اختلال علائم جسمانی

اختلال علائم جسمانی

اختلال علائم جسمانی

اختلال علائم جسمانی

تعریف اختلال

اختلال علائم جسمانی که نام دیگر آن خود بیمارانگاری است را چنین می توان تعریف کرد: این بیماری شامل اشتغال ذهنی بیمار با ترس از بیمار شدن یا عقیده و نظر وی مبنی بر ابتلا به یک بیماری جدی. این علائم البته زمانی است که فرد دست کم در مدت ۶ ماه آنها را داشته باشد. ضمن اینکه زمانی باید این مساله را بیماری تعریف کرد که فرد واقعا مشکل جسمی و بیماری خاصی را که نسبت به آن نگرانی دارد، نداشته باشد. این ترس یا عقیده فرد هنگامی ایجاد می شود که بیمار علائم و یا عملکردهای بدنی را اشتباه تفسیر و تعبیر کند. این اشتغال ذهنی سبب ناراحتی قابل ملاحظه و تخریب عملکرد بیمار می شود. اختلال علائم جسمانی بر اساس یک اختلال روانپزشکی - روانشناسی یا بیماری پزشکی دیگری قابل توجیه نمی باشد و بخشی از بیماران مبتلا به خود بیمارانگاری دارای بینش و دیدگاه ضعیفی در مورد این بیماری و خود هستند. در این بیماران شکایات شکمی متعددی گزارش شده است که وجه تسمیه آن نیز به همین مطلب اشاره دارد. خود بیمارانگاری ترجمه هیپوکوندریوم می باشد که به معنای زیر دنده است و نشان دهنده و منعکس کننده شکایات شکمی ذکر شده است.

همه گیری و شیوع این اختلال در مطالعات و در کشور های مختلف بررسی شده است. یک مطالعه شیوع ۶ ماهه اختلال علائم جسمانی را در افراد مراجعه کننده به درمانگاه های پزشکی عمومی حدود ۴ تا ۶ درصد گزارش کرده است. با این حال، مقدار واقعی این رقم ممکن است بسیار بیشتر و حدود ۱۵ درصد باشد. به نظر می رسد که جنسیت تاثیر خاصی بر این اختلال ندارد و در مردان و زنان دارای شیوع و میزان یکسانی است. هر چند که ممکن است علائم اختلال علائم جسمانی در هر سنی شروع شود با این حال علائن آن در بیشتر مواقع در افراد بین ۲۰ تا ۳۰ سال بروز پیدا می کند. برخی از شواهد نشان دهنده آن هستند که به نظر نمی رسد که موقعیت اجتماعی، سطح تحصیلات و وضعیت تاهل تاثیری بر تشخیص آن داشته باشد. در دانشجویان رشته پزشکی شکایت از اختلال علائم جسمی و خود بیمارانگاری حدود ۳ درصد گزارش شده است که این رقم معمولا در دو سال اول تحصیل آنها خود را نشان می دهد که البته در بیشتر مواقع شکایت هایی گذرا هستند.

علائم

یگی از اصلی ترین منابع برای طبقه بندی و تعیین انواع اختلالات روانی کتاب راهنمای آماری و تشخیصی اختلالات روانی نسخه پنجم (DSM-5) انجمن روانپزشکی ایالات متحده آمریکا است. ملاک های تشخیصی DSM برای اختلال علائم جسمانی ایجاب می کند که بیمار با عقیده ای اشتباه مبنی بر اینکه دارای اختلال جسمانی خاصی است و برای تشخیص و درمان آن نیز به پزشکان مختلفی مراجعه می کند. این باور غلط و استغال ذهنی که فرد نسبت به آن در رابطه با وجود علائم و نشانه ها دارد، بر پایه سوء تعبیر نشانه و احساس های جسمانی مبتنی است. در رابطه با مدت زمان حضور علائم باید حداقل ۶ ماه، علی رغم نبود یافته های واقعی از وجود بیماری در معاینات پزشکی و عصبی، دوام و حضور داشته باشد. در ملاک های تشحیصی این بیماری قید شده است که این عقیده اشتباه به شدت وجود یک هذیان نیست (هذیان به معنای وجود باور های غلط در فرد و اعتقاد راسخ به آنها است. این باور ها می توانند عجیب و غریب و یا یک فکر عادی باشد. با این حال فرد بر درست بودن آنها پافشاری می کند و در راستای آن ها هم عمل می کند. به عنوان مثال این فکر که او شخص مهمی است و سیستم های امنیتی به دنبال دستگیر کردن او هستند.) و همچنین محدود به نگرانی فرد در مورد ظاهر او نیست. در این موارد ذکر شده باید به فکر یک تشخیص دیگر اختلال روانی بود. در عین حال نشانه ها و علائم اختلال علائم جسمانی باید از شدتی برخوردار باشد که باعث نگرانی و ناراحتی های هیجانی در فرد شود و یا این که باعث شود تا در انجام و جلو بردن امور روزمره و عملکرد های روزمره فرد اخلال ایجاد شود و فرد نتواند مسئولیت ها و تعهدای روزانه اش را پیش ببرد. بالینگران این امکان را دارند که شاید بتوانند وجود بینش ضعیف در فرد را تشخیص دهند، با این حال فرد مبتلا در همه موارد افراطی بودن نگرانی هایش را تشخیص نمی دهد و برای او این علائم و نشانه ها چیزهایی واقعی هستند.

بیماران مبتلا به اختلال علائم جسمانی یا خود بیمارانگاری این اعتقاد را دارند که مبتلا به یک بیماری جدی هستند که هنوز تشخیص داده نشده است و لازم است تا مورد آزمایش و بررسی مفصل قرار بگیرند. در همین حال مشکل دیگر در این است که نمی توان آنها را قانع کرد که دیدگاه و فکر آنها اشتباه است و آن را نمی پذیرند. این امکان وجود دارد که در طول زمان همچنان معتقد باشند که دارای بیماری خاصی هستند و یا با گذشت زمان به این اعتقاد برسند که به بیماری و مشکل دیگری مبتلا شده اند. جالب اینجا است که اعتقاد آنها به وجود بیماری علی رغم منفی بودن آزمایش های پزشکی، تغییرات خوش خیم در بیماری و دادن اطمینان خاطر به آنها از جانب پزشک معالج، باز ادامه پیدا می کند و فرد مبتلا نمی تواند افکار و سوء برداشت هایش را از بین ببرد. به همین دلیل برای ارزیابی های اولیه به پزشکان دیگر و به کلینیک های مختلف مراجعه می کنند. مراجعات و گزارش علائم جسمانی بیماری در این بیماران به شکلی است که در مواقعی کار به عمل های جراحی متعدد و هزینه هیا درمانی زیاد بر فرد و سیستم بهداشتی کشور می شود. این بیماران غلب دارای افسردگی و اضطراب نیز هستند و معمولا علائم را شدت می بخشند.

هر چند که کتاب DSM بیان کرده است که باید علائم این بیماری حداقل ۶ ماه وجود داشته باشد، به دنبال استرس های عمده و اغلب به دنبال مرگ و بیماری شدید شخصی مهم در زندگی فرد، حالات اختلال علائم جسمانی به صورت گذرا ممکن است بروز پیدا کند. همچنین این امکان وجود دارد که پس از بیماری شدید و تهدید کننده زندگی فرد که بهبود یافته است، شخص به حالت های گذرای اختلال علائم جسمانی مبتلا شود. این گونه از حالت های خود بیمارانگاری که کمتر از ۶ ماه حضور دارند، باید با عنوان سایر اختلالات علائم جسمانی که نامعین هستند، مشخص و تشخیص گذاشته شود و نه اختلال علائم جسمانی. یکی از تمایزهایی که بین این دو حالت پیش می آید این است که اختلال علائم جسمانی گذرا معمولا پس از رفع منبع استرس و شرایط استرس زا از بین می رود، اما اگر این پاسخ ها از سوی افراد موجود در نظام اجتماعی بیمار یا متخصصین بهداشتی تقویت شود، ممکن است به صورت مزمن در آید. DSM-5 علائم زیر را برای این اختلال ذکر می کند:

  1. وجود یک یا چند علائم جسمی که ناراحت کننده بوده و منجر به گسیختگی قابل توجهی در زندگی روزانه می شود.
  2. افکار، احساسات یا رفتارهای افراطی مربوط به علائم جسمی یا نگرانی های مربوط به سلامتی که حداقل با یکی از موارد زیر مشخص شود:
  3. افکار بی تناسب و پایدار درباره اهمیت علائم خود.
  4. سطوح بالای اضطراب مستمر درباره سلامتی یا علائم.
  5. صرف وقت و انرژی زیاد برای این علائم یا نگرانی در مورد سلامت خود.    
  6.  اگر چه تک تک علائم ممکن است به صورت مداوم حضور نداشته باشند، وضعیت علامت دار بودن پایدار است ( که به صورت معمول بیشتر از ۶ ماه است).

دلایل

افراد مبتلا به اختلال خود بیمارانگاری احساسات جسمانی خود را تشدید و تقویت می کنند. آنها در تحمل ناراحتی های جسمانی دارای آستانه و تحمل پایین تری هستند. به عنوان مثال، چیزی که یک فرد عادی آن را یک فشار در ناحیه شکم احساس می کند، فرد مبتلا به اختلال علائم جسمانی آن را به صورت یک درد شکمی درک می کند. این افراد این امکان را دارند که روی احساسات بدنی تمرکز کنند و به تعبیر و تفسیر نامناسب در مورد آنها دست بزنند. این خود موجب می شود که نشانه ها را بزرگنمایی کرده و آنها را دلیلی بر وجود یک مشکل جدی تلقی کنند.

در موارد دیگری می توان این اختلال را به دلیل  روانشناختی دیگری توجیه کرد. در این رابطه که به مدل یادگیری اجتماعی معروف است، علائم این اختلال در واقع درخواست و نیازی برای پذیرش نقش بیمار از جانب کسی تلقی می شود که خود را با مشائل ظاهرا غیر قابل حل و غلبه ناپذیر درک می کند. در این حالت نقش بیمار و رفتن در این نقش راه گریزی برای فرد مبتلا است که این امکان را به او می دهد تا از تعهدات و وظایف خود فرار کند و چالش های روبرویش را به تعویق بیندازد و از وظایف عادی و روزمره خودش فرار کند.

اختلال علائم جسمانی یا خود بیمارانگاری در موارد دیگری خود را به صورت شکل دیگری از سایر اختلالات روانی نشان می دهد و بیش از هممه با اختلالات افسردگی و اضطراب در ارتباط است. حدود ۸۰ درصد از بیمارانی که مبتلا به اختلال خود بیمارانگاری هستند این امکان وجود دارد که به صورت همزمان دارای اختلالات افسردگی و اضطرابی مختلف باشند. در حالت دیگری این امکان هست که بیمارانی که دارای اختلال علائم جسمانی هستند ممکن است مبتلا به زیر گروهی جسمانی کننده از اختلالات روانشناختی و روانپزشکی دیگری باشند.

یکی از مکاتب روانشناسی که به روانکاوی مشهور است اعتقاد بر این دارد که انسان دارای ساختار روانی خود آگاه و ناخود آگاه است و این نیرو های ناخودآگاه هستند که دارای اثربخشی بیشتری در روان انسان هستند. این مکتب معتقد است که امیال پرخاشگرانه و خصمانه نسبت به دیگران به حالت جسمانی و شکایت های جسمی تبدیل شده است. در واقع این مکتب بیان می کند که زبان روانشناختی و ناخودآگاهی به زبان بدن تبدیل شده است و از این طریق خود را نشان می دهد تا بتواند انسجام روانی فرد را حفظ کند و از پدید آمد هیجان های اضطراب و گناه و غیره جلوگیری کند. خشم این بیمارن در ناکامی های گذشته، طرد شدن ها از جانب دیگران و به خصوص والدین و فقدان ها ریشه دارد. با این حال، فرد مبتلا به اختلال علائم جسمانی در زمان حال خشم خود را به این صورت بیان می کند که در درجه اول در پی جلب توجه و کمک دیگران است و در آخر هم کمک آنها را به دلیل بی اثر بودن رد می کند.

در طرح دیگری نویسندگان و محققان بیان می کنند که بیماری خود بیمار انگاری به عنوان یک روش و دفاع در برابر احساس گناه، احساس شرارت درونی، ابراز عزت نفس پایین و علامتی از توجه افراطی به خود تلقی می شود. در این حالت درد و رنج های جسمانی روشی برای جبران می شود و به صورت مجازات شایسته ای برای کارهای نادرست گذشته و احساس گناهکاری و شرور بودن تلقی می شود.

عوامل خطرساز

از جمل مواردی که باید برای عوامل خطرساز در اختلال علائم جسمانی یا خود بیمارانگاری در نظر گرفت، نقش ژنتیک است. این مساله مخصوصا زمانی می تواند بیشتر برجسته باشد که فرد در کنار این بیماری، دارای مشکلات روانشناختی دیگری مانند اختلال افسردگی و یا اختلالات اضطرابی باشد. در این حالت فرد با توجه به نقش مواد ژنتیکی که در او وجود دارد و در تعامل با فشار های محیطی، بروز علائم خود بیمارانگاری را نشان می دهد.

با این حال این فقط ژنتیک نیست که می تواند فرد را مستعد خود بیمارانگاری کند. طبق مدل استرس- دیاتز (این مدل بیان می کند که برای بروز یک بیماری لازم است تا در کنار حضور ژنتیک بیماری در فرد، عوامل ایجاد کننده آن در محیط نیز وجود داشته باشند تا ژنتیک بتواند نقش خود را ایفا کند) لازم است تا این ژنتیک در تعامل با محیط روانی- اجتماعیش با محرک هایی روبرو و برخورد داشته باشد که ژنتیک بتواند فعال شود. در این حالت محیط پرورش و به خصوص خانواده و والدین فرد اهمیت پیدا می کنند. در بیشتر موارد در دوران کودکی این سبک های فرزندپروری والدین هستند که باعث شکل گیری هیجانات، افکار و رفتارهای خاص در کودک می شوند. در مواردی که معمولا والدین باعث شکل گیری عزت نفس و اعتماد به نفس پایین در کودک می شوند و احساسات منفی مانند ترس، احساس گناه و خشم و خصومت را در او پدید می آورند، پیش می آید که فرد با رفتار و علائم اختلال علائم جسمانی خود را نشان می دهد. به همین دلیل نیز است که معمولا این افراد دارای خشم ها و هیجانات منفی سرکوب شده هستند.

در موارد دیگری لازم است تا به سبک های دلبستگی فرد توجه کرد. این مساله جدای از مطلب ذکر شده قبلی نیست. والدینی که در دسترس هستند و به نیازهای کودکشان پاسخگو هستند باعث شکل گیری یک چارچوب ذهنی قابل اعتماد در کودک نسبت به خود می شوند و به همین دلیل هیجاناتی مانند ترس و خشم در انها را به وجود نمی آورند. با این حال در روابطی با والدین غیرپاسخگو و غیر در دسترس و یا بی توجه کامل به نیاز های کودک دلبستگی در کودک به شکل نابهنجار شکل می گیرد و این مساله می تواند رفتارهای آسیب شناسانه مانند اضطراب، افسردگی، مشکلات رفتاری نامقابله ای و پرخاشگری، خصومت به خود و دیگران، وسواس و دیگر اعمال آسیب شناسانه را به وجود آورد. در رابطه با اختلال علائم جسمانی نیز این سناریو می تواند تکرار شود.

به صورت خلاصه می توان ژنتیک و ارتباطات والد- فرزندی را از جمله عوامل خطرساز به حساب آورد.

عوارض

اختلال علائم جسمانی یکی از بیماری های روانی است که می تواند مخصوصا از نظر جسمانی و اقتصادی فرد متحمل هزینه های زیادی کنند. به کرات پیش امده است که فردی با مشکل خود بیمارانگاری برای ارزیابی های پزشکی مختلف به پزشک مراجعه کرده است و حاضر به انجام آزمایش های پر هزینه و وقت گیر شده است. این در حالی است که شاید حتی پزشک معالج کوچک ترین مشکلی را در فرد مشاهده نکرده است و صرفا با اصرار فرد است که ارزیابی انجام شده است. در مواردی پیش آمده است که فرد دردهای مختلفی را در معده و ناحیه شکم گزارش کرده است که با وجود این که در ارزیابی های تصویربرداری وجود چیزی در آن گزارش نشده است، اما برای اطمینان عمل جراحی انجام شده است که با این حال مجددا مشکل و لزومی برای جراحی وجود نداشته است. در این شرایط است که هزینه های زیادی بر سیستم بیمارستانی از نظر زمانی و مالی متحمل شده است و فرد خود نیز در این رابطه با مشکلاتی روبرو بوده است.

با این حال این مساله می تواند در خانواده و ارتباطات بین فردی فرد مبتلا اثرات سوئی بگذارد. معمولا اطرافیان از شکایات و گلایه های فرد از بیماری های غیرواقعیش خسته می شوند و دیگر همراهی را برای درمان نمی پذیرند. از نظرروابط بین فردی در خانواده نیز معمولا به دلیل مشکلات اقتصادی و شغلی که برای آنها پیش می آید، افراد خانواده با چالش های زیادی روبرو می شوند. این مساله مخصوصا زمانی بیشتر خود را نشان می دهد که مشکل در مرد خانواده باشد. در دیگر حوزه های درون فردی و بین فردی، پیشرفت های کاری، موفقیت های شغلی و اقتصادی، حفظ روابط بین فردی موثر و بصورت کلی از نظر سلامت روان با مشکلات عدیده ای روبرو هستند.  

آمادگی برای اولین مراجعه

به صورت کلی معمولا مراجعه به روانشناس و روانپزشک در این گروه از بیماران بعد از مراجعه مکرر به متخصصان حوزه های دیگر پزشکی صورت می گیرد. این افراد از آنجایی که اعتقادی به وجود اختلال روانی در خود ندارند و علائم جسمانی را برای خود واقعی می بینند، حتی پس از این که به متخص پزشک مراجعه می کنند و تشخیص پزشکی خاصی را دریافت نمی کنند، به روانپزشک و روانشناس مراجعه نمی کنند و این متخصصان تقریبا انتخاب آخر فرد هستند. این مساله البته در مواردی که فرد خود را مبتلا به اختلال روانی خاصی بداند، می تواند کمی متفاوت باشد. با این حال زمانی هم راضی به مراجعه می شوند، معمولا دارای همکاری پایینی هستند و باز اعتقادی به روانشناختی بودن مشکل خود چندان ندارند. برای همین لازم است تا در مرتبه اول اطرافیان و خانواده فرد برا این کار عمل کنند.

آزمون ها و تشخیص

تاکنون آزمایش پزشکی خاصی که توانسته باشد این بیماری را تشخیص دهد، گزارش نشده نشده اتس. این مساله دور از انتظار نیز نیست. چرا که اساس این اختلال روانشناختی است. با این حال می توان با انجام چند آزمایش پزشکی مرتبط با شکایت بدنی بیمار و اطمینان حاصل کردن از نبودن بیماری جسمی، با انجام مصاحبه تشخیصی روانشناختی و برخی ابزارهای تشخیصی در رابطه با علائم خود بیمارانگاری مانند آزمون های ارزیابی شخصیت (MMPI به عنوان مثال) رگه هایی از این اختلال را تشخیص داد. در موارد دیگر می توان از ابزارهای روانشناختی خاصی برای تشخیص اختلالات همراه مانند افسردگی و اضطراب استفاده کرد و تشخیص دقیق تری گذاشت.

درمان

یکی از نکاتی که در مورد این بیماران وجود دارد این است که آنها معمولا در مقابل درمان های روانپزشکی و روانشناسی مقاومت می کنند چون اعتقاد دارند که آنها در واقع یک بیماری جسمانی خاص دارند و لازم است تا پزشک به این قضیه دقت کند و نه مشکلات روانشناختی در فرد. در این حالت در بیشتر مواقع آنها اصرار دارند تا به بخش روانپزشکی ارجاع یا بستری نشوند. در بیشتر مواقع حاضر هستند تا درمان های سخت را دریافت و تحمل کنند. با این حال تعدادی از آنها درمان های روانشناختی و روانپزشکی را به شرطی می پذیرند که در بخش غیر روانپزشکی و با تمرکز بر کاهش استرس و آموزش نحوه مدارا کردن با بیماری مزمن انجام شود. در رابطه با این مراجعین معمولا گروه درمانی می تواند مفید باشد. دلیل این مساله نیز این می تواند باشد که این نوع از درمان روانشناختی، ارتباطات اجتماعی را برای فرد امکانپذیر می کند که ظاهرا اضطرابشان را کم کرده و به آنها در تامل با دیگران و درمان کمک بهتری می کند. انواع دیگری از روان درمانی های روانشناختی مانند رواندرمانی فردی، رواندرمانی فردی بینش گرا، رفتار درمانی، شناخت درمانی و در مواردی هیپنوتیزم توانسته اند که برای این بیماران مفید باشند.

معاینات جسمانی منظم و متعدد و برنامه ریزی شده به بیمار این اطمینان را می دهد که پزشک او را رها نکرده است و شکایت او را جدی گرفته است. با این حال روش های درمانی و تشخیصی تهاجمی فقط زمانی باید انجام شوند که شواهد واقعی و عینی از ضرورت انجام آنها خبر دهد. دارو درمانی معمولا در حالت هایی می تواند علائم اختلال علائم جسمانی را کاهش دهد که فرد مبتلا دارای یک اختلال ورانشناختی زمینه ای دیگر باشد و این که این اختلال نیز دراای حساسیت درمانی به دارو باشد. نظیر این مساله در اختلال اضطرابی و افسردگی می تواند دیده شود. زمانی که اختلال علائم جسمانی ثانویه به یک اختلال روانشناختی اولیه که خود مستقل است تبدیل می شود، لازم است تا به بهترین شکل آن را پوشش داد. در موواقعی که بیماری یک وانش هیجانی و رفتاری گذار می باشد باید به بیمار تا بدون تقویت رفتار بیماری و بدون استفاده است نقش بیمار برای حل مشکلات خود با استرس کنار آید.

سازگاری و حمایت

همانطور که ذکر شد، این افراد معمولا از مشکلات روانشناختی دیگری مانند اضطراب و افسردگی رنج می برند. در همین رابطه بتدا لازم است که این مشکلات به صورت فردی از طریق دارو و یا روان درمانی های فردی و گروهی پوشش داده شوند. لازم است تا در رابطه با استرس و اضطراب زمینه ای فرد از داروهای مخصوص این اختلالات مثلان SSRI ها و یا داروهای سه حلقه ای استفاده شود. در موارد حاد و وجود اختلالات خلقی این تشخیص پزشک معالج است که تعیین می کند دارو چه باشد. گاهی لازم است تا فرد برای کاهش اضطراب از بنزودیازپین ها استفاده کند. با این حال در مواردی نیز درمان با داروهای دیگر می تواند پیگیری شود. در موارد دیگر می توان بدون دارو و از روش هایی مانند تحریک مغناطیسی فراجمجمه ای و یا تحریک الکتریکی فراجمجمه ای استفاده کرد. در انی حالت علاوه بر اینکه می توان از عوارض دارو بهتر جلوگیری کرد بلکه اثرات درمانی نیز زودتر خود را نشان می دهند و در کنار آن پایداری درمان مناسبی را نیز بدست خواهند آورد.

توصیه می شود تا فرد را از نظر حمایت های اجتماعی پشتیبانی کنند. این کار می تواند توسط دوستان و فامیل فرد مبتلا باشد. در مواردی که فرد دچار اضطراب و استرس فراوان است، وجود یک دوست و پشتیبان بسیار می تواند کم کننده باشد. تا جای امکان خانواده و اطرافیان باید سعی کنند تا به استرس ندهند و او را به سمت آزامش بیشتر ببرند. در موارد دیگر می توانند از نظر شغلی و مالی حمایت کننده او باشند و البته این کار نباید به شکلی باشد که باعث عدم احساس مسئولیت در فرد شود. اتفاقا باید همواره یادآوری شود که او خودش مسئول عملکرد و کارکرد خودش در زندگی است و لازم است تا مسئولیتش را به درستی انجام دهد. با این حال درمان های روانشناختی می توانند به خوبی روی مشکلات هیجانی و رفتاری فرد مبتلا تمرکز کنند و او را از رنج ناشی از انها نجات دهند. توصیه می شود تا درمان های روانشناختی حتما پیگیری شود.

اطلاعات بیشتر

اختلال علائم جسمانی یا خود بیمارانگاری باید از دیگر اختلالات پزشکی که غیر روانشناختی هستند، مخصوصا بیماری هایی که تشخیص آنها آسان نیست، افتراق داده شود. از جمله این بیماری ها می توان موارد زیر را نام برد: ایدز، بیماری های غدد درون ریز، میاستنی گراویس، اسکلروز چند گانه، بیماری های از بین برنده دستگاه سیستم عصبی، لوپوس اریتماتوی سیستمیک و اختلالات نئوپلاستیک پنهان. برای تشخیص بهتر باید دانست که وجه افتراق اختلال علائم جسمانی از اختلال اضطراب بیماری ( این اختلال شامل نگرانی و  اضطراب از مبتلا بودن به یک بیماری است که بیشتر از جنس مشکلات وسواس فکری است تا خود  بیمارانگاری) این است که در اضطراب بیماری این حالت وجود دارد که فرد از مبتلا بودن به یک بیماری ترس دارد ولی در اختلال علائم جسمانی بر نگرانی از علائم مختلف جسمانی بیشتر تاکید دیده گذاشته می شود. افراد مبتلا به اضطراب بیماری به صورت کلی و عمدتا در مورد مبتلا بودن به بیماری نگرانی و ترس دارند.

یکی از دیگر اختلالات در این رابطه اختلال تبدیلی است که باید به آن توجه داشت. اختلال تبدیلی خود را به شکل حاد و

گذرا نشان می دهد و اغلب نیز شامل یک بیکاری خاص می باشد. یکی از حالت هایی که در اختلال تبدیلی وجود دارد این است که فرد از وجد بیماری در خود احساس ناراختی نمی کند و به اصطلاح دارای یک بی تفاوتی زیبا اس. با این حال، وجود یا فقدان بی تفاوتی زیبا خصوصیت قابل اتکایی برای تمییز دادن این اختلال از اختلال علائم جسمانی نیست. افراد مبتلا به اختلال بدریخت انگاری بدن این آرزو را دارند که طبیعی به نظر برسند ولی این اعتقاد را دارند که دیگران متوجه نابهنجاری موجود در آنها هستند. در حالی که بیماران مبتلا به اختلال علائم جسمانی در پی جلب توجه برای بیماری فرضی خود می باشند.

از مشکلات روانشناختی که می تواند دارای علائم اختلال علائم جسمانی باشد، اختلال افسردگی و اضطراب هستند. بیماران مبتلا به اختلال وحشت زدگی یا پانیک در ابتدای ممکن است که از مبتلا بودن به یک بیماری که زندگی آنها را به خطر می اندازد و می تواند با علائم جسمانی همراه باشد، شاکی باشند. با این حال سوال دقیق تر از آنها از سابقه پزشکی معمولا نشانه های کلاسیک حملات وحشت زدگی را بیان می کند (مانند تعریق کف دست، تپش قلب شدید، احساس مردن و از حال رفتن). همانطور که ذکر شد لازم است تا در مواردی که علائمی از هذیان وجود دارد، نسبت به افتراق و تمییز این بیماری از اختلالات دارای هذیان مواظب بود. باور های هذیانی در این رابطه که فرد بیماری خاصی دارد در اسکیزوفرنی و سایر اختلالات روانپریشانه دیده می شود. اما وجه افتراق و تمییز آنها از اختلال علائم جسمانی این است که شدت هذیانی دارند و علائم روانپریشانه دیگری نیز در بیمار یافت می شود. همچنین باید این را نیز در نظر داشت که هذیان های جسمانی در بیماران مبتلا به اسکیزوفرنی اغلب عجیب و غریب است و برای افراد هم فرهنگ فرد ناآشنا و خارج از آن است. نوع دیگری از بیماری وجد دارد که فرد علائم یک بیماری خاص را در خود به وجود می آورد. در مورد دیگری فرد تمارض به بیمار بودن می کند. وجه تمایز اختلال عالئم جسمانی از اختلال ساختگی وجود علائم جسمانی است و وجه افتراق آن از تمارض این است که در اختلال علائم جسمانی، فرد مبتلا واقعا علائمی را که گزارش می کند، حس می کند و ادای آنها را در نمی آورد.

در رابطه با سیر و نحوه تغییر علائم این بیماری یافته هایی به دست آمده است. سیر اختلال علائم جسمانی به صورت دوره ای است. این به معنای آن است که دوره های بیماری از ماه ها تا سال ها می تواند طول بکشد و در فواصل این دوره ها، دوره های آرامش با طول مدت مشابه دیده شده است.این امکان وجود دارد که ارتباط آشکاری بین تشدید علائم اختلال علائم جسمانی و عوامل استرس زای روانی و اجتماعی وجود داشته باشد. با وجود کافی نبودن مطالعات انجام شده، به نظر می رسد که حدود یک سوم تا نیمی از بیماران مبتلا به علائم جسمانی در نهایت بهبودی قابل ملاحظه ای را به دست می آورند.

در برخی از مواقع وجود مواردی از عنوان های زیر می تواند با پیش آگهی و خبر از بهبودی خوب در فرد باشد. عوامل مرتبط با پیش آگهی خوب عبارت هستند از: وضعیت اجتماعی و اقتصادی مناسب، وجود اضطراب و افسردگی که نسبت به درمان و بهبودی دارای حساسیت خوبی هستند، شروع ناگهانی و حاد علائم بیماری، فقدان و عدم وجود اختلالات شخصیت، نبود بیماری های جسمانی و پزشکی واقعی در فرد. در رابطه با کودکان لازم است گفته شود که بیشتر آنها تا اواخر نوجوانی و یا اوایل جوانی بهبودی حاصل می شود.  

پیشگیری

آموزش والدین در رابطه با سبک های فرزندپروری درست

ارائه دوره هایی مانند هنر درمانی، بازی درمانی، موسیقی درمانی و موارد مشابه در کودکی و قبل از شروع ابتلای بیماری با هدف سازگاری بهتر

ارائه درمان های فردی و گروهی در رابطه با جلوگیری از ابتلا به اضطراب و افسردگی

خلاصه

اختلال علائم جسمانی یا خود بیمار انگاری از جمله اختلالات روانشناختی به حساب می آید که در ان فرد اعتقاد دارد که دارای علائمی از مشکلات جسمی است و این عالئم و نشانه های را دال بر وجود بیماری در خودر می داند. افراد مبتلا به خود بیمارانگاری برخلاف افراد با اضطراب بیماری از ابتلا به یک بیماری خاص ترس و اضطراب ندارند بلکه عقیده آنها بر این است که واقعا و به صورت عینی یک بیماری جسمی را دارند و از نشانه های بدنی که احساس می کنند هم شکایت جدی دارند. آنها همواره برای تشخیص های پزشکی به متخصصان مختلفی مراجعه کرده اند و با وجود عدم تایید بیماری خاصی مجدد امکان دارد که بر بیماری جسمانی خود پافشاری کنند و یا در مواردی نیز نوع شکایت جسمی و بیماری تغییر می کند. این بیماری را باید از هذیان های مختلفی که ممکن است در بیماری های روانپریشی وجود داشته باشند نیز متمایز کرد. در مواردی پیش می آید که فرد مبتلا دارای اختلالات افسردگی و اضطراب است که معمولا با هم همراه هم هستند. در این حالت امکان دارد که فرد اضطراب و افسردگی را داشته باشد و این باعث بروز علائم جسمانی شده باشد. در مواردی نیز این اختلال به صورت مستقل وجود دارد و فرد همزمان اختلالات را با هم دارد.

در رابطه با سبب شناسی این اختلال ذکر شده است که فرد با داشتن این عالئم نقش بیمار را ازان خود کرده است و از این طریق می تواند توجه دیگران را به خود جلب کند. در موارد بسیاری این باعث می شود تا فرد از مسئولیت ها و تعهد هایی که بر دوش دارد، شانه خالی کند. در موارد دیگری روانگاوان بیان کرده اند که این رفتارها و علائم بیماری به احتمال زیاد واکنشی به خشم و خصومت درونی احساس شده نسبت به دیگران و به خصوص والدین است که به این صورت خود را نشان داده است. با این حال ممکن است که در مواردی دیگر واکنش به احساسات درنی دیگری مانند احساس گناه و یا ترس باشد. در رابطه با این مساله نیاز به ارزیابی روانشناختی است. در همین رابطه می توان از ابزارهای روانشناختی مانند تست های شخصیت استفاده کرد و یا اینکه از ابزارهای تشخیصی دیگر برای تشخیص دیگر اختلالات همزمان استفاده کرد.

درمان این بیماری می تواند در دو مورد دارو درمانی و روان درمانی روانشناختی به صورت فردی و گروهی خلاصه شود. در مواردی که امکان دارد فرد دارای اختلالات روانی زمینه ای باشد، و این اختلال نیز دارای حساسیت درمانی و پاشخگویی به دارو باشد، لازم است تا به تشخیص پزشک معالج دارو های مد نظر مصرف شود.

در روش های روانشناختی فرد وارد درمان های فردی یا روحی می شود و در همین رابطه شروع به شناخت بیماری خود، آگاهی از هیجانات و افکار خود می کند و رفتارهای سازگارانه تری را سعی می شود تا از خود نشان دهد. 

منابع

خود بیمارانگاری و اضطراب سلامت. ترجمه افسانه جوربنیان و عباس بخشی پور. انتشارت ارجمند

روانپزشکی کاپلان. ترجمه فرزین رضاعی. انتشارت ارجمند

 

کلینیک مربوطه

آزمایشگاه روان سنجی و نقشه مغزی

این آزمایشگاه به عنوان نمایندۀ انحصاری مرکز HBimed سوئیس، مجهز به روزآمدترین دستگاه های ثبت (Mitsar, Neuroamp II) و نرم افزارهای تحلیل (Neuroguide, HBimed) است.

آزمایشگاه روان سنجی و نقشه مغزی

برای مشاهده توضیحات کلینیک کلیک کنید
ورود به صفحه کلینیک

کلینیک مصاحبه و تنشخیص

کلینیک مصاحبه و تشخیص زیر مجموعه کلینیک روانشناسی آتیه است که نقطه ورود تمامی مراجعین جدید به کلینیک روانشناسی آتیه در مرحله اول محسوب می شود.

کلینیک مصاحبه و تشخیص

برای مشاهده توضیحات کلینیک کلیک کنید
ورود به صفحه کلینیک

کلینیک اضطراب و وسواس

کلینیک اضطراب، وسواس و درد، به درمان اختلالاتی می پردازد که اضطراب ریشه شکل گیری آن‌ها است.

کلینیک اضطراب و وسواس

برای مشاهده توضیحات کلینیک کلیک کنید
ورود به صفحه کلینیک

کادر درمان

ویدئوها

دانستنی ها

عکس مربوط به خدمات tms

TMS: هر آنچه لازم است بدانیم

TMS چیست؟ تحریک مغناطیسی مغز یا  TMS (Transcranial Magnetic Stimulation)، روشی غیرتهاجمی و بدون درد برای تحریک مغز با استفاده از میدان مغناطیسی است که