نمونه موفق اختلال افسردگی بعد از زایمان

همه مشکلات من بعد از به دنیا آمدن دخترم اتفاق افتاد

همه مشکلات من بعد از زایمان دخترم اتفاق افتاد. برخلاف انتظارم، شرایط روحی ام بعد از این اتفاق مثبت بسیار بهم ریخته شده بود، به طوری که تا ۷ ماه پس از به دنیا آمدن فرزندم، خانه مادرم ماندم و تحمل بازگشت به خانه و بودن کنار دخترم را نداشتم. من قصد باردار شدن را داشتم و ناخواسته بچه دار نشده بودم، ولی نمی دانم چرا بعد از زایمان نمی توانستم با او کنار بیایم. اوایل فکر می کردم این یک احساس گذرا است، چون من برای اولین بار صاحب فرزند شده بودم و تجربه ای از مادر بودن نداشتم. تصورم بر این بود که بعد از گذشت مدت زمانی، این احساس جایش را به احساسات مثبت خواهند داد. اما به تدریج افکار و احساسات منفی ام نسبت به دخترم شدت گرفت. دیگر از او بدم می آمد و حس می کردم او را نمی خواهم و وجودش برایم پذیرفته شده نیست. این مسئله تا جایی پیش رفت که مجبور شدم برایش پرستار بگیرم تا کمتر با او تعامل داشته باشم. همه این احساسات منفی در کنار وضعیت روحی نامناسب خودم، مرا تبدیل به یک آدم عصبی و غیر قابل تحمل کرده بود. دائما احساس غمگینی می کردم و نسبت به آینده ناامید بودم. خیلی از اوقات روز در حال گریه کردن بودم، حوصله هیچ چیزی را نداشتم و انگیزه و انرژی ام افت کرده بود. حتی تمایلی به انجام کارهای سابق که برایم خوشحال کننده بود نیز نداشتم، چون دیگر از آنها لذتی نمی بردم. روابط اجتماعی ام محدود شده بود و بیشتر اوقات در خانه بودم. احساس می کردم بچه به مانعی بزرگ در زندگی ام تبدیل شده که انجام هر کاری را از من سلب می کند. علاوه بر این، اضطراب این مسائل را هم داشتم و همه اینها شرایط را برایم غیر قابل تحمل کرده بود.

عکس مربوط به نمونه موفق

۴ ماه از این اوضاع گذشت تا اینکه به یک روانپزشک مراجعه کردم. ایشان چند دارو برایم تجویز کردند و حدود ۳ ماه آنها را مصرف کردم، ولی داروها بیقراری ام را زیاد کردند و تاثیر مثبتی برایم نداشتند. در نتیجه مجبور به قطع آنها شدم. روال مشکلاتم ادامه داشت، تا اینکه از طریق یکی از دوستانم با کلینیک آتیه آشنا شدم. بعد از مراجعه به آنجا و تشکیل کمیسیون تشخیص، روانپزشک تشخیص اختلال افسردگی پس از زایمان را برایم داد و توصیه به جلسات روان درمانی و درمان تکنولوژیک کرد. ایشان ۳ دارو نیز برایم تجویز کردند و برای کسب اطلاعات بیشتر و دقیق تر در خصوص جلسات درمانی ام، مرا به مدیر بخش خلقی ارجاع داد.

در کلینیک خلقی، مدیر پس از کسب اطلاع از شرایط من و مطالعه گزارش روانپزشک، در خصوص درمان تکنولوژیک TMS، تعداد جلسات و نحوه اثرگذای آن برایم توضیح داد و با توجه به شدت علائم افسردگی در من، توصیه کرد که در اسرع وقت درمان را آغاز کنم. مدیر بخش تاکید ویژه ای نیز بر روان درمانی داشتند و بیان کردند که با شروع جلسات روان درمانی، احساسات منفی ام نسبت به دخترم و علت پیدایش آنها مشخص می شوند و با راهکارهای روان درمانگرم می توانم کاملا بر این احساسات غلبه کنم و البته احساسات مثبت را جایگزین آن کنم.

جلسات TMS را شروع کردم. بعد از گذشت چند جلسه ابتدایی، احساس آرامش بیشتری می کردم، ولی تغییرات مثبت ام موقت بود. هرچقدر جلسات درمان بیشتر پیش رفت، در شرایط خلقی و اضطرابی ام تغییر بیشتر و پایدارتری را حس می کردم. گهگاهی غمگینی و بی حوصلگی به سراغم می آمد، مخصوصا وقتی ارتباطم با دخترم بیشتر می شد، ولی شدت و دفعاتش نسبت به قبل بسیار کمتر شده بود. اضطرابم نیز به مقدار زیادی کاهش یافته بود. در جلسات روان درمانی نیز روی مشکلات فکری در مورد دخترم کار شد و توصیه هایی در جهت ایجاد انگیزه برای خودم و انجام کارهای لذتبخش سابقم به من شد. در انتهای درمان، افسردگی و علائم مربوط به آن مانند گریه کردن، انرژی پایین و بی حوصلگی تغییرات بسیار محسوسی نسبت به قبل داشت. نشانه های اضطرابی از قبیل تپش قلب و تعریق نیز کاملا برطرف شده بود. کمتر از سابق عصبی می شدم و تحریک پذیری ام کاهش پیدا کرده بود. در خصوص افکار منفی ام نسبت به دخترم، تاحدی طی جلسات روان درمانی این افکار تعدیل و کمتر شد، ولی تعداد جلسات بیشتری لازم بود تا به این موضوع بیشتر پرداخته شود. لذا طبق نظر مدیر کلینیک، قرار شد روان درمانی ام بعد از اتمام جلسات TMS نیز ادامه یابد. در مجموع درمان در کلینیک خلقی آتیه تا ۷۰ درصد به کاهش مشکلات من کمک کرد.

نمره افسردگی همیلتون قبل از شروع درمان: ۳۴             نمره افسردگی همیلتون قبل از شروع درمان: ۱۳

نمره اضطراب همیلتون قبل از شروع درمان: ۳۷              نمره اضطراب همیلتون قبل از شروع درمان: ۱۳

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *