر به فرد کمک کنند. دارو درمانی مخصوصا می تواند در مواردی که فرد از شدت بیشتر علائم رنج می برد، کاربردی تر باشد. استفاده داروهای درمانی طبق نظر پزشک معالج از مهمترین ارکان در مصرف دارو در این دوره است.

روان درمانی نیز از روش های درمانی است که می تواند با تمرکز بر افکار و احساسات منفی فرد، در تخفیف هیجانات کمک کننده باشد و فرد را در بازگشت به علمکرد عادی و کاهش دوره سوگ و داغدیدگی کمک کند.

کلینیک مربوطه

کلینیک مصاحبه و تشخیص

کلینیک مصاحبه و تشخیص زیر مجموعه کلینیک روانشناسی آتیه است که نقطه ورود تمامی مراجعین جدید به کلینیک روانشناسی آتیه در مرحله اول محسوب می شود.

کلینیک مصاحبه و تشخیص

برای مشاهده توضیحات کلینیک کلیک کنید
ورود به صفحه کلینیک

آزمایشگاه روان سنجی و نقشه مغزی

این آزمایشگاه به عنوان نمایندۀ انحصاری مرکز HBimed سوئیس، مجهز به روزآمدترین دستگاه های ثبت (Mitsar, Neuroamp II) و نرم افزارهای تحلیل (Neuroguide, HBimed) است.

آزمایشگاه روان سنجی و نقشه مغزی

برای مشاهده توضیحات کلینیک کلیک کنید
ورود به صفحه کلینیک

کادر درمان

ویدئوها

دانستنی ها

عکس مربوط به آموزش و ارتقا سلامت

مغز ما چگونه «تصمیم» می‌گیرد؟

مغز ما دائماً با انتخاب های مختلفی روبرو است: از انتخاب هایی مانند تصمیم گیری در مورد لباس پوشیدن گرفته تا تصمیمات بزرگتری مانند انتخاب