اختلال درد

اختلال درد

اختلال درد

اختلال درد

تعریف اختلال

اختلال درد از جمله اختلالات در حوزه رواشناختی است که منشا درد یک علت جسمانی یا جراحت جسمی نیست. در این اختلال که جنبه روانشناختی دارد، هر چند درد در جسم فرد وجود دارد، اما این درد منشا و علت روانی دارد. در واقع به همین دلیل هم هست که آن را جزو اختلالات روانشناختی جسمانی شکل طبقه بندی کرده اند. به صورت کلی مشخصه اختلال درد وجود درد در یک یا چند ناحیه از بدن فرد و تمرکز او بر این دردها است. شدت و حدت درد در این اختلال به گونه ای است که لازم است تا در رفع آن عمل کرد. دلایل و عوامل روانشناختی مختلفی در پیدایش، شدت، طول مدت و دوام درد جسمانی با منشا روانی نقش زیادی دارد. این درد ناراحتی های روانی و جسمانی زیادی را برای فرد به وجود می آورد و عملکرد فرد مبتلا را تحت تاثیر جدی قرار می دهد. به خصوص در زمان هایی که درد اوج می گیرد و فرد نیاز به مداخله و درمان آنی دارد. در این درد لازم نیست که متخصص ارزیاب درد را نامتناسب و یا فراتر از حد مورد انتظار تشخیص دهد، چرا که در این اختلال مساله اصلی تشخیصی نقش دلایل و عوامل روانی و شدت تحمل آسیب در رابطه با درد است که اهمیت دارد. نام های دیگری را نیز برای این اختلال ذکر کرده اند که از جمله آنها: اختلال درد شبه جسمانی، اختلال درد روان زاد، اختلال درد ایدئوپاتیک یا به اصطلاح درد ناشناخته و اختلال درد متعارف از مواردی است که در کتاب های روانشناسی به آنها اشاره شده است. با این حال در کتاب مرجع راهنمای آماری و تشخیصی اختلالات روانی نسخه پنجم که توسط انجمن روانپزشکی ایالات متحده آمریکا منتشر می شود، این اختلال را در دسته اختلالات جسمانی سازی و به صورت اختصاصی اختلال درد معرفی کرده اند.

در رابطه با شیوع و بروز این اختلال در جمعیت های مختلف مطالعات علمی خاصی انجام شده است. به نظر می رسد که این اختلال، یک اختلال درد شایعی باشد که زن و مرد را تحت تاثیر قرار می دهد و در مواردی می تواند در کودکان نیز خود را نشان دهد. پژوهش های همه گیرشناسی نشان داده اند که شیوع ۶ ماهه و یا در طول عمر فرد به ترتیب از شیوع ۵ درصدی و ۱۲ درصدی پیروی می کند. برآورد شده است که سالیانه حدود ۱۰ تا ۱۵ درصد بزرگسالان در ایالات متحده آمریکا صرفا به دلیل کمر درد به درجاتی از از کار افتادگی دست پیدا می کنند. در پزشک عمومی حدود ۳ درصد از مراجعین به آن درد مداومی دارند و در همین رابطه نیز آنها حداقل یک روز در ماه به دلیل درد از کار و فعالیت های روزمره شان معذور داشته اند.

همانطور که ذکر شد این اختلال در هر سنی خود را نشان دهد. با این حال در این رابطه که آیا در مردان بیشتر رخ می دهد یا در زنان، چندان مشخص و معلوم نیست. ولی مطالعات نشان داده اند که در کنار این مساله، با این حال با بروز برخی از اختلالات روانشناختی دیگری می تواند بروز کند که به این نوع از شرایط که چند اختلال روانی با هم در یک فرد رخ می دهند، همبودی یا هم ابتلایی می گویند. در همین رابطه نشان داده شده است که اختلالات روانشناختی دیگری به خصوص اختلالات عاطفی و اضطرابی به همراه اختلال درد رخ می دهند. در همین رابطه به نظر می رسد که درد مزمن و مداوم بیشتر با افسردگی و درد حاد بیشتر با اختلالات اضطرابی همراه است. این اختلالات روانشناختی دیگری که با اختلال درد بروز می کنند ممکن است که قبل از شروع و بروز اختلال درد و یا همزمان با آن خود را نشان دهند. در مواقعی نیز این امکان وجود دارد که بعد از درد و در پاسخ به مشکلات ناشی از اختلال درد باشند. در کار بروز اختلالات روانی دیگر در خود افراد مبتلا به اختلال درد، در بستگان و اقوام نزدیک این افراد نیز اختلالات خاص دیگری مانند اختلالات افسردگی، وابستگی به مصرف الکل و همچنین درد مزمن در آنها وجود داشته باشد و دارای شیوع بیشتری هم باشد. در مواقعی که در فرد با اختلال افسردگی شدید همراه است و در کسانی که دردشان مربوط به مراحل پایانی یک بیماری صعب العلاج مانند سرطان و یا بیماری های خود ایمنی است، احتمال خودکشی وجود دارد و لازم است تا در این رابطه کارهای پیشگیرانه انجام شود. فرهنگ نیز می تواند در رابطه با این اختلال دارای نقش باشد. با این حال این نقش بیشتر خود را در نحوه بروز شکل درد و رفتار فرد نشان می دهد. گروه های قومی و فرهنگی مختلف ممکن است که در نحوه واکنش به درد متفاوت باشند. با این حال این به دلیل نبود اطلاعات کافی و تنوع زیاد در این موضوع، واقعا مشخص نیست که استفاده از عوامل فرهنگی در درمان این بیماران هم می تواند کمک کننده باشد یا خیر.

علائم

در رابطه با علائم و نشانه های اختلال درد باید دانست که این بیماران یک گروه هم شکل و دارای علائم مشابهی را تشکیل نمی دهند. بلکه برعکس این حالت، این اختلال مجموعه ای از بیماران مختلف با جنسیت ها و سوابق خانوادگی و فرهنگی مختلفی هستند که هر کدام می تواند نوع خاصی از درد را در بدن و جسم خود تجربه کند. آنها در واقع مجموعه ناهمگنی هستند که می توانند انواع درد جسمی مانند کمر درد، سر درد، درد های غیر متعارف در صورت، درد مزمن در لگن، پاها، انگشتان، دست، چشم، شکم و دیگر انواع درد را گزارش کنند. همین مساله است که تشخیص آن را به نوعی مشکل تر می کند، چرا که علائم در همه یک نوع نیست و با این حال همه آنها نیز درد دارند. درد بیمار نیز ممکن است عصبی، عضلانی – اسکلتی، مشکل در اعصاب فرد و یا ناشی از ضربه و بعد از آن باشد. با این حال، برای تشخیص و مشخص کردن این اختلال، لازم است تا عوامل و دلایل روانشناختی وجود داشته باشند که در ایجاد درد و تداوم آن در فرد مبتلا نقش اصلی را ایفا کرده اند.

این بیماران به دلیل مشکل جسمانی که در خود حس کرده اند، مراجع کردن های مختلفی را به انواع متخصصین پزشکی داشته اند و به همین دلیل نیز از سابقه مراقبت های پزشکی و حتی در مواردی جراحی نیز برخوردار هستند. آنها پزشکان زیادی را مراجعه کرده اند، دوره های درمانی زیادی را گذرانده اند، انواع دارو ها را مصرف کرده اند و در مواردی نیز برای جراحی خود و برای نجات از درد اصرار هم می کنند. این افراد در کنار احساس کردن درد خود، اشتغال ذهنی های زیاد و اصلی را هم به درد خود دارند و با توجه به نقش و تداوم آن در حالات روانشناختی و جسمی شان، تمامی مشکلات خود را ناشی از آن می دانند. افراد با اختلال درد اغلب بیان می کنند که ناراحتی ها و مشکلاتی دیگری در زندگی ندارند و اگر مشکل درد آنها برطرف شود، دارای زندگی مسرت بخش و خوشحالی هستند. با این حال زمانی تشخیص و نیمرخ روانی آنها پیچیده ترمی شود که درای سوء مصرف مواد و اختلالات دیگر مرتبط با مواد باشند. این مساله به این خاطر است که بسیاری از آنها برای فرار از درد خود رو به مواردی مانند مصرف مواد مخدر و یا الکل می کند.

همان طور که ذکر شد این افراد از اختلالات دیگری مانند افسردگی و اضطراب در رنج هستند. اختلال افسردگی اساسی در حدود ۲۵ تا ۵۰ درصد تمامی مبتلایان به اختلال درد روان زاد مشاهده شده است و در ۶۰ تا ۱۰۰ درصد از آنها نیز اختلالات دیگری مانند افسرده خویی یا افسردگی وجود دارد. برخی از پژوهشگران در این حیطه اعتقاد دارند که درد مزمن تقریبا همیشه شکلی از اختلال افسردگی است. این به این معنا است که اختلال درد در واقع نقاب و شکل دیگری از افسردگی است. از بارزترین علائم افسردگی در بیماران دچار اختلال درد عبارتند هستند از: نبود  فقدان انرژی، عدم احساس لذت، کاهش میل لذت، کاهش میل جنسی، بی خوابی و تحریک پذیری. به نظر می رسد که علادم تغییرات ۲۴ ساعته، کاهش وزن و کندی روانی – حرکتی کمتر وجود دارد.

در رابطه با سیر این بیماری و نحوه تغییر آن در طول عمر و تغییر علائم آن نیز تحقیقات مختلف انجام شده است. درد در اختلال درد در بیشتر مواقع به صورت ناگهانی و حاد خود را نشان می دهد و ظرف چند هفته یا چند ماه شدت آن افزایش می یابد. پیش آگهی این اختلال نیز متغیر است. هر چند که اختلال درد اغلب می تواند مزمن، ناراحت کننده و کاملا ناتوان کننده باشد. اختلال درد حاد در مقایسه با اختلال درد مزمن دارای سیر و پیش آگهی بهتری است. در بسیاری از موارد، از آنجایی که بیمار در پی درمان ها و معالجه های پزشکی بوده است، تقریبا روانشناس و روانپزشک آخرین متخصصانی هستند که به آنها مراجعه می کند. در افراد مبتلایی که فرد علی رغم تحمل درد، فعالیت های منظم و کارکرد زندی خود را تحت کنترل می گیرند، نسبت به افرادی که این اجازه را می دهند تا درد به عامل تاثیر گذار و تعیین کننده در زندگیشان تبدیل شود، معمولا بهبودی و پیش آگهی بهتر است.

دلایل

همانطور که در بخش های قبلی ذکر شد، این اختلال دارای یک مبنای روانی و با شکل جسمانی است. این در واقع یکی از پیچیدگی های سازمان جسمی و روانی انسان است که دو بعد جسم و ذهن با هم در تعامل هستند و این مساله به گونه ای شده است که بسیاری از متخصصان این حوزه آن دو را یکی می دانند و نه دو ماهیت و موجودیت متفاوت. با این حال هر کدام از این رویکردها به سبب شناسی این اختلال باشد، لازم است تا در نظر داشت که باید به صورت کلی از دو جنبه علت این اختلال را پیگیری کرد. یکی از آنها حوزه زیست شناسی و ژنتیک است و در مرحله بعد علت های روانشناختی در سابقه روانشناختی فرد.

در رابطه با عوامل زیستی لازم است توضیح داده شود که در اختلالات روانشناختی این در واقع مغز است که به نوعی نقش اصلی را بازی می کند. در مواردی که مشکلات روانشناختی به دلایل مختلف جسمانی مانند عفونت های ویروسی  و باکتریایی و یا مشکلات دیگر در اندام های جسمی است، مشکل روانی ثانویه به مشکل جسمی است و در این موارد با رفع مشکل جسمی، مساله روانشناختی نیز برطرف می شود. در رابطه با اختلال درد به نظر می رسد که قشر مخ (لایه عصبی بالایی مغز) باعث می شود تا رشته های عصبی که پیام های درد را به مغز بیاورند در نخاع خفه شوند و از انتقال آنها به بخش خود آگاه مغز و ذهن، جلوگیری کند. یکی از مواد شیمیایی که بین سلول های عصبی ارتباط برقرار می کند و باعث می شود تا آنها در تعامل باش هم باشند، انتقال دهنده های عصبی هستند. انتقال دهنده عصبی سروتونین احتمالا ناقل عصبی اصلی در سلول های عصبی مسئول سرکوب انتقال درد هستند. یکی دیگر از مواد شیمیایی در بدن که در این رابطه دارای نقش تعدیل کننده هستند، آندورفین ها هستند که از اهمیت برخوردار هستند. به نظر می رسد که کمبود ماده آندورفین با تشدید درون دارد محرک های حس ارتباط دارد. برخی از افراد مبتلا به اختلال درد این امکان را دارند که به دلیل نابهنجاری های شیمیایی و ساختاری در بخش مغزی کنترل کننده هیجانات به نام لیمبیک و احساساتی که آنها را مستعد احساس درد می کند، به جای ابتلا به هر نوع اختلال ورانی، مبتلا به اختلال درد شوند.

در کنار این مسائل زیستی و عصبی، توجه به مبانی و علل ورانشناختی از اهمیت اصلی در علت شناسی این بیماری برخوردار است. در این زمینه سه نوع تبیین روانشناختی توضیح داده شده است که در ادامه به هر کدام پرداخته خواهد شد.

علت اختلال درد از نظر نظریه های روانکاوی: افرادی که بدون دلیل جسمی کافی و قابل تشخیص در بدن خود درد و ناراحتی خاصی را احساس می کنند، این امکان دارد که در حال نمادین کردن مشکل روانشناختی خود از طریق نشان دادن آنها در اندام ها و اعضای بدن خود هستند. در بیمارانی که دارای الکسی تایمیا (نوعی مشکل روانشناختی که در آن فرد قادر نیست تا احساسات و هیجانات درونی خود را نشان دهد) این بدن است که به جای کلمات و بروز احساسات وظیفه آن را بر عهده می گیردو شروع به حرف زدن با زبان می کند. در برخی دیگر از افراد مبتلا به اختلال درد این امکان وجود دارد که آنها به صورت ناخودآگاه درد و رنج هیجانی را نشانه ضعف و فقدان مشروعیت تفسیر کنند. این افراد با منتقل کردن مشکلات روانشناختی خود به جسمشان، امکان دارد احساس که دارای ادعایی منطقی برای برآورد کردن نیاز های وابستگی خود دارند. درد در واقع این توجیه را برآورده می کند. معنای نمادین اختلالات بدنی این امکان را نیز دارند که با جبران احساسات گناه فرضی، کفاره گناه و خشم و عصبانیتی که در درون خود آن را سرکوب کرده اند ارتباط داشته باشد. در این حالت در واقع بدن واکنشی به این ادراک احساس گناه و سرکوب خشم و پرخاشگری به خود و یا دیگران است. بسیاری از افراد مبتلا به اختلالات روانی به این دلیل دچار درد غیر قابل درمان و مقاومت در برابر درمان شده اند که معتقد هستند سزاوار رنج کشیدن هستند.

در موارد دیگری اما درد می تواند کارکرد و راهکار دیگری باشد. به عقیده روانکاوان درد در افراد با منشا روانشناختی و روانی می تواند به عنوان راهی برای جلب محبت و صمیمیت از دیگران، مجازاتی برای اعمال خلاف، روشی برای جبران و کفاره گناه و جبراین برای احساس شرارت درونی باشد. ساز و کار دفاع از خود این بیماران در برابر این تمایلات درونی به صورت جابجایی سرکوب است. فرد تمابل خود را به بدن و جسم خود جابجا می کند و هیجاناتش را سرکوب می کند. وقتی که فرد مبتلا به اختلال در نقش یک شی دوسوگرا و بیت عادل دردمندی همانند مادر را به خود می گیرد، این کار می تواند از طریق مانند شدن و همانندسازی اتفاق افتاده باشد.

با این حال نظریه پردازان دیگری در کنار روانکاوان و در دنیای روانشناسی دست به نظریه پردازی در این زمینه رده اند. در این میان برخی بر رفتارهای این افراد تمرکز کرده اند و معتقد هستند که این رفتار درد در افراد مبتلا به اختلال درد و نشان آن، در گذشته توانسته است با کسب و به دست آوردن منفعی برای او همراه بوده باشد. در این رابطه آنها بیان می کنند که این درد توانسته است در سابقه روانی بیمار باعث جلب توجه، کاهش اضطراب و یا هر موضوع دیگری که برا فرد منفعت روانشناختی داشته باشد، نقش مثبتی را بازی کند و زمانی نیز که با نتایج مثبت همزمان و مقارن شده است، در سیستم رفتاری فرد ماندگار شده است.

در رابطه با روابط بین فردی بیان می شود که درد علاج ناپذیر در روابط بین فردی وسیله ای برای بازی دادن استادانه دیگران و روشی برای کسب مزایا و منافع تلقی می شود. به عنوان مثال، روشی برای تضمین فداکاری یکی از اعضای خانواده و یا تثبیت یک ازدواج شکننده و لرزان. این نفع ثانویه برای بیماران مبتلا به اختلال درد اهمیت دارد.

با این حال هیچ کدام از این عوامل نمی توانند توجیه و تبیین کاملی برای این اختلال باشند. در بیشتر مواقع و برای هر کس این امکان وجود دارد که یکی از این روش ها و یا مجموعه از آنها نقش داشته باشند. این در واقع در جریان جلسات درمانی است که فرد باید به این مسائل و علت درد درون زاد خود آگاه شود و در پی نجات از رنج ناشی از آن تلاش کند. این نیز زمانی ممکن است که فرد خود واقعا بخواهد تا درمان موثری را دریافت و داشته باشد.  

عوامل خطرساز

از جمله عوامل خطرساز در رابطه با اختلال درد همان طور در بخش قبلی ذکر شد، یکی از موارد می تواند ژنتیک و عملکرد سیستم عصبی تحت تاثیر آن باشد. با این حال این تنها عامل نیست. در بیشتر موارد که علائم درد نمادی از تمایلات ناخوشایند درونی هستند، لازم است تا به دنیای درونی و بیرونی و محیطی که فرد در آن زندگی کرده است توجه ویژه شود. در این حالت معمولا اولین توجه ها به سمت رابطه فرد با  والدین و برادر – خواهر ها جلب می شود. در بیشتر مواقع زمانی که والدین و به خصوص مادر به الگوهای رفتاری خود با کودک توجه کافی نمی کند و مادر و مراقبی غیر قابل دسترس و غیر پاسخگو به نیاز های کودکش است، احساساتی که در کودک به وجود می آید طبیعتا در زمینه اختلالات مختلف روانشناختی از اهمیت خاصی برخوردار است. والدینی که دارای سبک های فرزندپروری نامناسب و بی توجه هستند، معمولا کودکای را با هیجانات خشم، خصومت، عصبانیت، اندوه و غم، ناراحتی، نگرانی و ترس از فقدان خود تربیت می کنند که این موارد می واند با واکنش کودک به صورت فعال و یا منفعلانه همراه باشد. در مواردی نیز که کودک به تمامی از والد ناامید می شود، واکنش بریدگی و اجتناب هم در رابطه با مادر و هم دیگران خود را نشان می دهد. در این مواقع است که در واقع بروز آسیب شناسانه علائم ظاهر می شود و می تواند به صورت علامت درد و یا هر علامت دیگری خود را نشان دهد. به همین دلیل لازم است تا تربیت و تعامل والد – فرزندی از جمله موارد مهم در ارتباط با عوامل خطرساز این بیماری در نظر گرفته شود. با این مسائل فرهنگی و اجتماعی نیز می توانند در بروز و شکل درد و بروز تمایلات ناخودآگاه فرد تاثیر گذار باشند.

عوارض

اختلال درد یکی از اختلالاتی است که به معنای واقعی کلمه می تواند فرد را با مشکلات مختلف روانشناختی و عملکرد روزانه مواجه کند. این اختلال با تداخل کردن در سیستم روانی و جسمی فرد به راحتی می تواند کنترل وضعیت روانی و جسمانی را از حالت عادی و در دست فرد خارج کند. به دلیل دردی که فرد به صورت حاد و مزمن تحمل می کند، یکی از اولین مشکلاتی که برای افراد مبتلا به اختلال درد پیش می آید، طبیعتا مشکلات و هزینه های پزشکی است. در بیشتر مواقع فرد ابتدا به متخصصین مختلف پزشکی مراجعه می کند و در پی درمان بر می آید. در این حالت ممولا روند درمان به دلیل روان زاد و منشا روانی داشتن اختلال، این گونه نیست که سریع مساله بر طرف شود. با توجه به این که درمان پزشکی و در بیشتر موارد دارو درمانی نتوانسته است مشکل را بر طرف کند، فرد مبتلا به پزشکان دیگر و تخص های دیگر مراجعه می کند. در همین رابطه هم هست که فرد دارای سابقه پزشکی فراوانی از مراجعات و آزمایش های پزشکی مختلفی از جمله آزمایش خون، تصویربرداری های عصبی و جسمانی دیگر است. با این حال هر چند که هر کدام از این موارد برای تشخیص و درمان بوده است، اما هزینه های درمانی را بر سیستم های بیمه و به خصوص خود فرد تحمیل می کند. با این حال هزینه کردن به خودی خود مشکل اصلی نیست و مشکل زمانی که بیشتر می شود که این هزینه حالتی اضطراب زا برای فرد به وجود می آورند و این اضطراب خود مزید بر علت می شود.

در جریان تحمل درد های فراوان از جمله مواردی که فرد برای تسکین درد خود به سمت آن می رود، مصرف خودسرانه دارو و دیگر مواد مسکن است. با این حال این دارو ها تا حد محدودی عمل می کنند و به همین دلیل نیز فرد مجبور می شود تا در بیشتر موارد به سوء مصرف مواد رو بیاورد. مصرف الکل از جمله مواردی است که درد را به صورت موقتی در این افراد تسکین می دهد. با این حال این نیز خود موقت است و لازم به تجدید مصرف است. در برخی دیگر از موارد فرد امکان دارد که به تسکین دهنده های مخدری و  دخانیاتی رو بیاورد. مصرف قرص های آرام بخش نیز از جمله موارد ممکن است. در هر کدام از این شرایط مساله ای که اشتراک دارد این است که فرد در معرض اعتیاد به این مواد قرار می گیرد. در این شرایط فرد برای تسکین و تجربه عدم درد، شاید مجبور شود که رو به مصرف مداوم و با برنامه کند. در این موارد فرد نه تنا نتوانسته منشا اصلی را درمان کند، بلکه مشکل دیگری را برای خود ایجاد کرده است. به مین دلیل است که درمان آن نیز نیاز به یک برنامه درمانی تخصصی دارد.

در کنار هر کدام از این موارد اما این در واقع هیجانات منفی فرد است که باعث مشکلات اصلی در سازمان روانی او می شود. این در واقع اثرات درد حاد و مزمن است که هیجانات ناخوشایند زیادی را در او پدید می آورد و با احساس بی قراری و پریشانی روانی واکنش نشان می دهد. در این حالت طبیعتا فرد در دراز مدت این هیجانات برایش طولانی و خسته کننده می شوند. به همین دلیل هم سهت که مصرف مواد در این افراد به کار برده می شود. ترس از شدت گرفتن درد و امکان ظاهر شدن آن در موقعیت های مختلف اجتماعی م محیطی می تواند یک اضطراب همیشگی و مزمن را برای فرد به همراه داشته باشد که در این حالت احتمال ابتلا به اختلال اضطراب فراگیر هم شدت می گیرد. در موارد دیگر خواب فرد ممکن است که مختل شود و در همین رابطه نیز مشکلات مرتبط با خواب مانند بی خوابی، خواب آلودگی در روز و موارد مشابه در او بروز کند. با این حال درد مزمن یکی از پیامدهای جدی که دارد این است که از انجایی که به صورت طولانی در فرد وجود داشته است و توانسته است خود را به مدت طولانی در فرد حفظ کند، می تواند این فکر و احساس را در ذهن فرد مبتلا به وجود آورد که اساسا آن مشکلی برطرف شدنی نیست و شکست آن توسط فرد مبتلا را به او ثابت کند. مشکلی که او مجبور است که تا آخر عمر با آن بسازد. همین مساله در واقع فرد را با ناتوانی و احساس درمانی روبرو می کند و که این امکان هم وجود دارد که به کل زندگی او سرایت کند و موجب یک افسردگی مزمن در او شود. در این حالت علائم بی لذتی، کاهش انگیزه، میل جنسی کمتر، عدم تمایل به روابط بین فردی و عدم رسیدگی به وظایف در فرد به هیجانات منفی در او می افزایند.

هر کدام از این موارد در واقع در مورد دنیای درون روانی فرد بود. با این حال فرد همواره در ارتباط با دیگران است و این مساله می تواند در این ارتباط دخالت و اثر منفی داشته باشد. فرد مبتلا به اختلال درد مزمن به صورت کلی دارای هیجاناتی منفی است و همین مساله می تواند باعث تحمل ناپذیری روانی برای او و تحریک پذیری در مقابل مشکلات شود. در همین زمینه است که فرد امکان دارد به دلیل این تحمل پذیری روانی پایین و عدم کنترل روی رفتار، رفتارهای پرخاشگرانه را نشبت به دیگران نشان دهد و باعث آسیب زدن به ارتباطاتش شود.

یکی دیگر از مواردی که لازم است حتما در رابطه با این باید افراد در نظر گرفت این است که با توجه به این که ریشه این اختلال روانشناختی است و وجود اختلالات روانی دیگری مانند اضطراب و افسردگی در آنها شایع است، توجه به مساله خودکشی و اسیب رساندن به خود در آنها بسیار جدی است. این مساله مخصوصا زمانی بیشتر خود را نشان می دهد که فرد دارای دردهای مزمن و افسردگی اساسی و شدید است. در این مواقع با توجه به این که فرد از رنج های مضاعف عذاب می بیند، و همچنین در کنار این مساله که درمان موثری برای آن دریافت نگرده است، امکان دارد تا به فکر پایان دادن به درد خود از طریق خودکشی شود. این حالت در واقع با وجود مشکلات اقتصادی و مستقل نبودن اقتصادی فرد می تواند شدت بگیرد. به همین دلیل است که اعضای خانواده و نزدیکان فرد مبتلا لازم است تا در ضمن نگهداری و درمان فرد، به آن توجه کافی و جدی داشته باشند.

هر کدام از این مسائل و سایر موارد مختلف تر می تواند بر اساس شرایط زندگی فرد برای مشکل ساز باشد.

آمادگی برای اولین مراجعه

مطمئنا با توجه به ناراحت کننده بودن علائم درد در فرد، تمایل برای درمان این اختلال در این افراد برخلاف سایر اختلالات جسمانی سازی، با مقاوت مواجه نیست. در اختلالات علائم جسمانی و یا اختلال تبدیلی معمولا مطرح است که این افراد چندان تمایل و رغبتی به درمان ندارند. با این حال اختلال درد به دلیل طاقت فرسا بودن، درمانجویی های زیادی را هم در پی دارد. به همین دلیل هم هست که دارای سابقه پزشکی هستند. با این حال در رابطه با درمان آنها باید قبل از مراجعه به روانپزشک و یا روانشناس، حتما بررسی های پزشکی انجام شده باشد و بیماری خاص پزشکی را ثابت نکرده باشند. پس از این مرحله این متخصص روانی است که با انجام مصاحبه بالینی و ارزیابی های روانشناختی تشخیص دقیق تر روانی بودن اختلال درد را می گذارد. با این حال این مساله به معنای آن نیست که نیاز این افراد به سایر روش های پزشکی را منقضی می  کند. در همین رابطه شاید لازم باشد تا آنها در کنار روانپزشکی روانشناسی با متخصصان پزشکی درد و مغز و اعصاب هم در ارتباط باشند.

آزمون ها و تشخیص

از این جهت که آیا آزمایش خاصی برای بررسی این اختلال در همان مرحله اول وجود داشته ابشد، تحقیقات ابزار خاصی را معرفی نکرده اند. با این حال بر اساس نوع مشکل درد و اندام جسمانی که درگیر آن است، لازم است تا آزمایش های پزشکی مربوطه در درجه اول انجام شود. این مساله نیز در تخصص پزشک معالج است. با این حال پس از رد وجود بیماری پزشکی خاصی، متخصص روانی می تواند با بهره گیری از پرسشنامه، ابزارهای کامپیوتری و ارزیابی های عصب شناسانه مانند الکتروانسفالوگرافی کمی و تصویربرداری های مغزی، اختلال اصلی و اختلالات همراه را تشخیص و تحت درمان قرار دهد.

درمان

از آنجایی که این امکان وجود دارد که تخفیف و کم کردن درد در فرد مبلا امکانپذیر نباشد، لازم است تا طرح توانبخشی در درمان انجام شود. بالینگران و درمانگران لازم است تا در ابتدای درمان در مورد نقش عوامل روانشناختی و به صورت خاص عامل روانی فرد مراجعه کنند صحبت کنند و صراحتا به فرد متلا و مراجعه کننده بگویند که این عامل در پیدایش و تداوم درد روانی و به خصوص جسمانی او تاثیر گذار است. درمانگران لازم است تا این را نیز توضیح دهند که چگونه است که مدار های سیستم اعصبی مغزی که در هیجانات نقش دارند (همانند سیستم لیمبیک مغز که توضیح آن داده شد) این امکان را دارد که روی راه های حسی اعصاب انتقال دهنده درد تاثر بگذارند و اثرات درد را تشدید کنند. با این حال در درمان این بیماران لازم است تا درمانگر و ارزیاب این اطمینان را حاصل کند که مشکل یک درد واقعی است و تمارض یا اختلال تبدیلی در آن نقش ندارد. دارو درانی و درمان های روانشناختی از جمله درمان های موجود برای این بیماران هستند.

در دارو درمانی، دارو های ضد درد معمولا در بیشتر مبتلایان به اختلال درد موثر نیستند. این نیز به همین دلیل است که منشا این درد ها در واقع جسمانی نیستند و در روان فرد باید جستجو شوند. به علاوه سوء مصرف مواد و وابستگی به مواد در بیمارانی  که به مدت طولانی مسکن درافت کرده اند، یکی از معضلات و مشکلات عمده ای است که نیاز به درمان جداگانه در آنها را ضروری می کند. دارو های رخوت زا و ضد اضطراب به خصوص از ارزش درمانی برخوردار نیستند و دارای فایده چندانی در این رابطه نمی باشند. آنها اغلب به دلیل سوء مصرف، مصرف اشتباه و عوارض جانبی شان خود به صورت معضلی برای فرد مبتلا در می آیند.

دارو های ضد افسردگی مانند سه حلقه ای ها و مهارکننده های اختصاصی باز جذب سروتونی یا به اصطلاح SSRI موثرترین عوامل دارویی به شمار می آیند که بر سروتونین تاثیر دارند و باعث می شوند تا غلظت آن در ارتباط بین سلول های عصبی بالا بماند و بر سلول های کنترل کننده درد اثر گذاری مثبت داشته باشند. با این حال هنوز این مساله روشن نیست که آیا دارو های ضد افسردگی از طریق کاهش و تاثیر گذاری بر افسردگی فرد است که اثرگذار هستند یا این که اثربخشی آنها به دلیل اثرات ضد دردی مستقیم و مستقلشان است (که این کار از طریق تاثیرگذاری آنها بر سیستم انتقال دهنده درد از اعصاب حسی و نخاع به مغز است). موفیت درمانی داروهی باز جذب انتخابی سروتونی (SSRI) به نفع این فرضیه است که ماده انتقال دهنده عصبی سروتونین در آسیب شناسی فیزیولوژکی این اختلال نقش دارد و لازم است تا در مورد آن تحقیقات بیشتری انجام شود و بر گسترش روش های درمانی از طریق آن تمرکز شود. در رخی از بیماران آمفتامین که دارای اثرات ضد دردی است، توانسته است که در کارآزمایی های بالینی اثرات مثبتی را نشان دهد. به خصوص زمانی که همراه دارو های بازجذب انتخابی سروتونین استفاده شده است. با این حال با توجه به حساسیت دوز این دارو لازم است تا مقدار آن به دقت توسط پزشک کنترل و تجویز شود.

رواندرمانی از جمله درمان های دیگر در درمان اختلال درد درون زاد است. برخی از اطلاعات مرتبط با اختلال درد نشان می دهد که اجام روان درمانی مبتنی بر روش های روانکاوانه می تواند مفید باشد. گاه نخست در وران درمانی این بیماران برقراری اتحاد درمان و ارتباط مناسب با بیمار از طریق تاکید بر درد و رنج و ناراحتی ناشی از شرایط بیمار است. درد برای این بیماران کاملا واقعی و ملموس است و عدم تاکید بر آن می تواند میزان همدلی درست و روند درمان را با مشکل روبرو کند. یکی از راه های ممکن برای ورود به جنبه های هیجانی در اختلال درد ارزیابی اثرات جانبی و تاثیراتی است که این اختلال توانسته است در زندگی عادی و عملکرد فرد به همراه داشته باشد. این موضوع می تواند با پیگیری در ارتباطات بین فردی،رابطه زوجی و مشکلاتی که در محیط کار برای فرد به وجود آمده است، پیگیری شود. در کنار روان درمانی مبتنی بر روانکاوی استفاده از روش های روان درمانی شناختی با تمرکز و تاکید بر تفسیر و تعبیرهای اشتباه بیمار، می تواند در درمان او کمک کننده باشد.

در کنار دو درمان اصلی دارو درمانی و روان درمانی، درمان های دیگری نیز وجود دارند که می توانند در این بیماران کمک کننده باشند. بایوفیدبک یا به اصلاح پسخوراند زیستی می تواند در درمان اختلال درد به خصوص درد های میگرنی، درد های عضلانی، نیم عضله و حالات تنش عضلانی مانند سر درد های عصبی کمک کننده باشد. هیپنوتیزم، تحریک عصبی از روی جمجمه و تحریک ستون پشتی نخاع کی تواند تاثیر گذار باشد. در مواردی شاید لازم باشد تا برای درمان و مدیریت مشکلات بیمار، او را زا محیط عادیش جدا کرد و او را با یک برنامه کنترل درد بستری کرد. یا این که در یک درمانگاه و به صورت سرپایی درمان کرد. واحدهای چند رشته ای در درمان درداز روش های متعددی از جمله درمان های شناختی، رفتاری و گروه درمانی استفاده می کنند. این واحد از طریق استفاده از روش های درمانی جسمانی و ورزش منظم بدن را به شیوه های مختلفی شرطی می کنند و ارزیابی ها و توانبخشی های شغلی از جمله این موارد است. اختلالات روانی همراه را مشخص می کنند و تحت درمان قرار می دهند. در همین رابطه بیماران معتاد به ضد درد ها و رخوت زاها یا آرامبخش ها را سم زدایی می کنند و روش های درمانی مناسب را برای آنها به کار می برند. در همین رابطه می توان اذعان کرد که در برنامه های چند وجهی و بستری که برای بیماران مبتلا به اختلال درد به کار رفته است، نتایج درمانی خوبی به دست آمده است.

سازگاری و حمایت

سازگاری در این افراد به معنای کمک ها و روش هایی است که آنها بتوانند در رابطه با درد خود کنترل و مدیریت بیشتری داشته باشند همان طور که ذکر شد یکی از انواع روش ها در درجه اول این است که هر چه سریع تر مشکل روانی یا پزشکی بودن اختلال تشخیص داده شود. در صورت تشخیص روانی بون آن لازم است تا در مرحله اول تحت درمان روانشناختی بود. با این حال ارتباطات بین فردی در ارتباط با مشکلات اضطراب و افسردگی و یا تحمل پذیری روانی فرد می تواند کمک کننده باشد. همان طور که قبلا بیان شد، توجه، صمیمیت و نیاز به اهمیت داده شدن از جمله فقدان های این افراد است. در صورت دریافت این موارد می توان در بهبودی سریع تر بیمار به او کمک کرد. این مساله نیز می تواند در سطح بین فردی و درون فردی اتفاق بیفتد. داشتن یک دوست و یا همراه که فرد با و نزدیکی هیجانی خوبی را احساس کند، می تواند در کنترل مشکلات به او کمک کند. داشتن همکاران و یا همراهانی که در کار و شغل فرد به او کمک کنند، می تواند در مهار مشکل توسط بیمار سازگاری بهتری را برایش به همراه داشته باشد. این مساله در زمینه ای دیگر هم می تواند صدق کند. هر چند حمیایت بین فردی و اجتماعی کمک کننده است اما شکل درست آن  این گونه است و در صورتی که این حمایت ها باعث احساس ناکارآمدی بیشتر فرد و یا وابسته شدن او شود، به گونه ای که از وظایفش شانه خالی کند، این خود می تواند به حفظ نقش بیمار کمک کند و بهبودی او را به تاخیر بیندازد.

در کنار مساله حمایت و پشتیبانی اجتماعی و بین فردی، مسائل درون فردی و شخصی خود فرد می تواند به او کمک کننده باشد. تفریحات سالم و روحیه خوش بینامه می تواند در کنترل مشکل بسیار کمک کننده باشد. افرادی با سابقه برنامه ورزشی منظم به صورت طبیعی دارای سلامت روانی بهتری هستند و از مدیریت هیجانی و روابط بهتری هم برخوردار هستند. آنها تحت تاثیر کمتر استرسور های روزمره قرار می گیرند و در مدیریت آنها احساس کنترل بیشتری دارند. همچنین همین مساله می تواند در مورد افسردگی نیز صدق کند.

ورزش کردن یکی از مواردی است که رابطه با کاهش اضطراب و افسردگی درونی و هیجانات نامناسب به فرد کمک کند. داشتن برنامه های منظم از مراقبه و تمرکز بر دنیای درون می تواند از جمله روش های دیگر باشد. در هیمن رابطه مطالعات مختلف روانشناسی نشان داده اند که انجام دادن مرتب و منظم مراقبه های هشیارانه می تواند در ارتقا سلامت روان و کاهش مشکلات روانشناختی کمک کننده باشند. این روش ها می توانند آگاهی فرد از احساسات درونی مثبت و منفی فرد از خود را بالا ببرند و به همین دلیل در خودآگاهی و هشیاری نسبت به درون و محیط اثربخشی مثبتی دارند.

توصیه می شود تا در صورت توصیه دارو درمانی، بیمار حتما برنامه دارویی را در کنار درمان های روانشناختی خود پیگیری منظم کند.

اطلاعات بیشتر

افتراق درد کامل جسمانی از درد کامل روان زاد ممکن است که مشکل باشد، به خصوص که وجود یکی رد کننده دیگری نیست. شدت درد جسمانی رد کننده دیگری نیست. شدت درد جسمانی کم و زیاد می شود و به شدت تحت تاثیر عوامل هیجانی، شناختی، توجه و موقعیت است. دردی که تغییر نمی کند و نسبت به هر یک از این عوامل مقاوم است، احتمالا دارای یک منشا روانی است. در زمانی که درد کم و زیاد نمی شود و حتی به صورت موقت هم با مسک ها و یا انحراف توجه کم نشود، پزشک معالج می تواند عامل روانی مهمی را در رابطه با آن در نظر بگیرد. اختلال درد لازم است تا از دیگر اختلالات هم گروه خود در طبقه شبه جسمی تمییز داده شود. هر چند که برخی از اختلالات شبه جسمانی این امکان را دارند که با آن به صورت همزمان مشاهده شوند. بیماران دارای اشتغال ذهنی خود بیمارانگاری ممکن است از درد شاکی باشند و برخی از علائم بالینی خود بیمارانگاری مانند اشتغال ذهنی و جسمانی و عقیده مبنی بر بیماری ممکن است در بیماران مبتلا به اختلال درد دیده شود. بیماران با اختلال خود بیمارانگاری معمولا نسبت به مبتلایان به اختلال درد علائم بیشتری را داشته باشند و علائمشان نوسانات بیشتری هم داشته باشند. در همین رابطه لازم است تا به اختلال تبدیلی هم توجه کرد. این اختلال معمولا دوره کوتاهی دارد. این در حالی است که اختلال درد دارای دوره ای مزمن است. به علاوه این که اختلال درد طبق تعریف جزو علائم اختلال تبدیلی به حساب نمی آید و بیماران متمارض آن به صورت آگاهانه گزارش های دروغی را بیان می کنند که شکایاتشان هم معمولا به صورت آشکارا و با اهداف مشخص و قابل تشخیص در ارتباط است.

تشخیص افتراقی اختلال درد از دیگر اختلالات ممکن است که دشوار باشد. زیرا که بیماران مبتلا به اختلال درد اغلب غرامت از کار افتادگی دریافت می کنند. مثلا در این افراد سر درد های انقباضی – عضلانی ناشی از مشکلات عصبی ساز و کار آسیب شناسانه جسمی دارند. درنتیجه جزو تشخیص اختلال درد به حساب نمی آیند. هر چند که بیماران مبتلا به اختلال درد روانی تظاهر به داشتن درد نمی کنند. این مساله همانند سایر اختلالات شبه جسمانی دیگر است. در اختلال درد علائم خیالی و تصوری نیستند و باید به این مساله توجه داشت.

پیشگیری

از جمله مواردی که باید در پیشگیری از این اختلال در نظر گرفت، می تواند بر گردد به سبک تربیتی و روابطی که با این افراد در زمان گذشته و حال وجود دارد. داشتن روابطی سرشار از بیان خشم و نفرت نسبت به فرد و سرزنش کردن او، می تواند احساسات گناه، خشم و نفرت را به نسبت با خود و دیگران در او برانگیزد و همین مساله می تواند در ابتلا به اختلالات مختلف جسمانی (اختلالاتی با منشا روانی و علائم جسمانی) تاثیر گذار باشد. به همین دلیل توصیه می شود تا از ارتباطات هیجانی و تحقیر کننده در ارتباط با هر کسی دوری و پرهیز شود. مساله بعدی رد رابطه با حمیات ها و پشتیبانی های اجتماعی و بین فردی است. در همین رابطه ورزش کردن، داشتن روابط خانوادگی خوب، داشتن همسر و فرزندان سالم و موارد مشابه می تواند نه تنها در بروز اختلال درد بلکه هر نوع اختلال روانی دیگر کمک کننده باشد. در موارد دیگری نیز که افراد در کنترل هیجانات و مشکلات خود با مشکل روبرو می شوند، مراجه به درمان های روانشناختی بسیار کمک کننده است.

خلاصه

اختلال در دیکی از انواع اختلالات شبه جسمانی در کتاب راهنمای آماری و تشخیصی اختلالات روانی است که با وجود درد در اندام های بدن فرد همراه است. این اختلال به دلیل دارا بودن منشا روانشاختی، علت جسمانی ندارد و در آزمایش های پزشکی نشانه ای از آسیب در اندام های درگیر نیست. افراد مبتلا دارای درد در اندام خود هستند و به صورت مزمن و یا حاد آن را ناشن می دهند. در سابقه درمانی افراد با اختلال درد مراجعه های مکرر به تخصص های مختلف پزشکی و آزمایشان مختلف برای تشخیص و درمان درد وجود دارد. با این حال مراجعه به روانشناس و روانپزشک تقریبا در آخرین مراحل و پس از ناامید شدن از درمان های پزشکی است.

این افراد امکان دارد که به دلیل درد خود مبتلا به اختلالات دیگری مانند اضطراب و افسردگی شوند. هر چند که در مواردی آنها از قبل این اختلالات را امکان دارد که به صورت زمینه ای داشته باشند. آنها معمولا از درمان های دارویی و پزشکی دیگر سودی نبرده اند و در مواردی هم برای پرهیز از علائم منفی درد، به مصرف آرامبخش ها، الکل و یا سوء مصرف مواد روی آورده اند.

از جمله دلیل های مختلفی که برای این بیماری وجود دارد این است که در سابقه ارتباطی خود در گذشته دارای ارتباط مناسب والد – فرزندی نبوده اند. آنها به احتمال زیاد به دلیل این روابط خشم، خصومت، احساس گناه، اندوه و غم، ترس و دیگر هیجانات منفی در خود را سرگوب و جابجا کرده و در عوض آن را به شکل بدنی و درد جسمانی نشان می دهند. در همین رابطه روانشناسانی نیز بیان می کنند که درد موجود در فرد به احتمال زیاد در گذشته با تقویت و پاداش در محیط و منفعت روانی همراه بوده است و به همین دلیل کارکرد خود را در سازمان روانی فرد حفظ کرده است. با این حال مطالعات عصب شناسی نشان می دهند که احتمالا سیستم بازداری مغز در سرکوب تکانه عصبی درد در نخاع و آورنده های پیام عصبی به مغز دارای نقص هستند و به همین دلیل ژنتیک و زیست شناسی نیز در بروز این اختلال نقش دارد.

در مان های دارویی چندان موثری برای این اختلال وجود ندارد. با این حال به نظر می رسد که دارو های ضد افسردگی با توجه به نقش تقویت کننده ای که بر انتقال دهنده عصبی سروتونین دارند، و نقش این ماده در انتقال دهنده های درد، توانسته اند که اثرات مثبتی را از خود نشان دهند. با این حال مشخص نیست که این اثرگذاری به دلیل اثرات آنها بر افسردگی فرد است و یا اثرات مستقیمی که بر اعصاب انتقال دهنده تکانه های درد. در همین رابطه روان درمانی از جمله درمان های دیگری است که از توجه خاصی در این اختلال برخوردرا است. این درمان با تمرکز بر مشکلات و تمایلات درونی فرد بر منشا اصلی درد انگشت می گذارد و در همین رابطه سعی در بهبود علائم دارد. درمان های چند وجهی اما در رابطه با این افراد نیز دارای اثرگذاری مثبت بوده اند. در مواردی این درمان ها افراد ها به دور از خانواده و بافت خود در مکان هایی بستری می کنند و با تمرکز بر مشکلات آنها از طریق دارو درمانی، روان درمانی، ورزش و دوره های توانبخشی بر علائم اصلی درد و همچنین مشکلات همراه آنها هم چون افسردگی و اضطراب و اعتیاد آنها به مواد دیگر تمرکز می کنند.

منابع

راهنمای آماری و تشخیصی اختلالات روانی. ترجمه فرزین رضاعی. انتشارات ارجمند

خلاصه روانپزشکی کاپلان و سادوک. ترجمه فرزین رضاعی. جلد دوم. انتشارات ارجمند.

نقش استرس در بیماری های شبه جسمی. نوشته فاطمه شعیبی.

اثرات فشار روانی بر اعضا. ترجمه کیومرث دانشگر. انتشارات دانشگران محمود.

کلینیک مربوطه

آزمایشگاه روان سنجی و نقشه مغزی

این آزمایشگاه به عنوان نمایندۀ انحصاری مرکز HBimed سوئیس، مجهز به روزآمدترین دستگاه های ثبت (Mitsar, Neuroamp II) و نرم افزارهای تحلیل (Neuroguide, HBimed) است.

آزمایشگاه روان سنجی و نقشه مغزی

برای مشاهده توضیحات کلینیک کلیک کنید
ورود به صفحه کلینیک

کلینیک مصاحبه و تشخیص

کلینیک مصاحبه و تشخیص زیر مجموعه کلینیک روانشناسی آتیه است که نقطه ورود تمامی مراجعین جدید به کلینیک روانشناسی آتیه در مرحله اول محسوب می شود.

کلینیک مصاحبه و تشخیص

برای مشاهده توضیحات کلینیک کلیک کنید
ورود به صفحه کلینیک

کلینیک اضطراب و سواس

کلینیک اضطراب، وسواس و درد، به درمان اختلالاتی می پردازد که اضطراب ریشه شکل گیری آن‌ها است.

کلینیک اضطراب و وسواس

برای مشاهده توضیحات کلینیک کلیک کنید
ورود به صفحه کلینیک

کادر درمان

ویدئوها

دانستنی ها

عکس مربوط به آموزش و ارتقا سلامت

حافظه کارکردی (کاری)

حافظه کارکردی به سیستم ظرفیت محدود که باعث می شود ذخیره موقتی انجام شود و اطلاعات ضروری برای چنین کارهای شناختی پیچیده مثل درک مطلب،

عکس مربوط به خدمات تحریک مغناطیسی مغز

مقایسه داروهای ضدافسردگی و TMS

روش های درمان افسردگی کدام است؟ بعد از پیدایش داروهای ضد افسردگی در دهه ی ۱۹۵۰، درمان افسردگی عموما شامل ترکیبی از دارو و مشاوره